مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۴۹

سعدی
تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم
دیگران را غم جان دارد و ما جامه دران که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم
مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم
دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم
باغ فردوس میارای که ما رندان را سر آن نیست که در دامن حور آویزیم
ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم
رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب چون تو آمیخته ای با تو چه رنگ آمیزیم
سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین و عارفانه‌ترین سروده‌های سعدی است که در آن، شاعر از جایگاه رندی بی‌پروا، حقیقتِ عشق و ازخودگذشتگی را به تصویر می‌کشد. محور اصلی کلام، اشتیاق سوزان برای دیدار معشوقی است که در پسِ پرده‌ی غیب پنهان است؛ معشوقی که حتی وعده‌ی بهشت نیز در برابر حضور او رنگ می‌بازد و سختی‌های دوزخ در برابرِ شوقِ لقایش ناچیز جلوه می‌کند.

شاعر در این ابیات، با نقدِ عافیت‌طلبیِ عامه، رویکردِ عاشقانِ حقیقی را بیان می‌کند که همه‌چیز، حتی جان و هستیِ خود را در راهِ رسیدن به محبوب نثار می‌کنند. این اثر، ستایشگرِ تسلیمِ محض در برابرِ مشیتِ الهی و فراتر رفتن از دوگانگی‌های پاداش و جزا است و نشان می‌دهد که عشقِ راستین، تمامیِ مرزهای عقلانی و اخروی را درهم می‌شکند.

معنای روان

تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

تو در پشت پرده‌ی پنهانی و ما از دوری‌ات اشک خونین می‌ریزیم. افسوس که اگر آن پرده کنار برود، چه غوغا و شور و حالی در وجود ما برپا خواهد شد.

نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از حجاب‌های مادی است که مانع رویت جمال حق می‌شود.

دیگران را غم جان دارد و ما جامه دران که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم

دیگران به فکر حفظ جان خود هستند، اما ما با بی‌تابی و دریدنِ جامه، در انتظار فرمان تو هستیم تا جانمان را فدای تو کنیم.

نکته ادبی: جامه‌دران اشاره به رسم قدیم در سوگ یا اوج بی‌خودی و شوریدگی است.

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم

مردم از فتنه و آشوب و بلا فراری هستند و نمی‌دانند که ما برای رسیدن به تو، در حسرتِ رسیدن به قیامت و رستاخیز هستیم تا آن جدایی پایان یابد.

نکته ادبی: رستاخیز در این سیاق کنایه از لحظه دیدار و پایان دوری است.

دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم

ما دلِ بی‌قرارمان را همچون سپر در برابر حوادث گرفته‌ایم و جانمان را در کف دست نهاده‌ایم؛ پیداست که قصد نداریم از تیرهای بلا و سختی‌های راهِ عشق فرار کنیم.

نکته ادبی: جان بر کف دست نهادن کنایه از نهایت آمادگی برای مرگ و فداکاری است.

باغ فردوس میارای که ما رندان را سر آن نیست که در دامن حور آویزیم

باغ بهشت را برای ما تزیین مکن؛ چرا که ما رندانِ عاشق، هیچ میل و رغبتی برای رسیدن به حوریان و نعمت‌های بهشتی نداریم.

نکته ادبی: رندان اشاره به عارفانِ بی‌قید و بند و وارسته‌ای دارد که به چیزی جز خودِ معشوق نمی‌اندیشند.

ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم

و حتی اگر ما را به زندانِ عذاب و دوزخ ببری، چشمانِ مشتاق ما آن‌قدر اشک شوق می‌بارند که آتش دوزخ را خاموش خواهند کرد.

نکته ادبی: این بیت دارای اغراق هنری است و شدتِ اشتیاق عاشق را نشان می‌دهد.

رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب چون تو آمیخته ای با تو چه رنگ آمیزیم

در عالم حقیقت و غیب، زشتی و زیبایی در تو آمیخته است؛ پس وقتی تو اصلِ همه چیز هستی، ما چه چیزی را رنگ‌آمیزی و قضاوت کنیم؟

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود و این نکته که تمام عالم مظاهر زیبایی اوست.

سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

ای سعدی، انسان توانِ عمل و تلاش دارد، اما این توان تا حدی نیست که بخواهد با تقدیرِ ازلی و خواستِ خداوند درگیر شود و آن را تغییر دهد.

نکته ادبی: بیانگرِ محدودیتِ اختیارِ انسان در برابرِ اراده‌ی قاهره الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پرده

اشاره به حجاب‌های هستی و دنیا که مانع رویتِ حق است.

اغراق آب که بر آتش دوزخ ریزیم

بزرگ‌نماییِ قدرتِ اشکِ عاشق برای مهارِ آتشِ عذاب.

کنایه جان بر کف دست

نمادِ آمادگیِ کامل برای فدا کردنِ جان.

تضاد فتنه و رستاخیز

تقابلِ ترسِ عامه از سختی‌ها با میلِ عارف به دیدار.