مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۲۹

سعدی
روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟ خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود؟
هر که او سجده کند پیش بتان در خلوت لاف ایمان زدنش بر سر بازار چه سود؟
دل اگر پاک بود خانهٔ ناپاک چه باک سر چو بی مغز بود نغزی دستار چه سود؟
چون طبیعت نبود قابل تدبیر حکیم قوت ادویه و ناله بیمار چه سود؟
قوت حافظه گر راست نیاید در فکر عمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود؟
عاشقی راست نیاید به تکبر سعدی چون سعادت نبود کوشش بسیار چه سود؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سعدی، نکوهشِ تظاهر و ریاکاری است و بر این اصل استوار است که حقیقتِ دین‌داری و انسانیت، نه در صورتِ ظاهر و اعمالِ نمایشی، بلکه در جان و باطنِ پاک و پذیرندگیِ نهادیِ انسان نهفته است.

شاعر با بیانی انتقادی، این حقیقت را بازگو می‌کند که تا زمانی که درون‌مایه و ظرفیتِ وجودی انسان با حقیقت هم‌سو نشود، هرگونه تلاشِ ظاهری، شعار دادن یا تغییر در ظاهرِ خود، بی‌فایده و تهی از معناست.

معنای روان

روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟ خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود؟

رفتن به مسجد وقتی قلبت به دنبال میگساری است، چه فایده‌ای دارد؟ پوشیدنِ لباسِ زاهدانه (خرقه) در حالی که باطنت با کفر و شرک (زنار) گره خورده، چه سودی دارد؟

نکته ادبی: زنار کمربندی بود که اهل ذمه می‌بستند و در شعر فارسی نماد کفر و دوری از دین است. تقابلِ ظاهرِ زاهدانه با باطنِ گناهکار در این بیت برجسته است.

هر که او سجده کند پیش بتان در خلوت لاف ایمان زدنش بر سر بازار چه سود؟

کسی که در خلوت و پنهانی، سر بر آستانِ بت‌ها می‌ساید و پرستشگرِ غیر خداست، فریاد زدنِ ایمان و مسلمانی در میان مردمِ بازار چه نتیجه‌ای برای او دارد؟

نکته ادبی: لاف زدن در اینجا به معنای ادعای توخالی و تظاهرِ دروغین به ایمان است و مکانِ بازار استعاره از انظارِ عمومی است.

دل اگر پاک بود خانهٔ ناپاک چه باک سر چو بی مغز بود نغزی دستار چه سود؟

اگر باطن و جانِ انسان پاک باشد، جایگاهِ ظاهری (حتی اگر غیرِ مقدس باشد) اهمیتی ندارد؛ همان‌طور که اگر سرِ کسی بی‌مغز و فاقدِ درک باشد، بستنِ دستارِ بزرگ و فاخر بر سرش، ارزشی ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر اصالتِ مغز (عقل و آگاهی) در برابرِ دستار (نماد ظاهریِ فضل و دانش) است که نشان از اهمیتِ گوهرِ وجودی بر عرضِ ظاهری دارد.

چون طبیعت نبود قابل تدبیر حکیم قوت ادویه و ناله بیمار چه سود؟

وقتی بدنِ بیمار آمادگیِ پذیرشِ درمان را نداشته باشد، تجویزِ بهترین داروها توسطِ پزشکِ حاذق یا گریه و زاریِ بیمار، هیچ اثری در بهبودِ او نخواهد داشت.

نکته ادبی: طبیعت در اینجا به معنای سرشت و مزاجِ انسان است. شاعر به این نکته اشاره دارد که ابزارهایِ بیرونی تا زمانی که زمینه درونی مهیا نباشد، کارگر نیستند.

قوت حافظه گر راست نیاید در فکر عمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود؟

اگر استعداد و ظرفیتِ ذاتی برای به خاطر سپردنِ مطالب وجود نداشته باشد، عمرِ خود را به تکرارِ بیهوده گذراندن چه سودی برای انسان دارد؟

نکته ادبی: قوت حافظه استعاره از استعدادِ درونی و تواناییِ ذهنی است که اگر نباشد، رنجِ بسیارِ یادگیری بی‌ثمر می‌ماند.

عاشقی راست نیاید به تکبر سعدی چون سعادت نبود کوشش بسیار چه سود؟

عشق‌ورزیِ حقیقی با تکبر و خودخواهیِ سعدی جمع نمی‌شود؛ تا زمانی که استعدادِ درونی و توفیقِ الهی (سعادت) همراه نباشد، تلاشِ بسیار برای رسیدن به آن بی‌نتیجه است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و فروتنی در برابرِ حقیقتِ عشق است. اشاره به اینکه عشق یک موهبتِ درونی است نه صرفاً حاصلِ کوششِ بیرونی.

آرایه‌های ادبی

تناسب (مراعات نظیر) مسجد، خرقه، ایمان، نماز

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی قرار دارند برای ایجاد هماهنگی در تصویرسازی زاهدانه.

تضاد (طباق) خلوت و بازار، درون و ظاهر

تقابلِ میانِ آنچه در نهان است و آنچه در عیان نمایش داده می‌شود برای نشان دادن پوچیِ ریاکاری.

تمثیل طبیعت و دارو، حافظه و تکرار

استفاده از مثال‌های تجربی و ملموسِ طبابت و آموزش برای تبیینِ یک قاعده کلی اخلاقی و عرفانی.

ایهام و استعاره دستار، مغز، زنار

دستار به عنوان نمادِ ظاهرسازی و مغز به عنوان نمادِ عقلانیت؛ زنار به عنوان نمادِ شرک و بی‌ایمانی.