مواعظ - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۲۵

سعدی
افسوس بر آن دل که سماعش نربود سنگست و حدیث عشق با سنگ چه سود؟
بیگانه ز عشق را حرامست سماع زیرا که نیاید بجز از سوخته دود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که درکِ حقیقتِ سماع و موسیقیِ روحانی، نیازمندِ دلی است که پیش از هر چیز در آتشِ عشق گداخته و دگرگون شده باشد.

شاعر با لحنی حسرت‌بار، دلی را که از عشق بی‌بهره است به سنگ تشبیه می‌کند و یادآور می‌شود که صحبت از اسرارِ عشق برای چنین دلی، تلاشی بیهوده و بی‌اثر است.

معنای روان

افسوس بر آن دل که سماعش نربود سنگست و حدیث عشق با سنگ چه سود؟

دریغ و افسوس بر قلبی که طنینِ شورانگیزِ سماع، آن را به وجد نیاورد و دگرگون نکرد. چنین دلی همچون سنگِ سخت و بی‌احساس است و سخن گفتن از عشق و لطایفِ آن نزدِ کسی که درکی از آن ندارد، امری بیهوده است.

نکته ادبی: سماع در این سیاق به معنای شنیدنِ آگاهانه و وجدآمیزِ کلامِ حق است. تشبیه دلِ خالی از عشق به سنگ، بیانگرِ سختی و نفوذناپذیریِ آن در برابرِ پیامِ حقیقت است.

بیگانه ز عشق را حرامست سماع زیرا که نیاید بجز از سوخته دود

برای کسی که با حقیقتِ عشق غریبه است، حضور در مجلسِ سماع سودی ندارد؛ زیرا همان‌گونه که تنها از چیزی که سوخته باشد، دود برمی‌خیزد، سماع نیز تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که دل پیش از آن در آتشِ عشق گداخته و سوخته باشد.

نکته ادبی: استعاره‌ی سوخته در اینجا به سالکِ عاشقی اشاره دارد که در کورهٔ رنج و عشقِ الهی به پختگی رسیده است. دود نیز نمادی از برآمدنِ حال و شورِ درونی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل... سنگست

تشبیه دلِ خالی از عشق به سنگ برای نشان دادن سختی، بی‌پناهی و نفوذناپذیری آن.

تمثیل زیرا که نیاید بجز از سوخته دود

استفاده از یک قاعده کلی در طبیعت برای اثبات یک حقیقت عرفانی که از دلِ عاشق‌نشده، شور و حالی برنمی‌خیزد.

استعاره سوخته

استعاره از عاشقِ آزموده و عارفِ واصلی که در آتشِ عشق از خود بیخود شده است.