مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۵۰

سعدی
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بی مغز بود سر که نهادیم پیش خلق دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمی کند بشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم
دارالشفای توبه نبستست در هنوز تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم
روی از خدا به هر چه کنی شرک خالصست توحید محض کز همه رو در خدا کنیم
پیراهن خلاف به دست مراجعت یکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم
چند آید این خیال و رود در سرای دل تا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم
چون برترین مقام ملک دون قدر ماست چندین به دست دیو زبونی چرا کنیم
سیم دغل خجالت و بدنامی آورد خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم
بستن قبا به خدمت سالار و شهریار امیدوارتر که گنه در عبا کنیم
سعدی، گدا بخواهد و منعم به زر خرد ما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم
یارب تو دست گیر که آلا و مغفرت در خورد تست و در خور ما هر چه ما کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از آموزه‌های اخلاقی و عرفانی است که مخاطب را به بازنگری در ارزش‌های دنیوی و روی آوردن به سوی یگانگی پروردگار دعوت می‌کند. شاعر با بیانی عتاب‌آمیز و در عین حال مشفقانه، آدمی را از دلبستگی به امور فانی و خدمت به غیرخدا برحذر می‌دارد و بر اهمیت توبه و بازگشت به جایگاه اصلی انسان که همان قرب الهی است تأکید می‌ورزد.

مضمون کلی اثر، تقابل میان سرای فانی (دنیا) و دارالبقا (آخرت) است. نویسنده با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، راه رستگاری را در بندگی خالصانه، فروتنی در برابر حق و دوری از خودخواهی‌های نفسانی می‌داند و در نهایت، همه‌ی اعمال انسانی را در برابر بخشش بیکران الهی، ناچیز و نیازمند دستگیری خداوند می‌شمارد.

معنای روان

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

برخیز تا به پیمان ازلی (عهد الست) که خداوند بر گردن ما نهاده وفا کنیم و خطاهای گذشته را با خدمت و عبادت به درگاه حق جبران نماییم.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۷۲ سوره احزاب و عهد امانت الهی که در عرفان اسلامی به آن عهد الست می‌گویند.

بی مغز بود سر که نهادیم پیش خلق دیگر فروتنی به در کبریا کنیم

سری که تاکنون به نشانه تکبر یا چاپلوسی در برابر بندگان خدا فرود آوردیم، بی‌مغز و پوچ بود؛ اکنون باید در برابر عظمت خداوند فروتنی کنیم.

نکته ادبی: مغز در اینجا کنایه از عقل و تفکر منطقی است.

دارالفنا کرای مرمت نمی کند بشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم

این دنیا سرای ناپایداری است که ارزشِ تعمیر و دل‌بستن ندارد؛ بشتاب تا برای سرای ابدی (آخرت) توشه و بنایی بسازیم.

نکته ادبی: دارالفنا استعاره از دنیای مادی و فانی است.

دارالشفای توبه نبستست در هنوز تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم

درِ بخشش و توبه به روی بندگان هنوز باز است؛ پس تا فرصت هست، بیا تا دردِ دوری از حق را با داروی بازگشت و توبه درمان کنیم.

نکته ادبی: دارالشفای توبه ترکیب اضافی است که توبه را به خانه شفا تشبیه کرده است.

روی از خدا به هر چه کنی شرک خالصست توحید محض کز همه رو در خدا کنیم

اگر دل از خداوند برگردانی و به هر چیز دیگری توجه کنی، این عینِ شرک است؛ توحید راستین آن است که در همه حال، رو به سوی او داشته باشی.

نکته ادبی: شرک خالص به معنای شرک آشکار و دوری از یکتاپرستی است.

پیراهن خلاف به دست مراجعت یکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم

با اراده‌ای قوی برای بازگشت به سوی حق، لباس نافرمانی را درهم می‌دریم و با فروتنی در عبادت، قامت خویش را به رکوع و سجود خم می‌کنیم.

نکته ادبی: پیراهن خلاف استعاره از معصیت و دوری از حق است.

چند آید این خیال و رود در سرای دل تا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم

این افکار دنیوی تا کی در دل ما جای خواهند داشت؟ تا چه زمانی می‌خواهیم جایگاه ویژه خداوند را به دشمن (هوی و هوس) واگذار کنیم؟

نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای افکار پوچ و دنیایی است که بر دل می‌گذرد.

چون برترین مقام ملک دون قدر ماست چندین به دست دیو زبونی چرا کنیم

از آنجا که بالاترین مقام فرشتگان نیز در شأن و منزلت انسانِ کامل نیست، پس چرا باید با پیروی از دیو (نفس)، خود را تا این حد خوار و پست کنیم؟

نکته ادبی: دون قدر به معنای پایین‌تر از شأن و جایگاه واقعی انسان است.

سیم دغل خجالت و بدنامی آورد خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم

ثروت‌های دنیوی مانند سکه‌های تقلبی، جز شرمساری و بدنامی چیزی برای انسان ندارند. ای خردمند، بیا تا کیمیای حقیقت و عشق الهی را طلب کنیم.

نکته ادبی: کیمیا استعاره از اکسیر ایمان و حقیقت است که مسِ وجود را به طلا تبدیل می‌کند.

بستن قبا به خدمت سالار و شهریار امیدوارتر که گنه در عبا کنیم

خدمت به پادشاهان و قدرتمندانِ دنیوی برای جلب توجه بی‌فایده است؛ بهتر است در لباس بندگی و عبودیت خداوند، امیدوارتر باشیم.

نکته ادبی: قبا در اینجا نماد لباس خدمت‌گذاری به سلاطین است.

سعدی، گدا بخواهد و منعم به زر خرد ما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم

سعدی می‌گوید فقیر با التماس طلب می‌کند و ثروتمند با پول می‌خرد، اما ما که هیچ نداریم و مستمند هستیم، تنها راه پیش رویمان دعا کردن است.

نکته ادبی: منعم به معنای ثروتمند و توانگر است.

یارب تو دست گیر که آلا و مغفرت در خورد تست و در خور ما هر چه ما کنیم

ای پروردگار، تو دست ما را بگیر، چرا که بخشش و آمرزش شایسته مقام خدایی توست و اعمال ما در برابر عظمت تو بسیار ناچیز است.

نکته ادبی: آلا به معنای نعمت‌ها و بخشش‌های الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دارالفنا

دنیا به خانه‌ای ویران و ناپایدار تشبیه شده که ارزش صرف وقت برای ترمیم ندارد.

کنایه پشت عبادت دو تا کنیم

به معنای سجده کردن و خضوع و خشوع در پیشگاه خداوند است.

تمثیل سیم دغل

تشبیه ثروت‌های دنیوی به سکه‌های تقلبی که در نهایت جز شرمساری به بار نمی‌آورند.