مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۳۸

سعدی
ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش
دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد با نفس خود کند به مراد و هوای خویش
از دست دیگران چه شکایت کند کسی سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش
دزد از جفای شحنه چه فریاد می کند گو گردنت نمی زند الا جفای خویش
خونت برای قالی سلطان بریختند ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش
گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش
چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بیراه می رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش
با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد تا چاه دیگران نکنند از برای خویش
گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی اول رضای حق طلبد پس رضای خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار دربرگیرنده نکوهشِ کژاندیشی و بی‌تدبیری است و انسان را به مسئولیت‌پذیری در قبالِ رفتار خویش فرا می‌خواند. سراینده با نگاهی حکیمانه بر این باور است که بسیاری از مصائب و دشواری‌هایی که آدمی با آن‌ها دست‌به‌گریبان است، نه ناشی از ستمِ روزگار یا دیگران، بلکه برخاسته از خودخواهی، طمع و نادانیِ خودِ اوست.

در این کلام، دعوت به فروتنی و هوشیاری موج می‌زند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات روشن و گاهی گزنده، مخاطب را به خودشناسی دعوت می‌کند تا با پرهیز از بلندپروازی‌های بی‌جا و شهوت‌های نفسانی، راهِ درست را برگزیند و با اولویت‌دهی به رضایتِ حق، از سقوط در چاهِ ناکامی که خود برای خویش می‌کَند، در امان بماند.

معنای روان

ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

ای موجود ضعیف و فریبکار، چرا در حد و حدود خود باقی نمی‌مانی و با کسی که از تو قدرتمندتر است در می‌افتی؟ تو با شیر پنجه درافکندی و اکنون نتیجه‌ی این جسارتِ بیجا را می‌بینی.

نکته ادبی: روبهک مصغرِ روباه و نشانه حقارت است. پنجه کردن کنایه از درگیری و مبارزه است.

دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد با نفس خود کند به مراد و هوای خویش

دشمن هم نسبت به دشمن خود، چنان ظلمی که نادان نسبت به نفس خویش روا می‌دارد و بر اساس هوس‌هایش عمل می‌کند، انجام نمی‌دهد.

نکته ادبی: بی‌خرد به معنای کسی است که از خرد و تدبیر بی‌بهره است و در اینجا عامل اصلی بدبختی خود شناخته می‌شود.

از دست دیگران چه شکایت کند کسی سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش

وقتی خودت با دست خودت به پشت گردن خویش سیلی می‌زنی، دیگر از دستِ دیگران چه شکایتی داری؟

نکته ادبی: قفای خویش به معنای پشت گردن خود است و این بیت به ضرب‌المثلی اشاره دارد که مقصر اصلیِ رنج‌های آدمی، خودِ اوست.

دزد از جفای شحنه چه فریاد می کند گو گردنت نمی زند الا جفای خویش

دزد چرا از سخت‌گیریِ مامورِ حکومتی ناله می‌کند؟ به او بگویید که عاملِ اصلیِ مجازاتِ تو، نه مامور، بلکه جرمِ خودِ توست.

نکته ادبی: شحنه در اینجا به معنای پاسبان یا مامور حکومتی در زمان‌های قدیم است.

خونت برای قالی سلطان بریختند ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش

تو به خاطر طمعِ رسیدن به ثروت و جایگاهِ سلطان، جانت را به خطر انداختی و کشته شدی؛ چرا به همان زندگی ساده و بی‌دغدغه‌ی خود راضی نبودی؟

نکته ادبی: قالی سلطان نماد تجمل و مقام و بوریا نماد فقرِ آبرومندانه و قناعت است.

گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش

اگر هر دو چشمِ انسان هیچ نبیند، بهتر از چشمی است که بیناست اما عیب‌ها و خطاهای خود را نمی‌بیند.

نکته ادبی: تاکید بر اهمیتِ خودشناسی و بصیرتِ باطنی در برابر بینایی ظاهری.

چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

مسیرِ زندگی مثل راهی روشن در برابر خورشید است و چاهِ خطرات نیز مشخص است؛ تنها کافی است که آدمی کمی حواسش را جمع کند و جلوی پای خود را نگاه کند.

نکته ادبی: چاه و راه استعاره از انتخاب‌های درست و نادرست در زندگی است.

چندین چراغ دارد و بیراه می رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش

با اینکه چراغ‌های هدایت بسیاری در اختیار انسان است، اما باز هم کج‌روی می‌کند؛ بگذار تا زمین بخورد و نتیجه‌ی کارش را ببیند.

نکته ادبی: بیراه رفتن کنایه از منحرف شدن از مسیر حق و حقیقت است.

با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد تا چاه دیگران نکنند از برای خویش

به دیگران هشدار بده و بگو که ظالم چگونه به ذلت افتاد تا آن‌ها نیز برای خود چاهی حفر نکنند و دچار همان سرنوشت نشوند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل معروف که کسی که برای دیگران چاه می‌کَند، خود در آن می‌افتد.

گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی اول رضای حق طلبد پس رضای خویش

اگر کسی گوشِ جانش را به پند و اندرزهای سعدی بسپارد، درمی‌یابد که باید اول به دنبال رضای خداوند باشد و سپس به دنبال خواسته و هوای نفس خویش.

نکته ادبی: گوش دل کنایه از پذیرشِ قلبی و عبرت‌آموزی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روبهک و شیر

استعاره از فرد ضعیف و نادان در برابر قدرت و واقعیت‌های سختِ روزگار.

ضرب‌المثل چاه دیگران نکندن

اشاره به ضرب‌المثل مشهور که هر کس برای دیگران تله‌ای بسازد، خود در آن گرفتار می‌شود.

تضاد قالی سلطان و بوریا

تقابلِ میان تجمل‌گرایی و طمع با قناعت و زندگی ساده.

تمثیل دزد و شحنه

تمثیلی برای نشان دادن اینکه مجازاتِ گناهکار، نتیجه‌ی منطقیِ رفتارِ خودِ اوست.