مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۵۶

سعدی
ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی تا درد نیاشامی، زین درد نیارامی
ملک صمدیت را، چه سود و زیان دارد گر حافظ قرآنی، یا عابد اصنامی
زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟ کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی
بیچارهٔ توفیقند، هم صالح و هم طالح درماندهٔ تقدیرند، هم عارف و هم عامی
جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندی سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی
جامی چه بقا دارد، در رهگذر سنگی؟ دور فلک آن سنگست، ای خواجه تو آن جامی
این ملک خلل گیرد، گر خود ملک رومی وین روز به شام آید، گر پادشه شامی
کام همه دنیا را، بر هیچ منه سعدی چون با دگری باید، پرداخت به ناکامی
گر عاقل و هشیاری، وز دل خبری داری تا آدمیت خوانند، ورنه کم از انعامی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با رویکردی حکیمانه و عارفانه، پوچیِ تکبرِ انسانی و تکیه بر ظواهرِ شرعی یا دنیوی را در برابرِ اراده‌ی مطلقِ الهی به تصویر می‌کشد. شاعر در این ابیات، تأکید می‌ورزد که همه‌چیز در چرخه‌ی قضا و قدر جاری است و تلاش‌های فردی برای رستگاری یا کسبِ نام نیک، بدونِ درکِ حقیقت و تواضع، بی‌فایده است.

تم اصلی اثر، پذیرشِ تقدیر و ضرورتِ انسانیتِ حقیقی است. نویسنده با زبانی توبیخ‌گر اما خیرخواهانه، مخاطب را از بندِ عنوان‌های فریبنده و دلبستگی به دنیا می‌رهاند و یادآور می‌شود که در برابرِ چرخشِ روزگار، همه‌ی موجودات فانی و ناتوان‌اند؛ لذا تنها راهِ خردمندی، فروتنی و دست‌یافتن به گوهرِ والای انسانیت است.

معنای روان

ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی تا درد نیاشامی، زین درد نیارامی

ای صوفی که در مسیرِ حق سرگردانی و به دنبالِ شهرت و نامِ نیک هستی؛ بدان تا زمانی که دردِ عشق و حقیقت را نچشی و از خود بی‌خود نشوی، هرگز به آرامشِ درونی دست نخواهی یافت.

نکته ادبی: «نکونامی» به معنای شهرت‌طلبی و اعتبارِ اجتماعی است. «درد نیاشامی» استعاره از نرسیدن به عمقِ تجربیاتِ عرفانی است.

ملک صمدیت را، چه سود و زیان دارد گر حافظ قرآنی، یا عابد اصنامی

حاکمیتِ بی‌چون و چرای خداوند، نه با حافظِ قرآن بودنِ کسی سود می‌برد و نه با بت‌پرست بودنِ کسی زیان می‌بیند؛ زیرا مقامِ احدیت فراتر از این قضاوت‌های ظاهری ماست.

نکته ادبی: «صمدیت» صفتِ بی‌نیازی خداوند است. «اصنام» جمعِ صنم به معنای بت‌هاست.

زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟ کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی

اگر از درگاهِ الهی رانده شوی، زهد و پارسایی‌ات به کار نمی‌آید؛ و اگر سرانجامِ کارِ تو نیک باشد، کفر و بی‌دینیِ ظاهری‌ات نیز زیانی به تو نمی‌رساند.

نکته ادبی: اشاره به تقدیرِ ازلی و بحثِ جبر و اختیار دارد که در ادبیاتِ عرفانی پربسامد است.

بیچارهٔ توفیقند، هم صالح و هم طالح درماندهٔ تقدیرند، هم عارف و هم عامی

هم نیکوکاران و هم گناهکاران، جملگی نیازمندِ توفیق و یاریِ خداوند هستند و عارفان و عامیان همگی در برابرِ سرنوشتِ مقدرِ الهی، درمانده و ناچارند.

نکته ادبی: «صالح» و «طالح» تقابلِ میانِ نیکی و بدی را نشان می‌دهد که هر دو مقهورِ اراده‌ی الهی‌اند.

جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندی سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی

ای صیدی که در دامِ تقدیر گرفتار شده‌ای، تلاش و کوششِ تو برای رهایی بیهوده است؛ درست مانندِ پرنده‌ای که وقتی در قفس گرفتار شد، پرواز کردنش دیگر فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: تشبیه انسان به صید و تقدیر به دام، استعاره‌ای برای جبرِ حاکم بر هستی است.

جامی چه بقا دارد، در رهگذر سنگی؟ دور فلک آن سنگست، ای خواجه تو آن جامی

جامِ شیشه‌ای در برابرِ سنگِ سخت چه دوامی می‌تواند داشته باشد؟ ای عزیز، چرخشِ روزگار و حوادثِ فلک، همان سنگِ خردکننده است و تو در این میان، آن جامِ شکننده هستی.

نکته ادبی: تمثیلِ جام و سنگ نشان‌دهنده‌ی آسیب‌پذیریِ وجودِ انسان در برابرِ تندبادِ حوادثِ روزگار است.

این ملک خلل گیرد، گر خود ملک رومی وین روز به شام آید، گر پادشه شامی

این دنیا و ملکِ آن، حتی اگر به عظمتِ امپراتوریِ روم باشد، سرانجام ویران می‌شود و این روزِ روشن، حتی اگر پادشاهی از شام بر آن حکومت کند، به شامگاه و پایان خواهد رسید.

نکته ادبی: تضادِ «روز» و «شام» علاوه بر معنای زمانی، کنایه از ناپایداریِ قدرتِ سیاسی است.

کام همه دنیا را، بر هیچ منه سعدی چون با دگری باید، پرداخت به ناکامی

ای سعدی، هیچ ارزشی برای خواسته‌ها و آرزوهای این دنیا قائل مباش؛ زیرا سرانجامِ همه‌ی این‌ها آن است که باید با شکست و ناکامی با آن‌ها خداحافظی کرد.

نکته ادبی: «بر هیچ منه» یعنی اهمیت و ارزشِ ماندگار برای آن قائل مشو.

گر عاقل و هشیاری، وز دل خبری داری تا آدمیت خوانند، ورنه کم از انعامی

اگر عاقل هستی و از درونِ خود خبری داری، بکوش تا مقامِ انسانیت را به دست آوری؛ وگرنه از حیوانات هم پست‌تر خواهی بود.

نکته ادبی: «انعام» جمعِ نَعَم به معنای چهارپایان است که برای تحقیرِ کسی که از انسانیت دور شده به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جامی... سنگ

انسان به جامِ شکننده و حوادثِ روزگار به سنگِ سخت تشبیه شده که نمایانگرِ ضعفِ آدمی است.

تضاد حافظِ قرآن... عابدِ اصنام

تقابلِ میانِ مقدس‌ترینِ افعالِ شرعی و شرک‌آلودترینِ آن‌ها برای بیانِ بی‌اثر بودنِ ظواهر در برابرِ اراده‌ی الهی.

تشبیه صید... مرغ که در دامی

مقایسه‌ی وضعیتِ انسانِ گرفتار در تقدیر با جانوری که در دام افتاده است.

ایهام شام

هم به معنای عصر و غروب و هم اشاره به منطقه‌ی جغرافیایی (سوریه) که کنایه از قدرتِ پادشاهی است.