مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۲۲

سعدی
ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد هر روز بامدادت، ذوقی دگر بباشد
بیخ مداومت را، روزی شجر بروید شاخ مواظبت را، وقتی ثمر بباشد
استاد کیمیا را، بسیار سیم باید در خاک تیره کردن، تا آنکه زر بباشد
بسیار صبر باید، تا آن طبیب دل را در کوی دردمندان، روزی گذر بباشد
عالم که عارفان را، گوید نظر بدوزید گر یار ما ببیند، صاحبنظر بباشد
زیرا که پادشاهی، چون بقعه ای بگیرد بنیاد حکم اول، زیر و زبر بباشد
دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل بیمست کز نصیحت، دیوانه تر بباشد
بانگ سحر برآمد، درویش را خبر شد رطلی گرانش در ده، تا بیخبر بباشد
ساقی بیار جامی، مطرب بگوی چیزی لب بر دهان نی نه، تا نی شکر بباشد
امروز قول سعدی، شیرین نمی نماید چون داستان شیرین، فردا سمر بباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بر ضرورتِ استقامت، صبر و مداومت در مسیرِ کمالِ انسانی و عرفانی تأکید می‌ورزد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی نظیر کیمیاگری و صبوریِ طبیب، تبیین می‌کند که رسیدن به مقصود و کسبِ نتایجِ درخشان، نیازمندِ گذرِ زمان و تلاشِ مستمر است و امورِ ارزشمند به یکباره حاصل نمی‌شوند.

در بخشِ پایانی، فضای شعر به سمتِ سرخوشیِ عارفانه و پذیرشِ گذرِ عمر متمایل می‌شود؛ جایی که شاعر با اطمینان از ماندگاریِ کلامِ خود، گذرِ زمان را داورِ سنجشِ شیرینی و ارزشِ سخنِ خویش می‌داند و حقیقتِ مستیِ معنوی را بر هشیاریِ عامیانه‌ برتر می‌شمارد.

معنای روان

ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد هر روز بامدادت، ذوقی دگر بباشد

لذت و طعمِ خاصِ شراب، نیازمندِ رعایتِ زمانِ مناسب است؛ چرا که در هر روز، لحظاتِ بامدادی، طعم و کیفیتی یگانه و متفاوت از سایر اوقات دارند.

نکته ادبی: بباشد در سبکِ کهن، معادلِ باشد یا باید باشد است که به ضرورتِ وقوعِ امر در زمانِ خاص اشاره دارد.

بیخ مداومت را، روزی شجر بروید شاخ مواظبت را، وقتی ثمر بباشد

با تداوم و استمرار در کار، سرانجام ریشه‌ی مقصود جوانه می‌زند و با مراقبت و توجهِ پیوسته، شاخه‌های آن نیز به ثمر می‌نشینند.

نکته ادبی: بیخ و شجر در اینجا استعاره از اساس و نتیجه‌ی تلاشِ فردی است.

استاد کیمیا را، بسیار سیم باید در خاک تیره کردن، تا آنکه زر بباشد

آن‌کس که کارش کیمیاگری است، به سرمایه و زحمتِ فراوان نیاز دارد تا با صرفِ وقت و انرژی در خاکِ بی‌ارزش، سرانجام آن را به طلا تبدیل کند.

نکته ادبی: استاد کیمیا نمادِ عارفِ کاملی است که جانِ آدمی را صیقل می‌دهد.

بسیار صبر باید، تا آن طبیب دل را در کوی دردمندان، روزی گذر بباشد

باید صبرِ بسیاری پیشه کرد تا آن طبیبِ شفابخشِ جان، سرانجام به دیدارِ دردمندانِ کوی عشق بیاید و آنان را درمان کند.

نکته ادبی: طبیبِ دل استعاره از پیرِ راه یا فیضِ الهی است که زمانِ ظهورش به دستِ خودِ اوست.

عالم که عارفان را، گوید نظر بدوزید گر یار ما ببیند، صاحبنظر بباشد

اگرچه دنیا به عارفان توصیه می‌کند که نگاهشان را محدود کنند و از دیدنِ نامحرم بپرهیزند، اما تنها کسی حقیقت را می‌بیند که واقعاً صاحبِ بصیرت و دیدارِ جانان باشد.

نکته ادبی: نظر دوختن در متونِ عرفانی کنایه از کنترلِ چشم و تمرکز بر معبود است.

زیرا که پادشاهی، چون بقعه ای بگیرد بنیاد حکم اول، زیر و زبر بباشد

زیرا وقتی پادشاهی، سرزمینی را تسخیر و به تصرفِ خود در می‌آورد، نظم و قوانینِ پیشینِ آنجا فرو می‌پاشد و همه‌چیز دگرگون می‌شود.

نکته ادبی: استعاره از غلبه‌ی عشق بر عقل و تحولِ احوالِ عاشق.

دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل بیمست کز نصیحت، دیوانه تر بباشد

اگر به دیوانه‌ای بگویی که هشیار باش و عقل پیشه کن، بیم آن می‌رود که با این نصیحت، او را بیشتر در حماقت و دیوانگی‌اش فرو ببری.

نکته ادبی: طنزِ تلخی در این بیت نهفته است که اشاره به بی‌فایده بودنِ اندرز برای مدعیانِ کمال دارد.

بانگ سحر برآمد، درویش را خبر شد رطلی گرانش در ده، تا بیخبر بباشد

بانگِ سحر برآمد و درویش از خوابِ غفلت بیدار شد؛ پس جامی پر از شرابِ معرفت به او بده تا از هشیاریِ دنیوی بیخبر شود.

نکته ادبی: رطل پیمانه‌ای بزرگ است که کنایه از غرق شدن در مستیِ عرفانی و رهایی از تعلقات است.

ساقی بیار جامی، مطرب بگوی چیزی لب بر دهان نی نه، تا نی شکر بباشد

ای ساقی، جامِ شراب را بیاور و ای نوازنده، نغمه‌ای سر ده؛ لب بر دهانه‌ی نی بگذار تا از آن نغمه، شیرینیِ جان‌بخش سرازیر شود.

نکته ادبی: تشبیه صدای نی به شکر، نشان‌دهنده‌ی لطافتِ نغمه‌های آسمانی است.

امروز قول سعدی، شیرین نمی نماید چون داستان شیرین، فردا سمر بباشد

امروز سخنِ سعدی چندان شیرین و دلنشین به نظر نمی‌رسد، اما در آینده، این اشعار به قصه‌ای مشهور و افسانه‌ای ماندگار تبدیل خواهد شد.

نکته ادبی: سمر به معنای قصه و داستان است و اشاره به جاودانگیِ سخنِ شاعر دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره طبیب دل

نمادِ مرشد، پیرِ راه و یا فیضِ الهی که مرهمِ دردهایِ جان است.

استعاره کیمیاگر

اشاره به ریاضت کشیدن و تلاش برای صیقل دادنِ روح و تبدیلِ وجودِ خاکی به وجودِ نورانی.

تضاد هوشیار و دیوانه

به کار بردنِ این مفاهیم برای نشان دادنِ تفاوتِ نگاهِ عارفانه و عقلِ جزئی‌نگر.

تشبیه نی شکر

مانند کردنِ نوای نی به شیرینیِ شکر برای تبیینِ لذتِ شنیداری.