مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱

سعدی
نادر از عالم توحید کسی برخیزد کز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد
آستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشق کز پی هر شکری چون مگسی برخیزد
به حوادث متفرق نشوند اهل بهشت طفل باشد که به بانگ جرسی برخیزد
سنگ وش در ره سیلاب کجا دارد پای هر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد
گرچه دوری به روش کوش که در راه خدای سابقی گردد اگر بازپسی برخیزد
سعدیا دامن اقبال گرفتن کاریست که نه از پنجهٔ هر بوالهوسی برخیزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، ترسیم‌گر سلوک و مسیر دشوار رسیدن به حقیقت و کمال است. شاعر در این ابیات، بر ضرورت وارستگی از تعلقات دنیوی و دستیابی به استقامتی درونی تأکید می‌ورزد که تنها برای انسان‌های بالغ و ثابت‌قدم میسر است.

درونمایه اصلی، دعوت به همت بلند و پایداری در برابر ناملایمات است. سعدی با زبانی حکیمانه گوشزد می‌کند که رسیدن به درجات متعالی، نه با هوا و هوس زودگذر، بلکه با رهایی از وابستگی‌های حقیر و تکیه بر همتی راسخ امکان‌پذیر است.

معنای روان

نادر از عالم توحید کسی برخیزد کز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد

رسیدن به مقام توحید و یگانگی، کاری بسیار دشوار و نادر است؛ تنها کسی به این جایگاه دست می‌یابد که بتواند در یک لحظه، تمام دلبستگی‌های دنیوی و اخروی را کنار بگذارد.

نکته ادبی: عالم توحید در اینجا به معنای مقام فنا و رسیدن به درک یگانگی خداوند است که در عرفان، بالاترین مقام سلوک محسوب می‌شود.

آستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشق کز پی هر شکری چون مگسی برخیزد

در راه عشق، انسان باید نسبت به هرگونه لذت دنیوی و تملق دیگران بی‌اعتنا باشد؛ همان‌طور که انسانِ باوقار به مگس‌هایی که گرد شیرینی جمع می‌شوند توجهی نمی‌کند، عاشق نیز نباید دنبال بازیچه‌های حقیر باشد.

نکته ادبی: آستین کشتهٔ غیرت: کنایه از اینکه انسان باوقار و باغیرت، دست خود را از این امور پست کوتاه می‌کند.

به حوادث متفرق نشوند اهل بهشت طفل باشد که به بانگ جرسی برخیزد

اهل معنا و حقیقت در برابر حوادث روزگار پریشان نمی‌شوند؛ چرا که فقط انسان‌های کودک‌صفت و خام هستند که با هر صدای کوچکی می‌ترسند و دستپاچه می‌شوند.

نکته ادبی: بانگ جرس کنایه از حوادث و تغییرات کوچک و گذراست که اهل یقین را نمی‌ترساند.

سنگ وش در ره سیلاب کجا دارد پای هر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد

کسی که مانند سنگ، سخت و بی‌تحرک در بستر سیلابِ حوادث ایستاده، نمی‌تواند در برابر طوفانِ بلا مقاومت کند؛ هر کسی که در این مسیرِ سخت، به اندازهٔ خاشاکی سست‌عنصر و ناچیز باشد، با بادی از جای کنده می‌شود.

نکته ادبی: سنگ‌وش تشبیه جالبی است که در اینجا هم به معنای سخت‌دلی و هم به معنای مانع در مسیر سیلاب به کار رفته است.

گرچه دوری به روش کوش که در راه خدای سابقی گردد اگر بازپسی برخیزد

گرچه احساس می‌کنی در مسیر کمال از دیگران عقب مانده‌ای، ناامید مباش و در روش و منش خود بکوش؛ زیرا در راه خدا، کسی که دیر حرکت کرده باشد نیز ممکن است با تلاشِ مضاعف، از دیگران پیشی بگیرد.

نکته ادبی: سابقی و بازپسی تقابل زیبایی را برای نشان دادن اهمیت تلاش نسبت به زمانِ آغازِ حرکت ایجاد کرده‌اند.

سعدیا دامن اقبال گرفتن کاریست که نه از پنجهٔ هر بوالهوسی برخیزد

ای سعدی، دستیابی به اوجِ سعادت و موفقیت، کار بزرگی است که هر آدمِ هوس‌بازی که دنبالِ امیالِ زودگذر است، از پسِ آن بر نمی‌آید.

نکته ادبی: بوالهوس اشاره به کسی دارد که اسیر امیالِ گوناگون و متضاد است و اراده‌ی استواری برای کارهای بزرگ ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره عالم توحید

اشاره به مقامِ عرفانیِ فنا و وحدتِ وجود.

تشبیه چون مگسی

تشبیه کسانی که به دنبال لذت‌های حقیر هستند به مگس.

کنایه دامن اقبال گرفتن

کنایه از رسیدن به سعادت و موفقیت.

تمثیل سنگ و سیلاب

تمثیلِ ناتوانیِ انسان‌های وابسته به دنیا در برابر حوادث بزرگ زندگی.