مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۶۰

سعدی
هر روز باد می برد از بوستان گلی مجروح می کند دل مسکین بلبلی
مألوف را به صحبت ابنای روزگار بر جور روزگار بباید تحملی
کاین باز مرگ هر که سر از بیضه برکند همچون کبوترش بدراند به چنگلی
ای دوست دل منه که درین تنگنای خاک ناممکن است عافیتی بی تزلزلی
روییست ماه پیکر و موییست مشکبوی هر لاله ای که می دمد از خاک و سنبلی
بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند کز وی به دیر زود نباشد تحولی
مکروه طلعتیست جهان فریبناک هر بامداد کرده به شوخی تجملی
دی بوستان خرم و صحرای لاله زار وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلی
و امروز خارهای مغیلان کشیده تیغ گویی که خود نبود درین بوستان گلی
دنیا پلیست بر گذر راه آخرت اهل تمیز خانه نگیرند بر پلی
سعدی گر آسمان به شکر پرورد تو را چون می کشد به زهر ندارد تفضلی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی پندآموز، بر ناپایداری و فریبندگی دنیا تأکید دارد و مرگ را واقعیتی گریزناپذیر می‌داند که هرآنچه از خاک برآمده را دوباره به کام خود می‌کشد. شاعر با به تصویر کشیدن تغییرات مداوم و از دست رفتن زیبایی‌ها، مخاطب را از دلبستگی به این جهانِ بی‌ثبات بر حذر می‌دارد.

مفهوم بنیادین شعر، دعوت به حکمت و دوراندیشی است؛ چرا که دنیا همچون پلی است که برای عبور ساخته شده، نه سکونت‌گاه. شاعر توصیه می‌کند که چون رنج و تغییر در ذاتِ این جهان تنیده شده، عاقلانه‌ترین کار، صبر در برابر ناملایمات و پرهیز از دل‌بستن به عافیتی است که هرگز در این گذرگاهِ پرحادثه دوامی ندارد.

معنای روان

هر روز باد می برد از بوستان گلی مجروح می کند دل مسکین بلبلی

بادِ زمانه هر روز گلی را از گلستان هستی می‌چیند و دلِ عاشق و بی‌نوا را که به زیبایی‌ها دلبسته است، اندوهگین و زخمی می‌سازد.

نکته ادبی: بوستان در اینجا استعاره از عالم هستی و گل نشان‌دهنده زیبایی‌های فانی است.

مألوف را به صحبت ابنای روزگار بر جور روزگار بباید تحملی

انسان که به هم‌نشینی با مردم و عادت‌های دنیوی خو گرفته است، ناگزیر باید در برابر ستم‌ها و دگرگونی‌های ناگهانیِ روزگار، شکیبا باشد.

نکته ادبی: مألوف به معنای کسی است که به چیزی انس گرفته و دلبسته است.

کاین باز مرگ هر که سر از بیضه برکند همچون کبوترش بدراند به چنگلی

مرگ، چون شاهینی است که هر نوزادی را که از رحمِ مادر (مانند جوجه از تخم) پا به عرصه وجود می‌گذارد، با چنگال‌های قهرآلودش می‌درد و نابود می‌کند.

نکته ادبی: بیضه در اینجا استعاره از رحم مادر و زهدان است که استعاره‌ای برای تولد و آغاز حیات است.

ای دوست دل منه که درین تنگنای خاک ناممکن است عافیتی بی تزلزلی

ای دوست، دل به این جهان مبند؛ چرا که در این دنیا و فضای محدودِ خاکی، رسیدن به آرامش و سلامتِ همیشگی، بدون تلاطم و دگرگونی، ممکن نیست.

نکته ادبی: تنگنای خاک استعاره‌ای از دنیای مادی است که ظرفیت و وسعت کمی برای جانِ انسان دارد.

روییست ماه پیکر و موییست مشکبوی هر لاله ای که می دمد از خاک و سنبلی

هر لاله و سنبلی که از دل خاک می‌روید، دارای چهره‌ای چون ماه و بویی همچون مشک است، اما این زیبایی‌ها نیز فانی‌اند.

نکته ادبی: ماه پیکر و مشک‌بوی صفاتی برای توصیف زیباییِ خیره‌کننده اما زودگذرِ گل‌هاست.

بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند کز وی به دیر زود نباشد تحولی

بر روی این زمین هیچ بنا و عمارتِ پایداری ساخته نشده است که دیر یا زود دچار تغییر، ویرانی و زوال نشود.

نکته ادبی: تحول در اینجا به معنای دگرگونیِ قهری و فروپاشی است.

مکروه طلعتیست جهان فریبناک هر بامداد کرده به شوخی تجملی

دنیا چهره‌ای زشت و ناخوشایند دارد که با فریب و شوخی، هر بامداد خود را به زیورها می‌آراید تا انسان‌ها را بفریبد.

نکته ادبی: مکروه طلعت به معنای کسی است که چهره‌ای ناخوشایند و نامطلوب دارد.

دی بوستان خرم و صحرای لاله زار وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلی

دیروز گلستان، خرم و دشت پر از لاله‌های رنگارنگ بود و از آواز پرندگان در چمن، شور و غوغایی برپا بود.

نکته ادبی: غلغل به معنای صدای همهمه و شور و شوق پرندگان است.

و امروز خارهای مغیلان کشیده تیغ گویی که خود نبود درین بوستان گلی

اما امروز خارهای بیابان، تیغ‌هایشان را بیرون کشیده‌اند و چنان می‌نمایند که گویی در این بوستان هرگز گلی وجود نداشته است.

نکته ادبی: مغیلان نوعی درختچه خاردار بیابانی است که نماد سختی و خشونت طبیعت است.

دنیا پلیست بر گذر راه آخرت اهل تمیز خانه نگیرند بر پلی

دنیا تنها پلی است بر سرِ راهِ آخرت؛ انسان‌های هوشمند و اهلِ تشخیص، هرگز بر روی پل که جایگاهِ عبور است، خانه‌ای بنا نمی‌کنند.

نکته ادبی: پل استعاره‌ای درخشان از ناپایداریِ دنیاست که بر مبنای آموزه‌های اخلاقی به کار رفته است.

سعدی گر آسمان به شکر پرورد تو را چون می کشد به زهر ندارد تفضلی

ای سعدی، اگر آسمان گاهی تو را با نعمت‌ها می‌پروراند، وقتی که در نهایت تو را به کامِ مرگ می‌کشاند، آن محبت‌های اولیه دیگر ارزشی نخواهد داشت.

نکته ادبی: تفضل به معنای لطف و احسان است که در این بیت با مرگ‌انگاریِ آسمان به چالش کشیده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازِ مرگ

مرگ به باز (شاهین) تشبیه شده که شکار خود را با چنگال می‌گیرد.

تشبیه دنیا پلیست

دنیا به پلی تشبیه شده که محل عبور است، نه اقامتگاه.

تشخیص خارهای مغیلان کشیده تیغ

به خارها ویژگی انسانی (کشیدن تیغ/شمشیر) نسبت داده شده است.

تضاد دی... امروز

تقابل میان گذشته‌ی خرم و امروزِ خارآلود برای نشان دادن زوال زیبایی‌ها.