مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲

سعدی
خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان بنه گر همتی داری، سری در پای درویشان
گرت آیینه ای باید، که نور حق در او بینی نبینی در همه عالم، مگر سیمای درویشان
قبا بر قد سلطانان، چنان زیبا نمی آید که این خلقان گردآلوده را، بالای درویشان
به مأوی سر فرود آرند، درویشان معاذلله وگر خود جنت المأوی بود مأوای درویشان
وگر خواهند درویشان، ملک را صنع آن باشد که ملک پادشاهان را کند یغمای درویشان
گر از یک نیمه زور آرد، سپاه مشرق و مغرب ز دیگر نیمه بس باشد، تن تنهای درویشان
کسی آزار درویشان تواند جست، لا و الله که گر خود زهر پیش آرد، بود حلوای درویشان
تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه کجا با این همه شغلت، بود پروای درویشان
که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان
دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان
سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی حریف اینست اگر داری سر سودای درویشان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش مقامِ درویشان و اهل معرفت سروده شده است و تضاد بنیادین میان دلبستگی‌های دنیوی و وارستگیِ عرفانی را ترسیم می‌کند. سعدی در این ابیات، درویش را نه به معنای گدای کوی و برزن، بلکه به عنوانِ انسانی که از قیودِ مادی رسته و به حقیقتِ حق پیوسته است، معرفی می‌کند.

پیامِ محوریِ کلام، دعوت به فروتنی در برابرِ اهل دل و نقدِ نگاهِ ظاهربینِ دنیاپرستان است. شاعر با زبانی فاخر بیان می‌کند که آنچه در نظرِ مردمِ عادی، فقر و حقارتِ درویش می‌نماید، در حقیقتِ امر، سلطنتِ بی‌تاج و تختی است که هیچ پادشاهِ دنیوی به آن دست نمی‌یابد.

معنای روان

خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان بنه گر همتی داری، سری در پای درویشان

مخالفت با رأی و نظرِ اهل دل (درویشان)، در تضاد با مسیرِ حق و حقیقت است. اگر ذره‌ای همت و غیرت در وجود تو هست، باید سرِ غرور و خودخواهیِ خود را در پیشگاه آنان به خاک بسایی و تسلیم شوی.

نکته ادبی: واژه خلاف در بیت اول به معنای ضدیت و در بیت دوم به معنای تفاوتِ رأی است. 'سر در پای کسی نهادن' کنایه از تسلیم و فروتنی است.

گرت آیینه ای باید، که نور حق در او بینی نبینی در همه عالم، مگر سیمای درویشان

اگر در آرزوی یافتن آینه‌ای هستی که بتوانی نور و تجلیِ حق را در آن مشاهده کنی، در کلِ این جهان آینه‌ای روشن‌تر و صاف‌تر از سیمای درویشان پیدا نخواهی کرد.

نکته ادبی: آیینه در ادبیات عرفانی نمادِ قلبِ صیقل‌یافته‌ای است که حقیقتِ الهی در آن منعکس می‌شود.

قبا بر قد سلطانان، چنان زیبا نمی آید که این خلقان گردآلوده را، بالای درویشان

لباسِ فاخر و قبای سلطنتی بر تنِ پادشاهان، آن‌قدر که ظاهرِ ساده و خاکیِ درویشان به دل می‌نشیند و زیباست، جلوه و شکوهی ندارد.

نکته ادبی: گردآلوده استعاره از فقرِ ظاهری و بی‌آلایشیِ درویشان است که در تضاد با شکوهِ کاذبِ لباسِ سلاطین قرار گرفته است.

به مأوی سر فرود آرند، درویشان معاذلله وگر خود جنت المأوی بود مأوای درویشان

درویشان هرگز برای رسیدن به مقامی یا پناهگاهی، سرِ خود را پیشِ کسی خم نمی‌کنند؛ حتی اگر آن مأوا و پناهگاه، خودِ بهشتِ جاویدان باشد (زیرا همتِ آنان بلندتر از پاداش‌های اخروی و دنیوی است).

نکته ادبی: معاذالله در اینجا به معنای دوری از تصورِ حقارت برای درویشان است. جنت‌المأوی کنایه از بالاترین جایگاه بهشتی است.

وگر خواهند درویشان، ملک را صنع آن باشد که ملک پادشاهان را کند یغمای درویشان

اگر درویشان اراده کنند، از نظرِ قدرتِ معنوی چنان توانی دارند که می‌توانند تمامِ ملک و پادشاهیِ پادشاهانِ دنیا را به تاراج ببرند (همه چیز نزد آنان بی‌اعتبار است).

نکته ادبی: صنع به معنای توانایی و کارکرد است و یغما به معنای تاراج و غارت است.

گر از یک نیمه زور آرد، سپاه مشرق و مغرب ز دیگر نیمه بس باشد، تن تنهای درویشان

اگر تمامِ سپاهیانِ شرق و غربِ عالم از یک سو به جنگِ یک درویش برخیزند، همان وجودِ تنهایِ درویش (به واسطه اتکای به حق) برای مقابله با همه آنان کافی است.

نکته ادبی: این بیت اغراقی است برای نشان دادن قدرتِ ایمان که در ادبیات حماسی-عرفانی برای نشان دادن تکیه بر قدرت لایزال الهی به کار می‌رود.

کسی آزار درویشان تواند جست، لا و الله که گر خود زهر پیش آرد، بود حلوای درویشان

هرگز کسی نمی‌تواند درویشان را آزار دهد؛ چرا که آنان تحت حمایتِ الهی هستند. حتی اگر دشمن زهر به آن‌ها بدهد، آن زهر به لطفِ حق برایشان مانندِ حلوا شیرین و گوارا خواهد شد.

نکته ادبی: زهر و حلوا در اینجا نمادِ ابزارِ آزار و پاداشِ نهایی است. 'لا و الله' برای تأکید بر غیرممکن بودنِ آزارِ اولیای الهی است.

تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه کجا با این همه شغلت، بود پروای درویشان

تو که این‌همه زر و سیم و زن و دارایی و مشغله‌های دنیوی داری، با این حجم از درگیری‌های فکری و مادی، چطور فرصت می‌کنی که به درویشان و حالِ آنان توجهی داشته باشی؟

نکته ادبی: سود در اینجا به معنای سوداگری و تجارت است. بیت در مقامِ سرزنشِ غفلتِ دنیاپرستان است.

که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان

درویشان حق را می‌بینند، حق را می‌گویند، حق را جستجو می‌کنند و هر اندیشه و معنایی که به دلِ دانا و روشنِ آنان خطور کند، عینِ حقیقت است.

نکته ادبی: تکرارِ واژه حق در آغازِ هر بندِ جمله برای تأکید بر وحدتِ وجودیِ درویشان با حقیقتِ الهی است.

دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان

این دو جهان (دنیا و آخرت) در برابرِ چشمِ آنان چقدر ناچیز است که ارزشی برایش قائل باشند؟ در دلِ یکتاپرست و یگانه‌نگرِ درویشان، هرگز جایی برای 'دویی' و کثرت‌گرایی نیست.

نکته ادبی: دویی کنایه از شرک و توجه به غیر از خداست که در دلِ عارفِ واصل جایی ندارد.

سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی حریف اینست اگر داری سر سودای درویشان

ای سعدی! اگر می‌خواهی در این مسیرِ عرفانی هم‌قدم و حریفِ درویشان شوی، باید از تمامِ دارایی‌هایت (خانه، ثروت، عقلِ معاش و جانِ خود) بگذری و آن‌ها را پیشکش کنی.

نکته ادبی: در باز کردن کنایه از بخشیدن و رها کردنِ تعلقات است. 'حریف' در اینجا به معنای هم‌کیش و هم‌مقام است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آینه

اشاره به سیمای درویشان که بازتاب‌دهنده نور حق است.

تضاد (طباق) زهر / حلوا

برای نشان دادن اینکه هر بلایی برای اهل دل به لطف الهی شیرین می‌شود.

اغراق سپاه مشرق و مغرب / تن تنهای درویشان

برای تأکید بر قدرتِ روحی و اتکای عارف به قدرت لایزال الهی.

تکرار (واج‌آرایی/تکرار واژه) حق

تکرار کلمه حق در بیت نهم برای تأکید بر یگانگی دیدگاه و رفتار درویش با حقیقت مطلق.