مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۲۸

سعدی
وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود قدرت از منطق شیرین سخنگو برود
ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب که تو می بینی ازین گلبن خوشبو برود
پایم از قوت رفتار فرو خواهد ماند خنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود
تا به روزی که به جوی شده بازآید آب یعلم الله که اگر گریه گریه کنم جو برود
من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست؟ اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟
سعیم اینست که در آتش اندیشه چو عود خویشتن سوخته ام تا به جهان بو برود
همه سرمایهٔ سعدی سخن شیرین بود وین ازو ماند که چه با او برود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با لحنی اندیشمندانه و دردمندانه به مفهوم ناپایداری عمر و گذر بی‌بازگشتِ جوانی می‌پردازد. شاعر در آستانه‌ی پیری، با نگاهی واقع‌بینانه به زوالِ قوای جسمانی و توانایی‌هایِ خود می‌نگرد و در پیِ پاسخ به این پرسش است که پس از پایانِ زندگی، چه چیزی از انسان بر جای می‌ماند.

درونمایه‌ی اصلی اثر، دعوت به خردمندی پیش از وقوعِ مرگ و تمرکز بر فضیلت است. شاعر با استفاده از تمثیل‌های طبیعت و استعاره‌های عرفانی، بر این باور است که تنها «سخن نیک» و کردارِ شایسته است که می‌تواند به عنوان میراثی ماندگار، به مثابه‌ی عطری که از سوختنِ عود برمی‌خیزد، در جهان باقی بماند.

معنای روان

وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود قدرت از منطق شیرین سخنگو برود

اکنون زمان آن رسیده است که ضعف و سستی بر من چیره شود و نیروی جوانی از میان برود؛ در نتیجه، توانایی و قدرتِ منطق و سخن‌وریِ شیوا نیز دیگر در اختیارِ من نخواهد بود.

نکته ادبی: «منطق شیرین سخنگو» در اینجا به معنایِ قدرتِ بیان و تواناییِ استدلالِ کلامی است که با پیر شدن، تحلیل می‌رود.

ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب که تو می بینی ازین گلبن خوشبو برود

ناگهان روزگارِ پیری (مانند باد خزان) فرا می‌رسد و آن طراوت و زیباییِ ظاهری را که اکنون در وجود تو (همانندِ گلی خوش‌بو) مشاهده می‌شود، با خود خواهد برد.

نکته ادبی: «باد خزان» استعاره از گذر عمر و «گلبن خوشبو» استعاره از انسان در اوجِ جوانی است که در معرضِ زوال قرار دارد.

پایم از قوت رفتار فرو خواهد ماند خنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود

تواناییِ راه رفتن و پویایی از من سلب خواهد شد؛ پس خوشبخت و خردمند کسی است که پیش از رسیدنِ این دورانِ ناتوانی، با پرهیزگاری و رفتارِ نیک، عمرِ خود را به درستی سپری کند.

نکته ادبی: «خنک آن کس» تعبیری کهن برای بیانِ خوش‌بختی و سعادتمندیِ فردی است که در راهِ حق گام برمی‌دارد.

تا به روزی که به جوی شده بازآید آب یعلم الله که اگر گریه گریه کنم جو برود

تا روزی که آبِ رفته به جوی بازگردد (یعنی هرگز، چرا که زمانِ از دست رفته بازنمی‌گردد)، خدا می‌داند که اگر تمامِ عمر هم گریه کنم، فایده‌ای ندارد و زمانِ سپری شده بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: «به جوی باز آمدنِ آب» کنایه از بازگشتِ زمان و فرصت‌های از دست رفته است که محالِ عقلی و عرفی است.

من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست؟ اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟

آیا من با این دستِ خالی و بضاعتی که دارم، شایسته‌یِ رسیدن به بهشت هستم؟ وقتی که شیطان (اهرمن) اجازه ندارد به بهشت (مینو) راه یابد، چگونه من با این همه نقص و گناه می‌توانم به آنجا بروم؟

نکته ادبی: «نقد بضاعت» به معنایِ داشته‌های کنونی و سرمایه‌یِ ناچیزِ اعمالِ انسان در برابرِ بزرگیِ بهشت است.

سعیم اینست که در آتش اندیشه چو عود خویشتن سوخته ام تا به جهان بو برود

تلاشِ من این است که در شعله‌هایِ اندیشه و سختی‌هایِ مسیر، همانندِ چوبِ عود بسوزم تا حداقل نام و یادِ نیکی (همانندِ عطرِ عود) از من در جهان باقی بماند.

نکته ادبی: «عود» نمادِ انسانِ وارسته‌ای است که با سوختن و رنج کشیدن، رایحه‌یِ خوشِ حکمت و دانش را در عالم می‌پراکند.

همه سرمایهٔ سعدی سخن شیرین بود وین ازو ماند که چه با او برود

تمامِ سرمایه‌یِ وجودیِ سعدی، سخنِ شیرین و آموزنده‌اش بود و اکنون که وقتِ رفتن است، همین کلام است که از او به جا می‌ماند تا ببینیم در سرایِ آخرت با او چه خواهد کرد.

نکته ادبی: «سرمایه» در اینجا به معنایِ توشه و اندوخته‌یِ معنوی است که شاعر تنها داراییِ خود را کلامِ خویش می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره باد خزان

اشاره به پیری و مرگ که مانندِ فصلِ خزان، طراوتِ زندگی را از بین می‌برد.

تمثیل به جوی بازآمدن آب

اشاره به محال بودنِ بازگشتِ زمان و عمرِ سپری شده.

نمادگرایی عود

نمادی از فردِ آگاهی که با رنجِ تفکر و سوختنِ نفس، فضیلت و حکمت را از خود بر جای می‌گذارد.

تضاد اهرمن و مینو

تقابل میانِ زشتی و پلیدی با پاکی و بهشت، جهتِ سنجشِ میزانِ خلوصِ اعمال.