مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷

سعدی
چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
گر منزلتی هست کسی را مگر آنست کاندر نظر هیچکسش منزلتی نیست
هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانی تو ترک صفت کن که ازین به صفتی نیست
پوشیده کسی بینی فردای قیامت کامروز برهنست و برو عاریتی نیست
آنکس که درو معرفتی هست کدامست؟ آنست که با هیچکسش معرفتی نیست
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست از آدمیی به که درو منفعتی نیست
درویش تو در مصلحت خویش ندانی خوش باش اگرت نیست که بی مصلحتی نیست
آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست بر خون که دلارام بریزد دیتی نیست
راه ادب اینست که سعدی به تو آموخت گر گوش بداری به ازین تربیتی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، آموزه‌های اخلاقی و عرفانی در بابِ قناعت، فروتنی، تسلیم در برابرِ تقدیر و دوری از خودنمایی است. شاعر در این قطعه، بر این باور است که حقیقتِ زندگی در رهایی از وابستگی‌های دنیوی و تعلقاتِ ذهنی نهفته است و انسان باید برای رسیدن به معرفت، از خود و خواسته‌های نفسانی‌اش بگذرد.

فضا و لحنِ سخن، پندآموز و مبتنی بر حکمتِ عملی است. شاعر، انسانِ آگاه را کسی می‌داند که نه در پیِ کسبِ جاه و مقامِ ظاهری است و نه در برابرِ ناملایمات لب به شکایت می‌گشاید. هدفِ اصلی، دعوتِ مخاطب به درکِ اهمیتِ سودمندی برای دیگران و پذیرشِ خالصانه‌ی مشیتِ الهی است.

معنای روان

چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست

هیچ لذتی در جهان با آرامش و قناعتِ گدایان (عارفانِ بی‌نیاز) برابری نمی‌کند و هیچ سرزمینی باشکوه‌تر و منظم‌تر از قلمروِ رضایت و خرسندی وجود ندارد.

نکته ادبی: واژه مجموع‌تر به معنای مرتب‌تر و منظم‌تر است و در اینجا استعاره از آرامشِ درونی است.

گر منزلتی هست کسی را مگر آنست کاندر نظر هیچکسش منزلتی نیست

اگر کسی در این عالم به اعتبار و جایگاهی دست یافته است، تنها زمانی است که در نظرِ دیگران هیچ‌کاره و بی‌اعتبار باشد (اشاره به مقامِ خاکساری و گمنامی).

نکته ادبی: منزلت به معنای جایگاه و مقام اجتماعی است و در اینجا تضادِ معنایی بین منزلتِ دنیوی و جایگاهِ معنوی ایجاد شده است.

هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانی تو ترک صفت کن که ازین به صفتی نیست

هرکسی در این دنیا به دنبالِ نام، نشان و ویژگی خاصی است؛ اما تو از این خودنمایی‌ها دست بردار، چرا که برتر از این ویژگی‌ها، بی‌آلایشی و خود را ندیدن است.

نکته ادبی: ترکِ صفت در عرفان به معنای از میان برداشتنِ منیّت و خودبینی است.

پوشیده کسی بینی فردای قیامت کامروز برهنست و برو عاریتی نیست

کسی را در روز قیامت سربلند و آبرومند می‌بینی که امروز در دنیا از تظاهر و ریا (لباس‌های عاریتی) به دور است و هیچ تکیه‌ای بر ظواهر ندارد.

نکته ادبی: پوشیده به معنای کسی است که خود را با لباسِ دین یا زهدِ ظاهری آراسته است و عاریتی کنایه از نفاق و ریا است.

آنکس که درو معرفتی هست کدامست؟ آنست که با هیچکسش معرفتی نیست

آن کس که به حقیقتِ معرفت و شناختِ خداوند رسیده است کیست؟ او کسی است که هیچ تعلقی به مردم ندارد و از قیدِ خودخواهی و وابستگی به خلق رهاست.

نکته ادبی: معرفت در اینجا به معنای دانشِ شهودی و عرفانی است که با بی‌نیازی از غیر همراه است.

سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست از آدمیی به که درو منفعتی نیست

حتی سنگی بی‌جان یا گیاهی که فایده‌ای در آن باشد، از انسانی که در او هیچ سودی برای دیگران نیست، برتر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: این بیت در مقامِ توبیخِ انسان‌های بی‌حاصل و بی‌خاصیت است و از مبالغه برای تأکید بر اهمیتِ سودمندیِ انسان استفاده کرده است.

درویش تو در مصلحت خویش ندانی خوش باش اگرت نیست که بی مصلحتی نیست

ای درویش، تو از مصلحت و خیرِ واقعیِ خود بی‌خبری؛ پس در هر حالتی که هستی شاد باش و بدان که هیچ اتفاقی در این جهان بدون حکمت و مصلحتی رخ نمی‌دهد.

نکته ادبی: درویش در اینجا به معنای انسانِ حق‌جو و سالکِ راهِ حقیقت است.

آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست بر خون که دلارام بریزد دیتی نیست

کسی که از دوست شکایت کند، حقیقتِ دوستی را درنیافته است؛ در راهِ عشق، اگر معشوق جانِ عاشق را بگیرد (خونش را بریزد)، هیچ‌کس حقِ مطالبه‌ خون‌بها (دیه) را ندارد.

نکته ادبی: دیه به معنای خون‌بهاست و استفاده از اصطلاحاتِ فقهی در بیانِ مفاهیمِ عاشقانه از شگردهای سعدی است.

راه ادب اینست که سعدی به تو آموخت گر گوش بداری به ازین تربیتی نیست

راه و رسمِ درستِ زندگی، همین نکته‌هایی است که سعدی به تو آموخت؛ اگر گوشِ جان بسپاری، بهتر از این پند و تربیتی نخواهی یافت.

نکته ادبی: اشاره به ختمِ کلام و تأکید بر ارزشِ آموزه‌های ارائه شده در ابیاتِ پیشین.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) عیش گدایان

جمع بستنِ گدایی (نمادِ فقر) با عیش (نمادِ رفاه) برای نشان دادنِ غنایِ معنوی.

مبالغه سنگی و گیاهی... از آدمیی به

برتری دادنِ اشیاء بی‌جان بر انسانِ بی‌خاصیت برای تأکید بر اهمیتِ انسانیت و سودمندی.

کنایه خون که دلارام بریزد دیتی نیست

کنایه از تسلیمِ محض بودن در برابر معشوق و پذیرشِ تمامِ آسیب‌ها بدونِ اعتراض.