مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۶۵

سعدی
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
عقابان می درد چنگال باز آهنین پنجه تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی
گرت با ما خوش افتادست چون ما لاابالی شو نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی
میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی
تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی
به صورت زان گرفتاری که در معنی نمی بینی فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی
نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی
میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی عارفانه به سوی رهایی از قیدوبندهای دنیوی و پیوستن به حقیقتِ معشوق است. شاعر مخاطب را تشویق می‌کند که از ظواهرِ فریبنده دست بشوید و با گذشتن از سختی‌ها و رنجِ قربت، به جایگاهِ حقیقیِ خود برسد. درونمایه اصلی، لزومِ شهامت در عشق و ضرورتِ دوری از ریاکاری و توجه به لذاتِ زودگذر است.

فضای شعر، فضای توبیخِ نفسِ اماره و دعوت به خلوت‌نشینی و تفکر است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، هشدار می‌دهد که دلبستگی به شیرینی‌های دنیوی، نتیجه‌ای جز تباهی ندارد و برای رسیدن به وصالِ حقیقی، باید از تمامِ تعلقاتِ جهان، دل برید.

معنای روان

مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی

ساعتی که نزدِ محبوب و معشوقِ حقیقی بنشینی، لحظه‌ای مبارک است؛ حتی اگر این قربت باعث سوختن و درد کشیدنِ تو شود، باز هم بهتر از آن است که از دور به تماشا بنشینی.

نکته ادبی: منظور اسم مفعول به معنای کسی است که در نظر و مورد توجه است (محبوب).

عقابان می درد چنگال باز آهنین پنجه تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی

اگر مانندِ گنجشک، ترسو و ضعیف باشی، طعمه‌ می‌شوی؛ باید چون عقاب، پنجه‌های آهنین و روحیه بلندپرواز داشته باشی و از نشستنِ بی‌حاصل و بازی‌های کوچکِ روزمره دوری کنی.

نکته ادبی: عصفور معربِ واژه گنجشک است و در تقابل با عقاب، نمادِ ضعف و زبونی است.

نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی

اگر خواهانِ نزدیکی به نورِ حقیقت و معرفت هستی، نباید از سوختن و فنا شدن شکایت کنی؛ همان‌طور که پروانه، بی‌پروا خود را به شعله می‌زند.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ پروانه و شمع که یکی از رایج‌ترین استعارات در ادبیات عرفانی برای بیان فنای عاشق است.

گرت با ما خوش افتادست چون ما لاابالی شو نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی

اگر در راهِ ما گام نهاده‌ای، باید رسمِ عاشقی و بی‌خیالیِ نسبت به قضاوت‌های مردم را بیاموزی؛ نمی‌شود در میانِ یارانِ مست و رها باشی و خودت در پیِ حفظِ ظواهر و ریاکاری باشی.

نکته ادبی: لاابالی در اصطلاح عرفانی به کسی گفته می‌شود که از قیودِ ظاهری و ملامتِ مردم آزاد است.

میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی

با نوشیدنِ شرابِ عشق، از تعلقاتِ دنیا رها شو؛ نه اینکه همچنان در قیدِ افکارِ مادی بمانی و در حالتِ خماری و افسردگیِ حاصل از دلبستگی‌های دنیا، خود را اسیر کنی.

نکته ادبی: خاستن از سر چیزی کنایه از دست کشیدن، گذشتن و بی‌اعتنایی نسبت به آن است.

تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی

اگر هر جا شیرینی و لذتی دیدی، همچون زنبور بر آن فرود بیایی، بدان که حرص و آزِ تو باعث می‌شود که مورچه‌ها (مشکلات و بلایای کوچک) هستیِ تو را به تاراج ببرند.

نکته ادبی: یغمای مورانت اضافه استعاری است و به فرسایشِ روح بر اثر حرص اشاره دارد.

به صورت زان گرفتاری که در معنی نمی بینی فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی

تو به خاطرِ توجه به ظاهرِ فریبنده، اسیرِ دنیا شده‌ای؛ اگر حقیقتِ معنوی را می‌دیدی، آن صورتِ زشتِ دیو‌صفتِ دنیا را فراموش می‌کردی و مجذوبِ زیباییِ راستینِ حور (معشوقِ ازلی) می‌شدی.

نکته ادبی: دیو در اینجا نمادِ زشتی‌های دنیا و حور نمادِ زیباییِ قدسی است.

نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی

گمان نمی‌کنم که بدونِ دست شستن از همه تعلقاتِ این جهان، بتوان به وصالِ معشوق رسید؛ برای رسیدن به آن یگانه، باید از هرچه در جهان هست، دل برید و بیگانه شد.

نکته ادبی: وصال مصدر به معنای پیوستن و رسیدن به مقصود است.

میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی

زمانی می‌توانی حقیقت و مجاز را از هم تشخیص دهی و به بیداریِ معنوی برسی که همچون سعدی، در خلوت و تنهاییِ شبِ تاریکِ دل، با خود به مراقبه بنشینی.

نکته ادبی: شب دیجور صفت مرکب، به معنای شب بسیار تاریک و ظلمانی و کنایه از عالمِ غفلت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه پیش نور

اشاره به عاشقی که خود را در راهِ معشوق فدا می‌کند.

تضاد عقابان / عصفور

تقابل میانِ قدرتِ روحی و همتِ بلند با ضعف و زبونی.

نماد می

اشاره به عشق و معرفت که عقلِ مصلحت‌اندیش را زایل می‌کند.

کنایه خاستن از سر دنیا

به معنای دست کشیدن از تعلقات و وابستگی‌های مادی.

تمثیل مور و شیرینی

نمادی از حرص و طمع که عاقبتِ آن نابودیِ فرد توسطِ آفات است.