مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۱۹

سعدی
صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت
سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت
پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنه ها رود چون پس پرده می رود اینهمه دلرباییت
گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن تا شب رهروان شود، روز به روشناییت
خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بی نواییت
سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت
وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن کاتش آن فرو کشد، گریه ام از جداییت
راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی تا به خیال در بود، پیری و پارساییت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از منظر عرفانی به توصیف رابطه عاشقانه و عارفانه میان انسان و معشوق ازلی می‌پردازد. شاعر در این اثر، زیبایی و جلال معشوق را ستوده و بر این باور است که هرگونه تعلق به عالم مادی و حتی ادعای زهد و پارسایی، اگر مانع از رسیدن به آن حقیقت والاتر باشد، حجابی میان عاشق و معشوق است.

درونمایه اصلی شعر، نیایش و ابراز ارادت عمیق است که در آن، عاشق تمام پادشاهی‌های دنیوی را در برابر بندگیِ آن معشوق بی‌مقدار می‌شمارد و حتی رنج دوزخ را در صورت جدایی از معشوق، به جان می‌خرد تا برتری عشق بر هر سرنوشت دیگری را نشان دهد.

معنای روان

صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت

صبحگاهان که چشمانم را به سوی نور جمال تو می‌گشایم، با تکیه بر پیوند قلبی و آشنایی دیرینه‌ام با تو، درِ آسمان را می‌کوبم و به حریم تو راه می‌جویم.

نکته ادبی: در اینجا «آشنایی» به معنای قرابت و پیوند عرفانی است، نه صرفاً شناخت سطحی.

سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت

بنده‌ای که طعم گدایی درگاه تو را چشیده است، حتی اگر به ثروت و قدرت دنیوی برسد، هرگز در برابر هیچ پادشاهی سر خم نمی‌کند.

نکته ادبی: «نوبت» در اینجا به معنای بخت و اقبال یا جایگاه رسیدن به ثروت است.

پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنه ها رود چون پس پرده می رود اینهمه دلرباییت

اگر نقاب از چهره برگیری و آن زیبایی بی‌انتها را آشکار کنی، فریاد و غوغایی در جهان به پا خواهد شد؛ چرا که حتی همین جلوه‌گریِ پنهان تو، این‌چنین دلربا است.

نکته ادبی: «فتنه» در اینجا به معنای آشوب و غوغایی است که زیبایی خیره‌کننده معشوق در دل عاشق می‌افکند.

گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن تا شب رهروان شود، روز به روشناییت

نگاهی از سرِ لطف و مهربانی به جمع عاشقان بینداز تا تاریکیِ راهِ رهروان، به یمنِ روشناییِ جمال تو، به روزِ روشن بدل شود.

نکته ادبی: «شب» استعاره از جهل و دوری و «روز» استعاره از هدایت و وصال است.

خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بی نواییت

دیگران در درگاه عظمت تو، قصه‌ی گناهان خود را برای طلب بخشش بازمی‌گویند، اما ما تنها قصه‌ی درماندگی و فقرِ وجودیِ خود را نزد تو می‌آوریم.

نکته ادبی: «کبریا» به معنای عظمت و بزرگی مطلق خداوند است که در مقابل فقرِ عاشق قرار می‌گیرد.

سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت

اگر بندگان در برابر دستور پادشاهان دنیوی سر فرو نمی‌آورند، به این دلیل است که آموخته‌اند تنها در برابر عظمت و پادشاهی تو سر به بندگی خم کنند.

نکته ادبی: اشاره به تفکیک قدرت زمینی و قدرت مطلق الهی دارد که بندگیِ او بر همه چیز مقدم است.

وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن کاتش آن فرو کشد، گریه ام از جداییت

اگر روزی مرا از درگاهت برانی و به دوزخ بفرستی، از آن باک ندارم؛ چرا که اشک‌های من از غم دوریِ تو آن‌قدر فراوان است که آتش دوزخ را نیز خاموش خواهد کرد.

نکته ادبی: اغراق در کلام برای نشان دادن شدتِ رنجِ هجران استفاده شده است.

راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی تا به خیال در بود، پیری و پارساییت

ای سعدی، این طریقِ زهدِ ظاهری و تنهایی‌گزیدن، راهِ رسیدن به او نیست؛ تا زمانی که در خیالِ خود، گرفتارِ خودبینی و تظاهر به پارسایی هستی، از حقیقت دور می‌مانی.

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن است برای نفیِ «منیت» و ریا، که حجابِ اصلیِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پرده

اشاره به حجاب‌های دنیوی که مانع دیدار حقیقت می‌شوند.

تضاد شب و روز

نماد گمراهی و تاریکی در برابر هدایت و روشنایی.

مبالغه آتش آن فرو کشد، گریه ام از جداییت

اغراق در تأثیر اشکِ عاشق برای خاموش کردن آتش دوزخ.

ایهام گدایی

اشاره به گدایی درگاه معشوق که بالاتر از پادشاهی جهان است.