مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۵۷

سعدی
آستین بر روی و نقشی در میان افکنده ای خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده ای
همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق در نهاد بلبل فریاد خوان افکنده ای
هر یکی نادیده از رویت نشانی می دهند پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده ای
آنچنان رویت نمی باید که با بیچارگان در میان آری حدیثی در میان افکنده ای
هیچ نقاشت نمی بیند که نقشی بر کند و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای
این دریغم می کشد کافکنده ای اوصاف خویش در زبان عام و خاصان را زبان افکنده ای
حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکنده ای
چون صدف امید می دارم که للیی شود قطره ای کز ابر لطفم در دهان افکنده ای
سر به خدمت می نهادم چون بدیدم نیک باز چون سر سعدی بسی بر آستان افکنده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از رابطه عاشق و معشوقی است که در پسِ پرده پنهان است اما تأثیری آشکار و شورانگیز در جهان دارد. شاعر با بیانی عمیق از حیرت خود در برابر جمال و جلال معشوق سخن می‌گوید و این حقیقت را گوشزد می‌کند که هرچند معشوق در کمالِ پنهانی است، اما پرتو افشانی او، تمام هستی را به تکاپو و فریاد واداشته است.

درونمایه اصلی شعر، تسلیم عاشق در برابر اقتدار و زیبایی بی‌کران معشوق است. شاعر میانِ شکوه و زیباییِ معشوق و وضعیتِ عاجزانه عاشقان پیوند می‌زند و به این نکته اشاره دارد که زیباییِ معشوق، حتی در حالتِ پنهانی نیز به قدری گیراست که قلمِ هنرمندان از ترسیم آن باز می‌ماند و عقلِ مردم را سرگشته می‌کند.

معنای روان

آستین بر روی و نقشی در میان افکنده ای خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده ای

تو صورت خود را پوشانده‌ای اما چنان غوغایی در عالم به پا کرده‌ای که گویی نقشی آشکار از خود در میان نهاده‌ای؛ با اینکه خود را پنهان داشته‌ای، شوری عظیم در جهان افکنده‌ای.

نکته ادبی: آستین بر روی افکندن، کنایه از پنهان کردن صورت و حیا است.

همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق در نهاد بلبل فریاد خوان افکنده ای

عشقِ تو در همان حالتِ نهفته و غنچه‌وارِ خود، چنان سیطره و غلبه‌ای دارد که بلبلِ وجودِ عاشق را به فریاد و ناله واداشته است.

نکته ادبی: بلبل در ادبیات کلاسیک نماد عاشقِ صادق و نالان است.

هر یکی نادیده از رویت نشانی می دهند پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده ای

هرکس بدون آنکه تو را دیده باشد، از تو نشانه‌ای می‌دهد؛ ای معشوق، پرده از رخ بردار که مردم را در گمراهی و حدس و گمان رها کرده‌ای.

نکته ادبی: پرده برداشتن استعاره از تجلی و ظهور جمال حق است.

آنچنان رویت نمی باید که با بیچارگان در میان آری حدیثی در میان افکنده ای

زیبایی و رخسار تو نباید چنان در معرض دید باشد که با حضور در میان بیچارگان و عاشقان، بحث و حدیثی تازه و شورانگیز میان آنان پدید آوری.

نکته ادبی: در میان افکندن حدیث، کنایه از بحث و جدل و گفتگوی عمومی است.

هیچ نقاشت نمی بیند که نقشی بر کند و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای

هیچ نقاشی توان ترسیم رخسار تو را ندارد و اگر کسی تو را ببیند، از شدت حیرت، قلم از دستش می‌افتد و عاجز می‌ماند.

نکته ادبی: کلک به معنی قلم و بنان به معنی سرانگشت است.

این دریغم می کشد کافکنده ای اوصاف خویش در زبان عام و خاصان را زبان افکنده ای

اندوه من از این است که اوصافِ عالیِ تو به زبانِ عوام افتاده و نقلِ محافل شده است و در این میان، زبانِ اهلِ معرفت و خاصانِ راه را از سخن بسته‌ای.

نکته ادبی: دریغ کشیدن کنایه از حسرت خوردن است.

حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکنده ای

تو حاکم و پادشاهی و هر فرمانی که دهی رواست، اما روا نیست که پنجه قدرت و زورآزمایی خود را به رخِ عاشقانِ ناتوان و ضعیف بکشی.

نکته ادبی: پنجه در افکندن کنایه از زورآزمایی و مبارزه است.

چون صدف امید می دارم که للیی شود قطره ای کز ابر لطفم در دهان افکنده ای

امید دارم همان‌گونه که صدف قطره‌ی باران را به گوهر تبدیل می‌کند، آن قطره‌ی لطفی که از ابر کرم تو در دهانم افتاده است، در نزد من به گوهری گران‌بها بدل شود.

نکته ادبی: تمثیل صدف و قطره نیسان از باورهای کهن است که طی آن قطره باران در دهان صدف به مروارید بدل می‌شود.

سر به خدمت می نهادم چون بدیدم نیک باز چون سر سعدی بسی بر آستان افکنده ای

وقتی دیدم که تو پیش از من، سرِ بسیاری از عاشقانِ بزرگ مانند سعدی را در آستانه‌ی درگاهت به خاک افکنده‌ای، من نیز بی‌درنگ سر به خدمت نهادم و تسلیم تو شدم.

نکته ادبی: سر به آستان افکندن کنایه از نهایتِ تسلیم و تواضع و بندگی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده ای

پنهان بودن معشوق که با ایجاد شور و غوغا در جهان همراه است، گونه‌ای از تناقضِ ظاهری است که عمقِ تأثیرگذاری جمالِ محبوب را می‌رساند.

تمثیل چون صدف امید می دارم که للیی شود قطره ای

اشاره به افسانه‌ای قدیمی که قطره‌ی باران در دهان صدف به مروارید (لؤلؤ) تبدیل می‌شود، برای نشان دادن دریافتِ فیضِ الهی.

کنایه سر به آستان افکنده ای

کنایه از نهایت تسلیم و خاکساری در برابر معشوق است.

مبالغه آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای

اغراق در وصف زیبایی معشوق که حتی نقاش را از توصیف و ترسیم عاجز می‌کند.