مواعظ - مراثی

سعدی

ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه

سعدی
وجود عاریتی دل درو نشاید بست همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست
اگر جواهر ارواح در کشاکش نزع همی به عالم علوی رود ز عالم پست
بر آب دیدهٔ مهجور هم ملامت نیست که شوق می بستاند عنان عقل از دست
درخت سبز نمی بینی ای عجب در باغ که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست
چگونه تلخ نباشد شب فراق کسی که بامداد قیامت درو توان پیوست
جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد بر آب و باد کجا باشد اعتماد نشست؟
چو لشکری که به گوش آیدش ندای رحیل که خیمه برکن و آخور هنوز خنگ نبست
کمان عمر چهل سالگی و پنجه را به زور دست طبیعت شکسته گیر به شست
گر انگبین دهدت روزگار غره مباش که باز در دهنت همچنان کند که کبست
خدای عزوجل قبض کرد بندهٔ خویش تو نیز صبر کن ای بندهٔ خدای پرست
جهان سرای غرورست و دیو نفس و هوا عفاالله آنکه سبکبار و بیگناه برست
رضا به حکم قضا گر دهیم و گر ندهیم ازین کمند نشاید به شیرمردی رست
بنفشه وار نشستن چه سود سر در پیش دریغ بیهده بردن بران دو نرگس مست
گر آفتاب فرو شد هنوز باکی نیست تو را که سایهٔ بوبکر سعد زنگی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی حکیمانه و عارفانه به گذرا بودن عمر و ناپایداری دنیا می‌نگرد و انسان را از دلبستگی به امور فانی برحذر می‌دارد. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم اخلاقی، ضرورت پذیرش تقدیر الهی و حفظ شکیبایی در برابر ناملایمات را گوشزد می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی نصیحت‌آمیز، عبرت‌بین و مشفقانه است که در نهایت با ستایش از حامی و ممدوح، به نوعی امید و تکیه‌گاه در میانه دریای تلاطم‌آمیز هستی اشاره دارد.

معنای روان

وجود عاریتی دل درو نشاید بست همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

دل بستن به زندگی دنیوی که امانتی بیش نیست، سودی ندارد؛ زیرا همان دنیایی که مایه تسکین جان است، ناگهان با نیشِ درد و رنج آن را می‌آزارد.

نکته ادبی: عاریتی به معنای امانی و ناپایدار است و دل بستن کنایه از دلبستگی عمیق است.

اگر جواهر ارواح در کشاکش نزع همی به عالم علوی رود ز عالم پست

هنگامی که روحِ چون گوهر، در لحظات پایانی عمر دچارِ سختیِ جان‌کندن می‌شود، ناگزیر این دنیای پست را رها کرده و به سوی جهانِ برتر می‌شتابد.

نکته ادبی: جواهر ارواح استعاره از جانِ گرانمایه است و نزع به معنای جان کندن.

بر آب دیدهٔ مهجور هم ملامت نیست که شوق می بستاند عنان عقل از دست

بر اشک‌های چشمِ انسانِ دور افتاده از یار، ایرادی نیست؛ چرا که شوق و اشتیاقِ دیدار، اختیار و عقل را از کف می‌رباید.

نکته ادبی: عنان عقل به معنای زمامِ خرد و کنترل عقلانی است.

درخت سبز نمی بینی ای عجب در باغ که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست

آیا شگفت‌زده نمی‌شوی وقتی می‌بینی درختی که سرسبز بود، همین که آب و تغذیه‌اش قطع شد، مانند شاخه‌ای خشک شکست؟

نکته ادبی: تشبیه درخت به عمر انسان که بدون اتصال به سرچشمه حیات، به سرعت فرسوده می‌شود.

چگونه تلخ نباشد شب فراق کسی که بامداد قیامت درو توان پیوست

چگونه شبِ دوری و فراق تلخ نباشد؟ شبی که همچون آغازِ رستاخیز، سخت و دهشتناک است و انسان در آن حال، پیوندش با دنیا قطع می‌شود.

نکته ادبی: بامداد قیامت استعاره از لحظه مرگ یا سختیِ بی‌اندازه است.

جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد بر آب و باد کجا باشد اعتماد نشست؟

بنیانِ این جهان بر آب و زندگی بر باد استوار است؛ پس چگونه می‌توان به چیزی که تا این حد ناپایدار و سست است، دل بست و تکیه کرد؟

نکته ادبی: بر آب و باد بودن کنایه از بی‌اعتباری و بی‌ثباتی مطلق است.

چو لشکری که به گوش آیدش ندای رحیل که خیمه برکن و آخور هنوز خنگ نبست

وضعیت انسان در دنیا همچون لشکری است که هنوز خیمه‌ها را برپا نکرده و اسب‌ها را نبسته‌اند، که ندای حرکت و کوچیدن به گوششان می‌رسد.

نکته ادبی: رحیل به معنای کوچ کردن و خنگ به معنای اسب سفید است.

کمان عمر چهل سالگی و پنجه را به زور دست طبیعت شکسته گیر به شست

کمانِ عمرِ انسان که در چهل یا پنجاه سالگی به اوج رسیده بود، اکنون با قدرتِ طبیعت (پیری و مرگ) شکسته شده است.

نکته ادبی: شست در اینجا به معنای قدرتِ انگشت یا زورِ دست در تیراندازی است.

گر انگبین دهدت روزگار غره مباش که باز در دهنت همچنان کند که کبست

اگر روزگار به تو شهد و شیرینی داد، مغرور مشو؛ زیرا همان روزگار، دوباره همان بلایی را بر سر تو خواهد آورد که بر سر دیگران آورده است.

نکته ادبی: انگبین استعاره از نعمت‌ها و خوشی‌های فریبنده دنیوی است.

خدای عزوجل قبض کرد بندهٔ خویش تو نیز صبر کن ای بندهٔ خدای پرست

خداوند متعال جانِ بنده خویش را ستاند؛ تو نیز ای کسی که بنده خدایی، در برابر این تقدیر شکیبا باش.

نکته ادبی: قبض در اینجا به معنای ستاندن جان یا قبض روح است.

جهان سرای غرورست و دیو نفس و هوا عفاالله آنکه سبکبار و بیگناه برست

دنیا خانه‌ای فریبنده و سرشار از وسوسه‌های نفسانی است؛ درود بر کسی که سبک‌بال و پاک، از این مهلکه رهایی یافت.

نکته ادبی: عفاالله دعایی به معنای خدا او را ببخشاید یا رحمت کند.

رضا به حکم قضا گر دهیم و گر ندهیم ازین کمند نشاید به شیرمردی رست

چه به تقدیر الهی راضی باشیم و چه نباشیم، با هیچ قدرتی نمی‌توان از بندِ تقدیر و مرگ رهایی یافت.

نکته ادبی: کمند استعاره از تقدیر، سرنوشت محتوم و دامِ مرگ است.

بنفشه وار نشستن چه سود سر در پیش دریغ بیهده بردن بران دو نرگس مست

افسوس خوردن بیهوده برای چشمانِ زیبای یار و سر در گریبان بردن همچون گلِ بنفشه، چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: نرگس مست کنایه از چشمانِ زیبا، خمار و گیرا است.

گر آفتاب فرو شد هنوز باکی نیست تو را که سایهٔ بوبکر سعد زنگی هست

اگر خورشید (نماد زندگی یا شخص عزیز) غروب کرد، جای نگرانی نیست؛ چرا که تو از سایه حمایتِ ابوبکر سعد زنگی بهره‌مند هستی.

نکته ادبی: سایه در اینجا به معنای حمایت، پناه و عزتِ حاکم وقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جواهر ارواح

روح به دلیل ارزش و نفاست، به گوهر تشبیه شده است.

کنایه جهان بر آب نهادست

اشاره به بی‌ثباتی و ناپایداری جهان که تکیه‌گاه محکمی ندارد.

تمثیل لشکری که به گوش آیدش ندای رحیل

تشبیه عمر انسان به لشکری که آماده‌باش می‌شنود تا بر ناگهانی بودن مرگ تأکید کند.

تشبیه بنفشه وار

تشبیه حالِ غمگین و سر در گریبان به گل بنفشه که همواره سربه زیر است.