مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۶۲

سعدی
اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی گرت باز باشد دری آسمانی
سفرهای علوی کند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پرانی
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد که در دام شهوت به گنجشک مانی
ز صورت پرستیدنت می هراسم که تا زنده ای ره به معنی ندانی
گر از باغ انست گیاهی برآید گیاهت نماید گل بوستانی
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن اگر قدر نقدی که داری بدانی
به ملکی دمی زین نشاید خریدن که از دور عمرت بشد رایگانی
همین حاصلت باشد از عمر باقی اگر همچنینش به آخر رسانی
بیا تا به از زندگانی به دستت چه افتاد تا صرف شد زندگانی
چنان می روی ساکن و خواب در سر که می ترسم از کاروان باز مانی
وصیت همین است جان برادر که اوقات ضایع مکن تا توانی
صدف وار باید زبان درکشیدن که وقتی که حاجت بود در چکانی
همه عمر تلخی کشیدست سعدی که نامش برآمد به شیرین زبانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از شاهکارهای اخلاقی و پندآموز در ادبیات فارسی است که با لحنی مشفقانه و حکیمانه، مخاطب را به ترک دلبستگی‌های دنیوی و غنیمت شمردن فرصت‌های عمر دعوت می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، تفاوت میان لذت‌های سطحی و فریبنده را با لذتِ عمیقِ کمال و حقیقت، به شکلی ملموس ترسیم می‌کند.

درونمایه اصلی این کلام، دعوت به بیداری، دوری از غفلت و مهار نفس است. سعدی تأکید می‌کند که آدمی با فرو رفتن در دام‌های دنیا، گوهرهای ارزشمند عمر خود را ارزان می‌فروشد و باید همچون مرغی بلندپرواز، قفسِ هواهای نفسانی را بشکند و به مراتب بالاترِ روحانی عروج کند.

معنای روان

اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

اگر بدانی که لذتِ واقعی در دست کشیدن از لذت‌های دنیوی نهفته است، دیگر به ارضای شهوات و خواهش‌های نفسانی، لذت نخواهی گفت.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس (متناقض‌نما) در ترکیب 'لذتِ ترکِ لذت' که به عمق مفهوم وارستگی اشاره دارد.

هزاران در از خلق بر خود ببندی گرت باز باشد دری آسمانی

اگر توفیق یابی و راهی به سوی ملکوت و معنویت برایت گشوده شود، به‌طور طبیعی از همنشینی با مردمِ دنیا و تعلقات آن دست خواهی شست.

نکته ادبی: تضاد میان 'خلق' و 'دری آسمانی' برای تأکید بر جدایی مسیر مادی و معنوی.

سفرهای علوی کند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پرانی

اگر جانت را از قفس تنگ طمع و هوس‌های نفسانی آزاد کنی، مانند مرغی بلندپرواز به سوی آسمان‌های معنویت عروج خواهد کرد.

نکته ادبی: استعاره 'مرغ جان' برای روح انسان و 'چنبر آز' برای حصار طمع.

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد که در دام شهوت به گنجشک مانی

اما تو صبر و همت سیمرغ‌گونه (عنقا) را نداری و همچون گنجشکی در دام خواهش‌های دنیوی گرفتار مانده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه 'گنجشک' به انسان‌های کوته‌بین و حقیر در برابر 'عنقا' که نماد همت بلند است.

ز صورت پرستیدنت می هراسم که تا زنده ای ره به معنی ندانی

من از اینکه تو فقط ظاهر امور را می‌پرستی و به باطن کار نداری، نگرانم؛ زیرا تا زمانی که در بندِ صورت باشی، حقیقت را درک نخواهی کرد.

نکته ادبی: تضاد 'صورت' و 'معنی' که ریشه در اصطلاحات عرفانی قدیم دارد.

گر از باغ انست گیاهی برآید گیاهت نماید گل بوستانی

اگر در باغِ جان تو نشانی از انس با حقیقت پدیدار شود، تو از ناآگاهی آن را تنها با گیاهی معمولی اشتباه می‌گیری و قدرش را نمی‌دانی.

نکته ادبی: استعاره 'باغ انس' برای مرتبه قرب به حق و ارزش قائل نشدن برای آن.

دریغ آیدت هر دو عالم خریدن اگر قدر نقدی که داری بدانی

اگر ارزشِ لحظات عمرت (که سرمایه اصلی توست) را می‌دانستی، هرگز حاضر نمی‌شدی آن را با هیچ‌چیز دیگری، حتی پادشاهی دو جهان، معامله کنی.

نکته ادبی: استعاره 'نقد' برای اشاره به فرصت حال و عمر کوتاه.

به ملکی دمی زین نشاید خریدن که از دور عمرت بشد رایگانی

حیف است که این عمرِ گران‌بها را صرفِ مسائلِ بی‌ارزش کنی؛ چرا که عمر تو بی‌دریغ و رایگان در حال گذر است.

نکته ادبی: استفاده از 'رایگان' به معنای بی‌ثمر و مفت از دست دادن چیزی ارزشمند.

همین حاصلت باشد از عمر باقی اگر همچنینش به آخر رسانی

اگر با همین روال بی‌حاصلی به زندگی ادامه دهی، پایان عمرت چیزی جز حسرت و پشیمانی نخواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به سرانجامِ غفلت که در ادبیات تعلیمی بسیار رایج است.

بیا تا به از زندگانی به دستت چه افتاد تا صرف شد زندگانی

کمی به خودت بیا و بیندیش که در برابرِ سپری کردنِ عمرت، چه دستاورد ارزشمندی برای آخرت به دست آورده‌ای؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای دعوت مخاطب به توبیخ نفس.

چنان می روی ساکن و خواب در سر که می ترسم از کاروان باز مانی

چنان در خوابِ غفلت فرو رفته‌ای و سست‌عنصر شده‌ای که بیم آن دارم از کاروانِ سعادت و سالکانِ راهِ حق عقب بمانی.

نکته ادبی: استعاره 'کاروان' برای جریان زندگی و حرکت به سوی مقصد اخروی.

وصیت همین است جان برادر که اوقات ضایع مکن تا توانی

جان برادر، وصیت و نصیحت من به تو این است که تا توان داری، وقتت را به هدر نده.

نکته ادبی: لحن آمرانه و مشفقانه که ویژگی نصایح اخلاقی سعدی است.

صدف وار باید زبان درکشیدن که وقتی که حاجت بود در چکانی

مانند صدف باش و زبان خود را نگه دار و تنها زمانی لب به سخن بگشا که سخنی ارزشمند و ضروری برای گفتن داری.

نکته ادبی: تشبیه 'صدف' برای پنهان کردن گوهرِ سخن و سکوت حکیمانه.

همه عمر تلخی کشیدست سعدی که نامش برآمد به شیرین زبانی

سعدی در تمام عمر برای رسیدن به حکمت، تلخی‌های بسیاری را تحمل کرد که همین پختگی، دلیلِ شیرین‌سخنی و شهرت او شده است.

نکته ادبی: تضاد میان 'تلخی کشیدن' و 'شیرین‌زبانی' برای بیان نتیجه رنج‌های معرفتی.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس لذت ترک لذت

جمع بستن دو مفهوم متضاد برای بیان یک حقیقت عرفانی مبنی بر اینکه لذت واقعی در نخوردن و نکردن است.

استعاره مرغ جان

روح انسان به مرغی تشبیه شده که باید از قفس تن پرواز کند.

تشبیه به گنجشک مانی

تشبیه انسانِ گرفتار در هواهای نفسانی به گنجشکِ ضعیف که در دام اسیر است.

نماد صدف

نماد سکوت و محافظت از گوهرِ کلام (مروارید) در برابر سخنان بیهوده.

تضاد تلخی و شیرینی

تقابل میان سختی‌هایی که شاعر کشیده و حلاوت کلامی که اکنون به آن مشهور است.