مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۲۵

سعدی
اگر خدای نباشد ز بنده ای خشنود شفاعت همه پیغمبران ندارد سود
قضای کن فیکونست حکم بار خدای بدین سخن سخنی در نمی توان افزود
نه زنگ عاریتی بود بر دل فرعون که صیقل ید بیضا سیاهیش نزدود
بخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت؟ ببست دیدهٔ مسکین و دیدنش فرمود
نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید چنان درو جهد آتش که چوب نفط اندود
قلم به طالع میمون و بخت بد رفتست اگر تو خشمگنی ای پسر و گر خشنود
گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق نبشته بود که ناجیست و آن مأخوذ
مقدرست که از هر کسی چه فعل آید درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود
به سعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد چنانکه شاهدی از روی خوب نتوان سود
سیاه زنگی هرگز شود سپید به آب؟ سپید رومی هرگز شود سیاه به دود؟
سعادتی که نباشد طمع مکن سعدی که چون نکاشته باشند مشکلست درود
قلم به آمدنی رفت اگر رضا به قضا دهی وگر ندهی بودنی بخواهد بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، روایتی عمیق و تامل‌برانگیز از مبحث تقدیرگرایی و مشیت الهی است که در آن شاعر با زبانی صریح و استدلالی، بر غیرقابل‌تغییر بودنِ سرنوشت انسان تأکید می‌ورزد. فضای کلی حاکم بر این ابیات، تسلیمِ در برابر حکمِ ازلی است؛ چرا که به باور شاعر، تقدیرِ هر موجود از پیش تعیین شده و هیچ کوشش یا فریادی، توان دگرگون‌سازیِ آن را ندارد.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوعی از طبیعت و احوال انسانی، تلاش می‌کند این دیدگاه را تبیین کند که صفات و سرانجام آدمی، اموری نهادینه و غیرِ اکتسابی هستند. تأکید بر این نکته که اراده‌ی بشری در برابر اراده‌ی الهی رنگ می‌بازد، جوهره‌ی اصلی این کلام است که مخاطب را به پذیرش واقعیت‌های گریزناپذیرِ هستی فرا می‌خواند.

معنای روان

اگر خدای نباشد ز بنده ای خشنود شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

اگر خداوند از بنده‌ای راضی نباشد، میانجی‌گری و شفاعتِ تمامی پیامبران نیز فایده‌ای به حال او نخواهد داشت.

نکته ادبی: استفاده از ساختار شرطی کلاسیک برای تبیینِ جایگاهِ مطلقِ رضایت الهی.

قضای کن فیکونست حکم بار خدای بدین سخن سخنی در نمی توان افزود

فرمانِ الهی همان کُن فیکون (باش تا بشود) است؛ این سخن (تقدیر) چنان است که هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی بر آن بیفزاید یا آن را تغییر دهد.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآنی "کن فیکون" به معنای اراده مطلقه خداوند.

نه زنگ عاریتی بود بر دل فرعون که صیقل ید بیضا سیاهیش نزدود

پلیدیِ دلِ فرعون، آلودگیِ ظاهری نبود که با معجزه ید بیضای موسی پاک شود؛ بلکه ذات او آلوده بود و این معجزه نیز آن سیاهی را نزدود.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه حضرت موسی (ید بیضا) برای نشان دادن عمقِ گمراهی فرعون.

بخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت؟ ببست دیدهٔ مسکین و دیدنش فرمود

وقتی خدا کسی را از درگاه خود براند، آن شخصِ درمانده به کجا پناه ببرد؟ خداوند دیده بصیرتِ او را بست و در عین حال، تماشای حق را از او خواست.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ جبر و اختیار در دیدگاه کلامی که شاعر به آن پرداخته است.

نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید چنان درو جهد آتش که چوب نفط اندود

اگر کسی سرنوشتش دوزخ باشد، حتی اگر خودش را با مواد پاک‌کننده بشوید، باز هم آتش چنان او را می‌سوزاند که انگار هیزمی است که با نفت آغشته شده باشد.

نکته ادبی: واژه "طلق" به معنای نوعی سنگ معدنی صابونی است که در قدیم برای شستشو به کار می‌رفت.

قلم به طالع میمون و بخت بد رفتست اگر تو خشمگنی ای پسر و گر خشنود

قلمِ سرنوشت، فرجامِ آدمی را چه نیک‌بخت و چه بدبخت از قبل نوشته است؛ حال چه تو از این موضوع خشمگین باشی و چه راضی، تغییری در آن ایجاد نمی‌شود.

نکته ادبی: تشبیه تقدیر به نگارش توسط قلم سرنوشت که از مفاهیم کهن ادبیات فارسی است.

گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق نبشته بود که ناجیست و آن مأخوذ

پیش از آنکه نه گناهی باشد و نه عبادتی، بر پیشانیِ آفریدگان نوشته شده بود که چه کسی اهل نجات است و چه کسی گرفتار عذاب.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم "لوح محفوظ" و تقدیرِ ازلی پیش از خلق اعمال.

مقدرست که از هر کسی چه فعل آید درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود

مقدر شده است که هر کسی چه کاری انجام دهد؛ همان‌طور که درختِ مقل هرگز میوه خرما یا شفتالو نمی‌دهد، انسان نیز جز آنچه مقدر است، عمل نمی‌کند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تمثیل طبیعت برای اثبات جبر در افعال انسانی.

به سعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد چنانکه شاهدی از روی خوب نتوان سود

با کوششِ آرایشگر (ماشطه) نمی‌توان زشتیِ ذاتی را به زیبایی تبدیل کرد، همان‌طور که نمی‌توان با مالیدنِ دست، زیبایی را بر چهره‌ای که زیبا نیست، نشاند.

نکته ادبی: واژه "ماشطه" به معنای زن آرایشگر و پیرایشگر در متون کهن است.

سیاه زنگی هرگز شود سپید به آب؟ سپید رومی هرگز شود سیاه به دود؟

آیا هرگز ممکن است یک فرد سیاه‌پوست با شستن در آب سفید شود، یا یک فرد سفیدپوست با دود سیاه شود؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر تغییرناپذیریِ ذات.

سعادتی که نباشد طمع مکن سعدی که چون نکاشته باشند مشکلست درود

ای سعدی، طمعِ خوشبختی نداشته باش اگر که آن را نکاشته‌ای؛ چرا که اگر بذرِ سعادت کاشته نشده باشد، درو کردنِ آن محال است.

نکته ادبی: استعاره از کشاورزی برای تبیینِ رابطه علت و معلولی میان عمل و نتیجه.

قلم به آمدنی رفت اگر رضا به قضا دهی وگر ندهی بودنی بخواهد بود

قلمِ تقدیر، رویدادها را از پیش نوشته است؛ پس اگر به این قضا تن دهی یا ندهی، آنچه باید بشود، خواهد شد.

نکته ادبی: تأکید نهایی بر ضرورتِ پذیرش و تسلیم در برابرِ سرنوشتِ محتوم.

آرایه‌های ادبی

تلمیح صیقل ید بیضا

اشاره به معجزه حضرت موسی (ع) که دستش نورانی و سفید شد.

تمثیل درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود

تشبیه افعال انسان به میوه درخت برای اثبات جبر در ذات و عمل.

استعاره قلم به طالع میمون

قلم به عنوان نمادی از تقدیرگرایی و سرنوشتِ مکتوب الهی.

پرسش انکاری سیاه زنگی هرگز شود سپید به آب؟

طرح پرسشی که پاسخ آن به وضوح منفی است برای تأکید بر تغییرناپذیری ذات.