مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۱۸

سعدی
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتعریفی عمیق، اخلاقی و عرفانی از مفهوم «انسان بودن» ارائه می‌دهد و تأکید می‌کند که ارزش واقعی آدمی نه در ظاهر آراسته، ثروت و یا صرفاً وجود فیزیکی او، بلکه در تعالی روح، خرد و فضایل اخلاقی است.

شاعر در فضایی تربیتی و دعوت‌گرانه، مخاطب را فرا می‌خواند تا از بند غرایز حیوانی (خشم و شهوت) رها شده و با گذر از این قفس مادی، به سوی کمال معنوی، شناخت حقیقت و در نهایت قرب به پروردگار پرواز کند.

معنای روان

تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

شرافت و ارزش انسان به روح بزرگ، انسانیت و فضایل اخلاقی اوست، نه اینکه تنها با پوشیدن لباس‌های فاخر و زیبا بتوان ادعای انسان بودن کرد.

نکته ادبی: شریف در اینجا به معنای دارای کرامت و ارزش والای اخلاقی است.

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

اگر قرار بود داشتن چشم و گوش و دهان و بینی ملاک انسان بودن باشد، پس میان یک نقاشی بر دیوار و یک انسان واقعی هیچ تفاوتی وجود نداشت.

نکته ادبی: نقش دیوار کنایه از موجودی بی‌جان و فاقد شعور است.

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

خوردن، خوابیدن، خشمگین شدن و شهوت‌رانی، همگی باعث آشوب و نادانی و تاریکی روح هستند؛ حیوانات از جهانِ معنا و انسانیت بی‌خبرند و انسان نباید در این سطح باقی بماند.

نکته ادبی: شغب به معنای فتنه و آشوب است و اینجا به غلیان غرایز اشاره دارد.

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

به راستی و در عمل انسان باش، وگرنه مانند طوطی می‌شوی که فقط کلمات انسانی را تقلید می‌کند، بدون آنکه درک درستی از معنای انسانیت داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به تقلید کورکورانه و سطحی‌نگری کسانی دارد که ظاهر انسان را دارند اما فاقد خردند.

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

آیا تو همان انسانِ صاحب‌کمال نبودی؟ چه شد که اسیر شیطان و وسوسه‌های درونی شدی؟ جایگاه انسانیت چنان بلند است که حتی فرشتگان هم به سادگی به آن مقام دست نمی‌یابند.

نکته ادبی: دیو در اینجا استعاره از نفس اماره و وسوسه‌های شیطانی است.

اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

اگر این خوی درندگی و خشم را از طبیعت خود ریشه‌کن کنی، تا ابد با روح و روان انسانی و متعالی خود زنده و جاودان خواهی بود.

نکته ادبی: درنده خویی به رفتارهای حیوانی و غیرانسانی اشاره دارد که مانع تعالی است.

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

انسان می‌تواند به چنان درجه‌ای از کمال و معرفت برسد که در همه هستی، جز خدا چیزی نبیند؛ بنگر که مقام و منزلت انسانیت تا چه حد رفیع است.

نکته ادبی: این بیت اوج عرفان عملی و نگاه توحیدی را بیان می‌کند.

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت

تو پرواز پرندگان را با بال‌های فیزیکی دیده‌ای؛ حال از بند شهوت و دلبستگی‌های دنیوی رها شو تا پرواز حقیقی روح و انسانیت را به چشم ببینی.

نکته ادبی: طیران استعاره از تعالی و عروج معنوی است.

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

من قصد فضل‌فروشی و تفاخر نداشتم، بلکه تنها پند و نصیحتی بود برای تو؛ من نیز این تعریف و حقیقتِ انسانیت را از انسانِ راستینی آموختم.

نکته ادبی: بیان فضل به معنای به رخ کشیدن دانش و کمالات است که شاعر از آن دوری می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره طیران آدمیت

اشاره به تعالی روح و پرواز به سوی کمال معنوی که با پرواز ظاهری پرندگان تضاد دارد.

تضاد جان آدمیت / لباس زیبا

مقابله ارزش درونی و جوهر وجودی در برابر ظاهر و نمود خارجی.

تمثیل نقش دیوار

تشبیه انسانِ بدونِ سیرتِ نیک به نقاشی روی دیوار برای تأکید بر بی‌فایده بودن ظاهر بدون باطن.

تلمیح فرشته ره ندارد

اشاره به مقام بالای انسان که حتی از برخی فرشتگان نیز به واسطه اختیار و عقل می‌تواند برتر باشد.