مواعظ - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۴۰

سعدی
تا دل ز مراعات جهان برکندم صد نعمت را به منتی نپسندم
هر چند که نو آمده ام از سر ذوق بر کهنه جهان چون گل نو می خندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به عالی‌ترین درجه از آزادی روحی و عزت‌نفس دست یافته است. او بیان می‌کند که با رها کردن بند وابستگی به قضاوت‌ها و ملاحظات دنیوی، به چنان بی‌نیازی رسیده است که حتی نعمت‌های بزرگ را اگر با منت همراه باشد، نادیده می‌گیرد و آن را بر نمی‌تابد.

در ادامه، شاعر با نگاهی تازه به هستی می‌نگرد؛ او خود را وجودی تازه و سرشار از شوق می‌داند که در تقابل با جهانِ کهنه و فرسوده، نه دچار یأس می‌شود و نه هراسی دارد. این لبخندِ گل‌گونه، نشان‌دهنده پیروزی روحِ زنده بر رکود و فرسودگی زمانه است.

معنای روان

تا دل ز مراعات جهان برکندم صد نعمت را به منتی نپسندم

از همان زمانی که دلبستگی‌ام را از ملاحظات و انتظارات مردم دنیا قطع کردم، دیگر هیچ نعمتی را که با منت و سنگینیِ بارِ منّت همراه باشد، نمی‌پذیرم.

نکته ادبی: مراعات به معنای ملاحظه و رعایتِ حالِ دیگران است. برکندن دل کنایه از قطع امید و بی‌اعتنایی است.

هر چند که نو آمده ام از سر ذوق بر کهنه جهان چون گل نو می خندم

با وجود اینکه تازه به این جهان پا گذاشته‌ام و سرشار از شوق و ذوق زندگی‌ام، با طراوت و سرزندگیِ یک گل تازه شکفته، به این دنیای کهن و فرسوده با لبخند می‌نگرم.

نکته ادبی: تضاد میان نو و کهنه، تصویر زیبایی از تقابلِ جوانیِ روح و فرسودگیِ روزگار ساخته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد نو و کهنه

تقابل میان تازگیِ وجودِ شاعر و فرسودگیِ جهان برای برجسته‌سازی طراوتِ روح.

تشبیه چون گل نو

تشبیه خود به گل تازه برای نشان دادن زیبایی، طراوت و سرزندگی.

کنایه دل برکندن

کنایه از قطع دلبستگی و بیزاری از انتظاراتِ دنیوی.