مواعظ - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۷

سعدی
بالای قضای رفته فرمانی نیست چون درد اجل گرفت درمانی نیست
امروز که عهد تست نیکویی کن کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر دو محور اساسیِ اندیشه‌ورزی پیرامون ناگزیریِ مرگ و ضرورتِ غنیمت شمردنِ فرصت‌ها استوار است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به تقدیرِ محتومِ انسان، تأکید می‌کند که چون در برابر سرنوشت، چاره‌ای جز تسلیم نیست، خردمندانه آن است که تا زمان باقی است، توشه‌ای از نیکی اندوخته شود.

در نگاه شاعر، جهانِ فانی همچون کشتزاری است که صاحبش همیشگی نیست؛ از این رو، دعوت به نیکوکاری در زمانِ اقتدار، نه تنها یک توصیه اخلاقی، بلکه راهکاری برای بهره‌برداری از فرصتِ کوتاهِ زندگی پیش از فرا رسیدنِ مرگ است.

معنای روان

بالای قضای رفته فرمانی نیست چون درد اجل گرفت درمانی نیست

بر آنچه در کتابِ سرنوشت برای تو رقم خورده است، توانِ چون و چرا یا تغییر دادن وجود ندارد؛ درست همان‌طور که وقتی تقدیرِ مرگ گریبان آدمی را می‌گیرد، هیچ دارویی برای شفا و گریز از آن یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: ترکیبِ اضافیِ 'دردِ اجل' در اینجا استعاره‌ای است برای سختی و رنجِ جان‌کاهِ مرگ که هیچ پزشک و درمانی را توانِ رویارویی با آن نیست.

امروز که عهد تست نیکویی کن کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست

امروز که روزگارِ قدرت و اختیار توست، به نیکی رفتار کن؛ چرا که این جهانِ گذرا همواره در تملکِ یک نفر باقی نمی‌ماند و نوبتِ این کشتزار به دیگران خواهد رسید.

نکته ادبی: واژه 'ده' در این بیت نمادی از دنیاست و 'دهقان' استعاره‌ای است از انسان که به خطا می‌پندارد مالکیتِ این جهان تا ابد در اختیار اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره ده

اشاره به دنیا که مانند روستایی است که مالکِ آن پیوسته تغییر می‌کند.

اضافه استعاری درد اجل

تشبیه مرگ به دردی لاعلاج که چاره‌ناپذیر است.

کنایه قضای رفته

اشاره به تقدیرِ محتوم و غیرقابل تغییری که از پیش رقم خورده است.