مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۵۴

سعدی
ای به باد هوس درافتاده بادت اندر سرست یا باده
یکقدم بر خلاف نفس بنه در خیال خدای ننهاده
راه گم کرده از طریق صلاح در بیابان غفلت افتاده
خود به یک بار از تو بستاند چرخ انصافهای ناداده
رنج بردار دیو نفس مباش در هوای بت ای پریزاده
دیدی این روزگار سفله نواز چون گرفت از تو جان آزاده
چون تو آسوده ای چه می دانی که مرا نیست عیش آماده
ملک آزادیت چو ممکن نیست شهر بند هواست بگشاده
لاف مردی زنی و زن باشی همچو خنثی مباش نر ماده
هر زمان چون پیاله چند زنی خنده در روی لعبت ساده
بس که با خویشتن بگویی راز چون صراحی به اشک بیجاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مضمونی اخلاقی و عرفانی دارد و مخاطب را از بندهای نفسانی و دلبستگی‌های ناپایدار دنیا برحذر می‌دارد. شاعر با لحنی سرزنش‌گر و بیدارباش، خواننده را به مبارزه با غرور و شهوت و بازگشت به سوی حق فرا می‌خواند تا از دام غفلت رهایی یابد.

در این کلام، بی‌وفایی روزگار و لزومِ شناختِ گوهرِ جانِ آزاده مورد تأکید قرار گرفته است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، نفاق و دوروییِ درونی انسان را به چالش می‌کشد و او را به صداقت با خویشتن و پرهیز از رفتارهای متناقض دعوت می‌کند.

معنای روان

ای به باد هوس درافتاده بادت اندر سرست یا باده

ای که اسیرِ هوس‌های زودگذر شده‌ای، آیا این بی‌خردی و غرور در سر توست یا مستیِ ناشی از بی‌خبری؟

نکته ادبی: باد در سر داشتن کنایه از تکبر و غرور است.

یکقدم بر خلاف نفس بنه در خیال خدای ننهاده

فقط یک گام بر خلاف میلِ درونی و خودخواهی خود بردار؛ زیرا تو هنوز حقیقتِ پروردگار را در اندیشه و باورت جای نداده‌ای.

نکته ادبی: فعل ننهاده به صورت ماضی نقلی منفی بیانگر تداوم غفلت است.

راه گم کرده از طریق صلاح در بیابان غفلت افتاده

تو که از راه درست و صلاح منحرف شده‌ای، در بیابانِ غفلت و بی‌خبریِ محض سرگردان مانده‌ای.

نکته ادبی: طریق صلاح ترکیب اضافی به معنای راهِ درستی و هدایت است.

خود به یک بار از تو بستاند چرخ انصافهای ناداده

روزگار که چرخ‌گردونِ بی‌انصافی است، روزی به یک‌باره هرچه به تو داده را از تو خواهد گرفت، بدون آنکه ذره‌ای انصاف به خرج دهد.

نکته ادبی: چرخ استعاره از گردش روزگار و سرنوشت است.

رنج بردار دیو نفس مباش در هوای بت ای پریزاده

ای وجودِ شریف، خود را گرفتارِ دیوِ نفس نکن و در پیِ بت‌پرستی و هواهای نفسانی مباش.

نکته ادبی: پریزاده استعاره از انسانی است که از جوهر قدسی برخوردار است اما آن را به هوس آلوده.

دیدی این روزگار سفله نواز چون گرفت از تو جان آزاده

آیا ندیدی که این روزگارِ فرومایه‌پرور، چگونه گوهرِ آزادی و آزادگی را از روح تو ستاند؟

نکته ادبی: سفله‌نواز ترکیب وصفی به معنای کسی که فرومایگان را گرامی می‌دارد.

چون تو آسوده ای چه می دانی که مرا نیست عیش آماده

چون تو در آسایش و غفلت غوطه‌وری، چه می‌دانی که در زندگی من هیچ خبری از خوشی و عیش و نوش نیست؟

نکته ادبی: عیش آماده ترکیب وصفی است که نفیِ آن، نشان‌دهنده ناپایداری روزگار است.

ملک آزادیت چو ممکن نیست شهر بند هواست بگشاده

از آنجا که رسیدن به مقامِ آزادگی برای تو ممکن نیست، شهرِ جانت اسیرِ بندِ هوا و هوس شده و دروازه‌هایش به روی تباهی گشوده است.

نکته ادبی: بند هوا استعاره از دلبستگی‌های نفسانی که مانع آزادی است.

لاف مردی زنی و زن باشی همچو خنثی مباش نر ماده

ادعای مردانگی می‌کنی اما در عمل ضعیف‌النفس هستی؛ مانند افرادِ دوگانه نباش که نه مردند و نه زن.

نکته ادبی: خنثی در متون کهن به معنای فردی با دوجنسیتی یا فاقد هویت مشخصِ جنسی است.

هر زمان چون پیاله چند زنی خنده در روی لعبت ساده

چرا هر لحظه مانند جامِ شراب، بی‌جهت در برابرِ این معشوقِ ساده‌لوح می‌خندی و او را به بازی می‌گیری؟

نکته ادبی: لعبت ساده استعاره از معشوقِ بی‌تجربه و ساده‌دل است.

بس که با خویشتن بگویی راز چون صراحی به اشک بیجاده

آن‌قدر با خودت رازهای پنهان می‌گویی و در اندوه می‌سوزی که مانندِ صراحی، اشک‌هایی سرخ‌رنگ چون یاقوت می‌ریزی.

نکته ادبی: اشک بیجاده استعاره از اشک سرخ که کنایه از گریه خونین و اندوه زیاد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باد هوس

هوس به باد تشبیه شده که بی‌ثبات و ناپایدار است.

کنایه روزگار سفله نواز

کنایه از بی‌عدالتی دنیا که فرومایگان را گرامی می‌دارد.

تضاد نر ماده

اشاره به دوگانگی و تضاد در شخصیت انسان.

تشخیص صراحی به اشک بیجاده

نسبت دادنِ گریستن به صراحی که نشان‌دهنده اندوه عمیق است.