مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۴۲

سعدی
بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم
بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم
بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش مدتی چون موریانه روی در آهن کشم
روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم
لاله در غنچه ست تا کی خار در پهلو نهم دوست در خانه ست تا کی رطل بر دشمن کشم
وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا خرده ای دیگر حریفان را غرامت من کشم
سعدی گردن کشم پیش سخن دانان ولیک جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ عزمی راسخ برای روی‌گردانی از تعلقات دنیوی و فرونشاندنِ خواهش‌های نفسانی است. شاعر در فضایی آکنده از پشیمانی و بیداری، از گذشته‌ای سخن می‌گوید که در آن، عمر را به بطالت و هیاهو سپری کرده و اکنون، سودای آرامش و بازگشت به اصلِ خویش را در سر دارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن بازتابی از تضاد میان روحِ ملکوتیِ انسان و تنِ خاکیِ اوست. شاعر با زبانی فاخر و استعاری، ناپایداریِ دنیا و ضرورتِ غنیمت‌شمردنِ فرصت‌ها را یادآوری می‌کند و در نهایت با پذیرشِ تقدیر و مرگ، از غرورِ ادبیِ خود نیز فرو می‌کاهد.

معنای روان

بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم

تصمیم دارم که گوشه‌گیری کنم و دامنِ صبر و شکیبایی را به دست بگیرم، و مهارِ نفسِ سرکشِ خود را که همچون ماری خطرناک است، با قید و بندهای تقوا محدود کنم.

نکته ادبی: «پای در دامن کشیدن» کنایه از عزلت‌گزینی و خویشتن‌داری است؛ همچنین «مار خطِ نهی» به ممنوعیت‌های شرعی و اخلاقی اشاره دارد که مهارکننده نفس است.

بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم

از آنجا که در گذشته همچون گل و نرگس، ظاهری دو رنگ و چشمانی فریبنده داشتم، اکنون تصمیم گرفته‌ام که مدتی زبان خود را مانند گل سوسن (که اگرچه زبانه‌هایی دارد اما خاموش است) در کام حبس کنم و سکوت پیشه سازم.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به گل و نرگس، کنایه از زیبایی فریبنده و دوگانگی در رفتار است؛ سوسن در ادبیات فارسی نمادِ سکوتِ پرمعناست.

بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش مدتی چون موریانه روی در آهن کشم

به اندازه‌ای که برای جمع‌آوریِ متاعِ دنیا مانند مورچه دانه‌کش تلاش کردم و حریص بودم، اکنون تصمیم دارم مدتی سختیِ ریاضت را تحمل کنم و همچون موریانه، به جای لذتِ دنیا، رنجِ جان‌کاهِ معرفت را در وجودم حس کنم.

نکته ادبی: موریانه در قدیم به حشره‌ای که آهن را می‌خورد معروف بود؛ «روی در آهن کشیدن» کنایه از انجامِ کاری بسیار سخت و طاقت‌فرساست.

روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم

روحِ پاکِ من تا کی باید در این کنجِ خاکیِ بدن محبوس باشد؟ وجودِ من که لایقِ جایگاهِ رفیعِ بهشتی است، تا چه زمانی باید بارِ گناه و شرارتِ نفسِ اهریمنی را به دوش بکشد؟

نکته ادبی: «حور عین» در اینجا استعاره از روحِ لطیف و ملکوتی انسان است و «اهریمن» نمادِ نفسِ اماره یا شیطانِ درون است.

لاله در غنچه ست تا کی خار در پهلو نهم دوست در خانه ست تا کی رطل بر دشمن کشم

وقتی دلبر و دوست در همین نزدیکی (در دلِ ما) حضور دارد، دیگر چرا باید با گناه کردن، خارِ رنج در پهلوی خود فرو کنیم و به جای انس با او، با دشمنان (هواهای نفسانی) همراهی کنیم؟

نکته ادبی: رطل کشیدن در اینجا کنایه از همنشینی و انس گرفتن است؛ غنچه بودنِ لاله اشاره به پنهان بودنِ حقیقتِ زیبا در پرده‌ی غفلت دارد.

وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا خرده ای دیگر حریفان را غرامت من کشم

افسوس که اگر لحظه‌ای فرصتِ دیدار با دوست دست دهد، حاضرم تاوانِ تمامِ اشتباهاتِ دیگران و حریفان را نیز به جان بخرم تا فرصتِ همنشینی با او از دست نرود.

نکته ادبی: «خرده گرفتن» به معنای حساب‌رسی است؛ شاعر با فروتنی می‌گوید آماده است بارِ گناهانِ دیگران را نیز به دوش بکشد تا راهِ وصل باز شود.

سعدی گردن کشم پیش سخن دانان ولیک جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم

ای سعدی، اگرچه در برابر سخن‌دانانِ زمانه گردن‌کشی می‌کنم و به فضلِ خود می‌بالم، اما این سر و غرورِ من همیشگی نیست و روزی به خاک خواهد افتاد؛ پس جایِ این همه تکبر نیست.

نکته ادبی: گردن‌کشی در اینجا به معنای فخرفروشی و اعتمادبه‌نفس در سخنوری است که در مصراع دوم با یادآوری مرگ، تلطیف و نقد می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه پای در دامن کشیدن

به معنای ترکِ فعالیت‌های دنیوی، کناره‌گیری و گوشه‌نشینی.

تشبیه نفس را چون مار

مانند کردنِ نفسِ سرکش به مار که هم خطرناک است و هم نیازمندِ افسون و کنترل.

تضاد (طباق) دوست و دشمن

تقابل میانِ محبوبِ حقیقی و هوی و هوس که دشمنِ جان آدمی است.

نمادگرایی سوسن

نمادِ سکوت و خاموشی در عینِ داشتنِ زبان (گلبرگ).