مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۵۹

سعدی
یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری به خداوندی و فضلت که نظر بازنگیری
درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری
گر به نومیدی ازین در برود بندهٔ عاجز دیگرش چاره نماند که تو بی شبه و نظیری
دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم که کریمی و حکیمی و علیمی و قدیری
خالق خلق و نگارندهٔ ایوان رفیعی خالق صبح و برآرندهٔ خورشید منیری
حاجت موری و اندیشهٔ کمتر حیوانی بر تو پوشیده نماند که سمیعی و بصیری
گر همه خلق به خصمی به در آیند و عداوت چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصیری
همه را ملک مجازست بزرگی و امیری تو خداوند جهانی که نه مردی و نه میری
سعدیا من ملک الموت غنی ام تو فقیری چاره درویشی و عجزست و گدایی و حقیری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره مناجات‌نامه‌های عارفانه جای می‌گیرد و بیانگر اوج تضرع، فروتنی و توکل انسان در برابر پروردگار است. شاعر با تکیه بر اوصاف لایزال الهی، ضعف و ناتوانی ذاتی انسان را در برابر عظمت او ترسیم می‌کند.

درون‌مایه اصلی اثر، امید به رحمت بی‌کران خداوند و اطمینان از دانایی و توانایی مطلق اوست. سراینده با نفی قدرت‌های پوشالی دنیوی و تأکید بر جاودانگیِ سلطنت الهی، تنها راه نجات و رستگاری را گدایی بر درگاهِ بی‌نیازِ او می‌داند.

معنای روان

یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری به خداوندی و فضلت که نظر بازنگیری

پروردگارا، اگر تو مرا نپذیری، هیچ کار خیری از من ساخته نیست؛ به حق بزرگی و بخشندگی‌ات سوگند که در تصمیم خود تجدیدنظر کن و بر من نظر افکن.

نکته ادبی: واژه فلاح در لغت به معنای رستگاری و رسیدن به مقصود است که در اینجا به معنای توفیق در کارها به کار رفته است.

درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری

آیا دردم را برایت بازگو کنم، در حالی که تو بخشنده‌ای مهربانی؟ یا اصلاً نگویم؟ تو خود پیش از من، از تمام اسرار نهان باخبری.

نکته ادبی: واقف اسرار ضمیر به معنای آگاهیِ مطلق خداوند بر نیات قلبی و باطن انسان است.

گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری

اگر به خاطر گناهان زشتم مرا از درگاهت برانی، باز هم چاره‌ای جز آمدن به درگاه تو ندارم، زیرا تو مهربان و بسیار آگاهی.

نکته ادبی: واژه خبیر در اینجا صفت مشبهه به معنای بسیار آگاه است که بر دانایی کامل خداوند دلالت دارد.

گر به نومیدی ازین در برود بندهٔ عاجز دیگرش چاره نماند که تو بی شبه و نظیری

اگر بنده بیچاره با ناامیدی از درگاه تو بازگردد، راهی برایش باقی نمی‌ماند، زیرا در هستی کسی مانند تو، بی‌همتا و بی‌نظیر وجود ندارد.

نکته ادبی: بی‌شبه ترکیبی است به معنای بی‌مانند که در ادبیات کهن برای توصیف وحدانیت خداوند به کار می‌رود.

دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم که کریمی و حکیمی و علیمی و قدیری

به عفو و بخشش تو چنگ می‌زنم و از چیزی نمی‌ترسم؛ چرا که تو کریمی، حکیمی، علیمی و قدیری.

نکته ادبی: استفاده از تتابع اضافات و صفت‌های فاعلی، موسیقیِ کلام را افزایش داده و بر کمالات الهی تأکید می‌کند.

خالق خلق و نگارندهٔ ایوان رفیعی خالق صبح و برآرندهٔ خورشید منیری

تو آفریننده تمام موجودات و سازنده آسمان‌های بلند هستی؛ تویی که صبح را آفریدی و خورشید درخشان را از پسِ تاریکی برآوردی.

نکته ادبی: ایوان رفیع استعاره‌ای از آسمان است که در شعر کلاسیک برای نشان دادن شکوه خلقت به کار می‌رود.

حاجت موری و اندیشهٔ کمتر حیوانی بر تو پوشیده نماند که سمیعی و بصیری

نیازِ کوچک‌ترین مورچه و فکرِ ساده‌ترین جانوران بر تو پوشیده نمی‌ماند، چرا که تو شنوا و بینایِ همه چیز هستی.

نکته ادبی: سمیع و بصیر از اسماء‌الحسنی هستند که در اینجا بر احاطه علمی خداوند بر جزئیات امور اشاره دارند.

گر همه خلق به خصمی به در آیند و عداوت چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصیری

اگر همه مردم عالم با من دشمنی کنند، برای کسی که تو سرپرست و یاورش هستی، چه زیانی دارد؟ (هیچ زیانی ندارد).

نکته ادبی: خصم به معنای دشمن و نصیری به معنای یاور و مددکار است که تقابل معنایی زیبایی ایجاد کرده‌اند.

همه را ملک مجازست بزرگی و امیری تو خداوند جهانی که نه مردی و نه میری

بزرگی و فرمانرواییِ انسان‌های دنیوی، اعتباری و مجازی است؛ تنها تو پادشاه حقیقی جهانی که نه مرگ به سراغت می‌آید و نه فنا می‌شوی.

نکته ادبی: نه مردی و نه میری به ازلیت و ابدیت خداوند در برابر فانی بودنِ انسان اشاره دارد.

سعدیا من ملک الموت غنی ام تو فقیری چاره درویشی و عجزست و گدایی و حقیری

ای سعدی، من با دست خالی و بی‌چیز به درگاه تو آمده‌ام و تو غنی و بی‌نیازی؛ تنها راه برای من، اظهارِ فقر، ناتوانی و گدایی بر درگاه توست.

نکته ادبی: شاعر با ضمیر اول‌شخص، تواضع خود را در برابر غنای مطلق الهی به تصویر کشیده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد غنی و فقیری

تقابل میان بی‌نیازیِ خداوند و نیازمندیِ ذاتیِ انسان که پایه اصلی این مناجات است.

مراعات نظیر کریمی، حکیمی، علیمی، قدیری

استفاده از صفت‌های فاعلی هم‌وزن که آهنگ کلام را در ستایش صفات خداوند هماهنگ کرده است.

استعاره ایوان رفیع

به کار بردن واژه ایوان برای آسمان، جهت نشان دادن عظمت و شکوهِ جایگاهِ خلقت.

استفهام انکاری از ما چه فلاح آید

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر ناتوانی انسان بدون لطف و پذیرش الهی تأکید می‌کند.