مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۳۰

سعدی
هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود
با یزیدی و جنیدش بیاید تجرید ترک و تجرید مشایخ به تو معلم نشود؟
آنچه در سر ضمایر بودش شیخ کبیر هر کسی در سر اسرار مفهم نشود
تا ز دنیا نکند ترک سلاطین جهان سالک راه و گزین همه عالم نشود
ترک دنیا نکنی نعمت عقبی طلبی؟ این دو عالم به تو یک جای مسلم نشود
گر خردمندی از اوباش جفایی بیند شادمان گردد و دیگر به سر غم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین شکند قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
سعدیا گر به تو در دست به درمان برسی هر که دردی نکشد لایق مرهم نشود؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، منظومه‌ای است در تبیین طریقت عرفانی و بایستگیِ گذشتن از تعلقات دنیوی برای رسیدن به مقام قرب الهی. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم بلند عرفانی و اشاره به احوال بزرگان این راه، تأکید می‌کند که رسیدن به سرای محرمان حق، نیازمندِ خلوص، تحملِ دردِ فراق و پشت پا زدن به زر و زیورِ دنیاست.

در بخشی دیگر، شاعر به اخلاقِ سالکان اشاره دارد و یادآور می‌شود که فردِ خردمند و آزاده، از گزندِ نااهلان هراسی به دل راه نمی‌دهد، چرا که ارزشِ گوهرِ جانِ او با رفتارهای سبک‌سرانه دیگران کاسته نمی‌شود. پیام نهایی، در هم‌تنیدگی دردِ عشق و مرهمِ وصال است که تنها نصیبِ جان‌های رنج‌دیده می‌شود.

معنای روان

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود

هر کسی اجازه ورود به بارگاه قدسیِ عشقِ تو را نمی‌یابد و هر زاهد و عابدی، همچون ابراهیم ادهم (عارف نامدار) به مرتبه بالای بندگی در درگاه تو نمی‌رسد.

نکته ادبی: «ابراهیم ادهم» تلمیح به یکی از پادشاهان عارف‌مسلک است که از سلطنت کناره گرفت. «محرم» در اینجا به معنای کسی است که به اسرار یک مکان یا شخص راه یافته است.

با یزیدی و جنیدش بیاید تجرید ترک و تجرید مشایخ به تو معلم نشود؟

آیا شایسته است که از طریقتِ بایزید بسطامی و جنید بغدادی سخن بگویی، اما خود از «تجرید» (کندنِ دل از دنیا) بویی نبرده باشی؟ آیا روشِ وارستگیِ مشایخِ بزرگ، برای تو درسی به همراه نداشته است؟

نکته ادبی: «بایزید» و «جنید» از بزرگان صوفیه هستند. «تجرید» در اصطلاح عرفانی به معنای خالی کردنِ قلب از غیرِ خداست.

آنچه در سر ضمایر بودش شیخ کبیر هر کسی در سر اسرار مفهم نشود

آنچه در اعماق قلب و ضمیرِ عارفِ بزرگ وجود دارد، برای هر ذهنِ ساده و ناآگاهی قابلِ فهم و درک نیست.

نکته ادبی: «شیخ کبیر» اشاره به مرشد و پیرِ راه است که صاحبِ اسرارِ نهانی است.

تا ز دنیا نکند ترک سلاطین جهان سالک راه و گزین همه عالم نشود

تا زمانی که پادشاهانِ دنیا‌طلب از وسوسه‌های قدرت و ثروت دست نشویند، هرگز به مقامِ حقیقیِ سالکانِ راهِ حق و برگزیدگانِ جهان نخواهند رسید.

نکته ادبی: «سلاطین جهان» در اینجا نمادی از تعلقات و وابستگی‌های دنیوی است که مانعِ سلوک می‌شود.

ترک دنیا نکنی نعمت عقبی طلبی؟ این دو عالم به تو یک جای مسلم نشود

آیا انتظار داری که به نعمت‌های دنیوی دل ببندی و در عین حال، به دنبالِ پاداشِ آخرت نیز باشی؟ این دو خواسته (دنیا و آخرت) هرگز در یک‌جا برای تو جمع نمی‌شوند و نمی‌توان به هر دو رسید.

نکته ادبی: «عقبی» به معنای جهانِ آخرت است. بیت بر تضادِ بینِ دنیا‌خواهی و آخرت‌جویی تأکید دارد.

گر خردمندی از اوباش جفایی بیند شادمان گردد و دیگر به سر غم نشود

اگر انسانی عاقل و وارسته از سوی افراد فرومایه و نا‌اهل، بی‌احترامی یا آزاری ببیند، نه تنها ناراحت نمی‌شود، بلکه با بزرگواری از کنار آن می‌گذرد و غمِ آن را به دل نمی‌گیرد.

نکته ادبی: «اوباش» جمعِ «باش» به معنای مردمِ پست و بی‌سروپا و بی‌فرهنگ است.

سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین شکند قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

اگر سنگی بی‌ارزش به کاسه‌ای از طلا برخورد کند و آن را بشکند، ارزشِ آن سنگ افزوده نمی‌شود و از قیمتِ طلا نیز چیزی کم نخواهد شد؛ به همین ترتیب، توهینِ افرادِ پست، شأنِ انسانِ بزرگ را پایین نمی‌آورد.

نکته ادبی: «بدگوهر» به معنای ذاتِ پست و بی‌اصالت است. این بیت مثالی (تمثیل) برای حفظِ شأنِ والایِ انسان در برابرِ بدخواهان است.

سعدیا گر به تو در دست به درمان برسی هر که دردی نکشد لایق مرهم نشود؟

ای سعدی، اگر به دنبالِ دارویِ درمانِ روح (عشق یا وصالِ حق) هستی، بدان که این دارویِ شفابخش نصیبِ کسی نمی‌شود مگر آنکه پیش‌تر، دردِ عشق و رنجِ راه را با جان و دل خریده باشد.

نکته ادبی: «سعدیا» تخلص شاعر است. «درد و درمان» تضاد و تناسبِ زیبایی را ایجاد کرده‌اند که پایهٔ اصلیِ عرفانِ عملی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح براهیم ادهم، بایزید، جنید

ارجاع به شخصیت‌های برجسته و عارفان بزرگ تاریخ برای تأکید بر الگوهایِ وارستگی و سلوک.

تمثیل سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین شکند

به کار بردنِ نمونه‌ای ملموس برای بیانِ یک حقیقتِ اخلاقی (ثباتِ شخصیتِ والا در برابرِ اهانتِ فرومایگان).

تضاد (طباق) درد و درمان

قرار دادن دو واژه با معنای متقابل در کنار هم برای برجسته‌سازیِ رابطه میان رنجِ سلوک و کمالِ وصال.

تضاد (طباق) دنیا و عقبی

اشاره به دوقطبیِ تعلقاتِ مادی و معنوی برای نشان دادنِ لزومِ انتخابِ مسیرِ درست.