مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴

سعدی
بیفکن خیمه تا محمل برانند که همراهان این عالم روانند
زن و فرزند و خویش و یار و پیوند برادر خواندگان کاروانند
نباید ستن اندر صحبتی دل که بی ایشان بمانی یا بمانند
نه اول خاک بودست آدمیزاد به آخر چون بیندیشی همانند
پس آن بهتر که اول و آخر خویش بیندیشند و قدر خود بدانند
زمین چندی بخورد از خلق و چندی هنوز از کبر سر بر آسمانند
یکی بر تربتی فریاد می خواند که اینان پادشاهان جهانند
بگفتم تخته ای بر کن ز گوری ببین تا پادشه یا پاسبانند
بگفتا تخته بر کندن چه حاجت که می دانم که مشتی استخوانند
نصیحت داروی تلخست و باید که با جلاب در حلقت چکانند
چنین سقمونیای شکرآلود ز داروخانهٔ سعدی ستانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با بیانی پندآموز و واقع‌گرایانه، بر بی‌ثباتی و ناپایداری حیات دنیوی تأکید دارد. شاعر از منظری فلسفی، دلبستگی‌های انسانی مانند خانواده و جایگاه اجتماعی را چون همراهانی موقت در کاروان زندگی می‌بیند که هر لحظه ممکن است از هم جدا شوند.

سعدی در ادامه، با تصویرپردازی از خاک و گورستان، پوچیِ تکبر و فخرفروشی انسان‌ها را آشکار می‌سازد و یادآور می‌شود که پایان همه یکسان است. در نهایت، او سخنِ حق را به داروی تلخی تشبیه می‌کند که برای پذیرش آن، باید با چاشنیِ هنر و شیرینیِ بیان آمیخته شود تا در کام جان جانان بنشیند.

معنای روان

بیفکن خیمه تا محمل برانند که همراهان این عالم روانند

به راحتی از دلبستگی‌های دنیا دل بکن و آماده رفتن باش، زیرا تمام همراهان تو در این دنیا نیز مسافرانی هستند که در حال عبورند.

نکته ادبی: محمل استعاره از اسباب و علایق دنیوی است که مانعِ حرکتِ سبک‌بارِ انسان به سوی سرای آخرت می‌شود.

زن و فرزند و خویش و یار و پیوند برادر خواندگان کاروانند

زن، فرزند، خویشان و دوستان، همگی همسفران تو در کاروان زندگی هستند و هیچ‌کس در این سفر ماندگار نیست.

نکته ادبی: برادرخواندگان در اینجا به معنای کسانی است که در سفرِ زندگی، پیمان همراهی با یکدیگر بسته‌اند.

نباید ستن اندر صحبتی دل که بی ایشان بمانی یا بمانند

نباید چنان دل به کسی بست که وقتی او می‌رود یا تو می‌روی، رنج فراق تو را از پای درآورد.

نکته ادبی: ستن به معنای بستن و دل بستن است که در ادبیات کلاسیک برای دلبستگی‌های آسیب‌زا به کار می‌رود.

نه اول خاک بودست آدمیزاد به آخر چون بیندیشی همانند

آیا انسان در آغاز از خاک آفریده نشده است؟ پس اگر عمیق بیندیشی، درمی‌یابی که سرانجامِ همه ما بازگشت به همان خاک است.

نکته ادبی: اشاره به آفرینش انسان از خاک که تقابلِ وجودیِ آغاز و انجام را تبیین می‌کند.

پس آن بهتر که اول و آخر خویش بیندیشند و قدر خود بدانند

پس بهتر آن است که انسان عاقل، قبل از آنکه روزگار او را به خاک بسپارد، به آغاز و پایان خویش بیندیشد و ارزش واقعی خود را بشناسد.

نکته ادبی: قدر خود دانستن کنایه از شناخت حقیقتِ وجودی و دوری از غفلت است.

زمین چندی بخورد از خلق و چندی هنوز از کبر سر بر آسمانند

خاکِ زمین، جانِ بسیاری از مردم را گرفته و آن‌ها را در خود جای داده است، با این حال هنوز هم برخی با تکبر و غرور، سر به آسمان می‌سایند.

نکته ادبی: کبر سر بر آسمان داشتن کنایه از غرور بیجا و فراموش کردنِ فقرِ وجودیِ انسان در برابر عظمت هستی است.

یکی بر تربتی فریاد می خواند که اینان پادشاهان جهانند

شخصی بر سر قبری گریه می‌کرد و می‌گفت: این‌ها که در اینجا آرمیده‌اند، زمانی پادشاهانِ بزرگ جهان بودند.

نکته ادبی: تربت به معنای خاک و گور است که در اینجا نمادِ عدالتِ نهاییِ مرگ است.

بگفتم تخته ای بر کن ز گوری ببین تا پادشه یا پاسبانند

به او گفتم: تخته‌ای از روی این قبر بردار و ببین که آیا این‌ها پادشاه بوده‌اند یا نگهبان؟

نکته ادبی: تخته در اینجا استعاره از سنگ مزار و درپوشِ تابوت است که مانعِ دیدن حقیقتِ درون گور می‌شود.

بگفتا تخته بر کندن چه حاجت که می دانم که مشتی استخوانند

او پاسخ داد: چه نیازی به برداشتن تخته است؟ می‌دانم که این‌ها اکنون جز مشتی استخوان بیش نیستند.

نکته ادبی: مشتی استخوان، حقیقتِ عریان و بی‌آرایه مرگ است که تفاوت‌های طبقاتیِ دنیا را از بین می‌برد.

نصیحت داروی تلخست و باید که با جلاب در حلقت چکانند

پند و نصیحت، همانند داروی تلخی است که برای اثرگذاری، باید آن را با شربت و شیرینی (جلاب) آمیخت تا در گلو فرو رود.

نکته ادبی: سقمونیا دارویی تلخ و مسهل است؛ شاعر از این استعاره بهره می‌برد تا بگوید حقیقتِ تلخ را باید با بیانِ شیرین منتقل کرد.

چنین سقمونیای شکرآلود ز داروخانهٔ سعدی ستانند

این داروی تلخ اما شفابخش که با شیرینیِ سخن آمیخته شده، در حکم دارویی است که از داروخانه حکمتِ سعدی به دست می‌آید.

نکته ادبی: سعدی در اینجا با آوردن تخلص خود، آثارش را به داروخانه‌ای تشبیه می‌کند که در آن درمانِ دردهای روحی عرضه می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره کاروان

تمثیلی برای زندگی که در آن مردم همسفرانی گذرا هستند.

کنایه سر بر آسمان دارند

کنایه از نهایتِ غرور و تکبرِ دنیوی.

تضاد و تقابل پادشاهان و استخوان‌ها

تقابلِ قدرتِ ظاهری در دنیا و حقیقتِ یکسانِ پس از مرگ.

تمثیل سقمونیا و جلاب

تبیینِ روشِ نصیحت‌گری که باید همراه با ملایمت و شیرینی باشد.