مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۳۳

سعدی
ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار
ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ شیشهٔ پنهان بیار، تا بخوریم آشکار
گر به قیامت رویم، بی خر و بار عمل به که خجالت بریم، چون بگشایند بار
کان همه ناموس و بانگ، چون درم ناسره روی طلی کرده داشت، هیچ نبودش عیار
روز قیامت که خلق، طاعت و خیر آورند ما چه بضاعت بریم، پیش کریم؟ افتقار
کار به تدبیر نیست، بخت به زور آوری دولت و جاه آن سریست، تا که کند اختیار
بس که خرابات شد، صومعهٔ صوف پوش بس که کتبخانه گشت، مصطبهٔ دردخوار
مدعی از گفت و گوی، دولت معنی نیافت راه نبرد از ظلام، ماه ندید از غبار
مطرب یاران بگوی، این غزل دلپذیر ساقی مجلس بیار، آن قدح غمگسار
گر همه عالم به عیب، در پی ما اوفتد هر که دلش با یکیست، غم نخورد از هزار
سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همی بد نبود نام نیک، از عقبت یادگار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش بی‌پیرایگی، نقدِ تظاهر به پارسایی و تأکید بر حقیقتِ قلبی به جای اعمالِ ظاهری است. شاعر بر این باور است که تکیه بر ظاهرِ عمل و نام‌وننگِ دنیوی، راه به جایی نمی‌برد و انسان باید با دست خالی از ادعاهای پوچ و با کوله‌باری از نیازِ وجودی، به درگاه حقیقت روی آورد.

درونمایه اصلی، گذار از خودبینی و تکیه بر توشه‌اندوزی‌هایِ ظاهری به سوی فنای در حضرت دوست است. سعدی با زبانی سرزنش‌گر نسبت به مدعیانِ زهد و خودپرستی، راهِ رهایی را در پذیرشِ ناتوانی و درنگِ در میخانه معرفت می‌بیند تا فارغ از قضاوتِ خلق و هیاهویِ مدعیان، دلی به یار سپرده باشد و از تعلقاتِ خشکِ مذهبی فراتر رود.

معنای روان

ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار

آن عابدِ دین‌دار، سرانجام سر از خرابات (مکانِ رهایی از خودخواهی) درآورد و تمام اندوختهٔ یک عمر عبادتِ خود را در یک لحظه به پایِ رسیدن به حقیقت ریخت.

نکته ادبی: خرابات در اینجا استعاره‌ای عرفانی برای جایگاهِ بی‌خودی و فنایِ فی‌الله است، نه میخانهٔ ظاهری.

ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ شیشهٔ پنهان بیار، تا بخوریم آشکار

ای که به نیکی در میانِ مردم شهرت داری، بیم آن دارم که در این راهِ پرخطر، عاقبتت به سنگِ شکست و رسوایی بخورد؛ بهتر است دست از تظاهر برداری و پنهانی و بی‌ادعا بادهٔ معرفت بنوشی.

نکته ادبی: «پای بر سنگ آمدن» کنایه از شکست خوردن و متوقف شدن در مسیر است.

گر به قیامت رویم، بی خر و بار عمل به که خجالت بریم، چون بگشایند بار

اگر بناست به روزِ رستاخیز بدونِ هیچ دستاورد و عملِ صالحی حاضر شویم، بهتر است که اصلاً بارِ عملی نداشته باشیم تا اینکه با اعمالِ ناقص و ریایی، در حضورِ حق دچارِ شرمندگی شویم.

نکته ادبی: «خجالت» در اینجا ناشی از تضادِ بینِ ادعایِ عمل و ناچیزیِ حقیقتِ آن است.

کان همه ناموس و بانگ، چون درم ناسره روی طلی کرده داشت، هیچ نبودش عیار

آن همه هیاهو و آوازهٔ زهدِ مدعیان، مانندِ سکهٔ قلابی بود که تنها رویش را با آبِ طلا پوشانده بودند و در باطن هیچ ارزشی نداشت.

نکته ادبی: «درم ناسره» استعاره از اعتقاد و عملِ ریایی است که در بوتهٔ آزمایشِ الهی عیارش مشخص می‌شود.

روز قیامت که خلق، طاعت و خیر آورند ما چه بضاعت بریم، پیش کریم؟ افتقار

روزِ رستاخیز که همه با کوله‌باری از عبادت و نیکی حاضر می‌شوند، ما با دستانِ خالی و تنها با دست‌مایهٔ «نیاز و فقرِ ذاتی» به پیشگاهِ پروردگارِ کریم می‌رویم.

نکته ادبی: «افتکار» به معنایِ نیازِ شدید و فقرِ وجودی در برابرِ غنایِ مطلقِ الهی است.

کار به تدبیر نیست، بخت به زور آوری دولت و جاه آن سریست، تا که کند اختیار

رسیدن به سرمنزلِ مقصود نه با برنامه‌ریزی‌هایِ عقلانیِ ما حاصل می‌شود و نه با زور و بازو؛ رسیدن به دولتِ عشق، موهبتی است که خداوند بر هر که بخواهد می‌بخشد.

نکته ادبی: اشاره به نفیِ اختیارِ مطلقِ انسان در برابرِ اراده و مشیتِ الهی.

بس که خرابات شد، صومعهٔ صوف پوش بس که کتبخانه گشت، مصطبهٔ دردخوار

در این روزگار، آن‌قدر صومعه‌ها تبدیل به خرابات و کتابخانه‌ها به محلِ میگساری تبدیل شده‌اند که دیگر مرزِ میانِ زهدِ خشک و رندیِ عاشقانه مشخص نیست.

نکته ادبی: توصیفِ تغییرِ جایگاه‌هایِ ظاهریِ دین به نفعِ فضاهایِ بی‌خودی و مستیِ عرفانی.

مدعی از گفت و گوی، دولت معنی نیافت راه نبرد از ظلام، ماه ندید از غبار

کسی که با ادعایِ علم و زهدِ ظاهری به بحث و جدل پرداخت، هرگز به حقیقتِ هستی دست نیافت؛ همان‌طور که چشمِ غبارآلود نمی‌تواند ماه را ببیند.

نکته ادبی: «ظلام» استعاره از کوریِ باطنی و نادانیِ ناشی از تعصب است.

مطرب یاران بگوی، این غزل دلپذیر ساقی مجلس بیار، آن قدح غمگسار

ای مطرب، این غزلِ زیبا و اثرگذار را برایِ دوستان بخوان و ای ساقی، آن جامی که غم را از دل می‌زداید، حاضر کن تا بزمِ ما کامل شود.

نکته ادبی: دعوت به لذتِ معنوی و فراموشیِ غم‌هایِ دنیوی در سایهٔ عشق.

گر همه عالم به عیب، در پی ما اوفتد هر که دلش با یکیست، غم نخورد از هزار

اگر همهٔ مردمِ دنیا به خاطرِ شیوهٔ زندگی‌ام به من خرده بگیرند و عیب‌جویی کنند، برایم اهمیتی ندارد؛ چرا که وقتی دل در گروِ محبوبِ حقیقی است، هزاران ملامت‌گرِ دنیوی تأثیری ندارند.

نکته ادبی: تأکید بر استغنایِ عاشق از قضاوتِ دیگران در پیوند با معشوق.

سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همی بد نبود نام نیک، از عقبت یادگار

سعدی، اگر توفیقِ انجامِ کارِ نیک را نداری، لااقل سعی کن که نامِ نیکی از خود به جای بگذاری تا پس از تو، به خوبی از تو یاد کنند.

نکته ادبی: توصیه به حفظِ آبرو و نیک‌نامی به عنوانِ حداقلِ وظیفه در صورتِ عدمِ دسترسی به کمالِ عمل.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

نمادِ جایگاهِ فنای از خود و رهایی از قید و بندهای ریاکارانه زهدِ ظاهری.

کنایه درم ناسره

اشاره به اعمالِ ریاکارانه‌ای که ظاهرِ فریبنده دارند اما در پیشگاهِ حق بی‌ارزش‌اند.

تضاد عابد و خرابات

هم‌نشینیِ دو مفهومِ متضاد (زهد و می‌گساری) برای شکستنِ کلیشه‌هایِ ذهنیِ مخاطب.

تمثیل ماه و غبار

تمثیلی برای نشان دادنِ اینکه علمِ ظاهری (ادعا) حجابِ حقیقت است.