مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۱۵

سعدی
هر که هر بامداد پیش کسیست هر شبانگاه در سرش هوسیست
دل منه بر وفای صحبت او کانچنان را حریف چون تو بسیست
مهربانی و دوستی ورزد تا تو را مکنتی و دسترسیست
گوید اندر جهان تویی امروز گر مرا مونسی و همنفسیست
باز با دیگری همین گوید کاین جهان بی تو بر دلم قفسیست
همچو زنبور در به در پویان هر کجا طعمه ای بود مگسیست
همه دعوی و فارغ از معنی راست گویی میان تهی جرسیست
پیش آن ذم این کند که خریست نزد این عیب آن کند که خسیست
هر کجا بینی این چنین کس را التفاتش مکن که هیچ کسیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در نکوهشِ دوستی‌های ناپایدار و بی‌بنیاد است؛ حکایتِ کسانی که در پیِ منافعِ خویش، هر روز به رنگی در می‌آیند و مهر و وفایشان به تارِ مویی بند است. شاعر هشدار می‌دهد که دل‌بستن به چنین افرادی که پیوندشان نه بر صداقت، بلکه بر سودایِ کام‌جویی است، جز پشیمانی و دل‌شکستگی حاصلی ندارد.

شاعر در این کلام، چهره‌ای عریان از نفاق و فرصت‌طلبی ترسیم می‌کند؛ دوستانی که همان‌قدر که در ظاهرِ کلام، دم از عشق و یگانگی می‌زنند، در باطن تهی از معرفت‌اند و به محضِ یافتنِ طعمه‌ای لذیذتر، پیمان‌شکن می‌شوند. سرانجامِ این نصیحت، دعوت به عزلت‌گزینی از اینان و بی‌اعتنایی به نمایش‌هایِ فریبنده آنان است.

معنای روان

هر که هر بامداد پیش کسیست هر شبانگاه در سرش هوسیست

هر انسانی در آغاز هر روز به کسی دلبسته است و در پایان روز، سودا و هوسی تازه در سر می‌پروراند و به دنبال خواسته‌ای نو می‌رود.

نکته ادبی: بامداد و شبانگاه در تقابل با یکدیگر، تداوم و تکرارِ بی‌ثباتیِ میلِ انسانی را نشان می‌دهند.

دل منه بر وفای صحبت او کانچنان را حریف چون تو بسیست

به وفاداری و پایبندیِ این‌گونه افراد دل نبند؛ زیرا برای چنین کسی، افراد بسیاری مثل تو وجود دارند که جایگزینِ تو شوند.

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای هم‌نشین و یارِ گرمابه و گلستان است.

مهربانی و دوستی ورزد تا تو را مکنتی و دسترسیست

این افراد تنها زمانی با تو مهر و دوستی می‌ورزند که تو دارای مکنت، ثروت و نفوذ باشی و بتوانند از امکانات تو بهره‌مند شوند.

نکته ادبی: مکنَت به معنای توانگری، قدرت و جایگاهِ اجتماعی است.

گوید اندر جهان تویی امروز گر مرا مونسی و همنفسیست

به تو می‌گویند که در این روزگار، تنها تو عزیزِ منی و اگر کسی در دنیا مونس و هم‌نفسی برای من باشد، آن شخص فقط تویی.

نکته ادبی: مونس و هم‌نفس در اینجا کنایه از یگانگی و برتریِ عاطفی است.

باز با دیگری همین گوید کاین جهان بی تو بر دلم قفسیست

اما باز همین حرف را به دیگری نیز می‌گویند و مدعی می‌شوند که بدون حضور او، این دنیا برایشان همچون قفسی تنگ و آزاردهنده است.

نکته ادبی: تشبیه جهان به قفس، نشان‌دهنده‌ی بیزاری از دوریِ یار است که در دهانِ چنین افرادِ ریاکاری، دروغی بیش نیست.

همچو زنبور در به در پویان هر کجا طعمه ای بود مگسیست

آن‌ها همچون زنبوری که مدام از گلی به گلی دیگر پرواز می‌کند، پیوسته در پیِ سودِ خویش‌اند؛ هر جا طعمه‌ای بیابند، به سوی آن هجوم می‌برند.

نکته ادبی: پویان به معنای دوان و در تلاش بودن است که حرصِ زایدالوصفِ شخصِ فرصت‌طلب را می‌رساند.

همه دعوی و فارغ از معنی راست گویی میان تهی جرسیست

حرف‌هایشان تنها ادعایی توخالی است و از معنا و حقیقت تهی است؛ گویی همانند زنگوله‌ای هستند که درونش خالی است و تنها سر و صدا دارد.

نکته ادبی: جرس (زنگ) میان‌تهی، نمادِ کسی است که ظاهرِ پرهیاهو اما باطنِ پوچ دارد.

پیش آن ذم این کند که خریست نزد این عیب آن کند که خسیست

در پیشِ این شخص، دیگری را بدنام کرده و به او می‌گویند نادان است و در حضورِ آن دیگری، همین شخص را پست و ناچیز می‌شمارند.

نکته ادبی: خر و خس، تحقیرهایی هستند که برای بی‌اعتبار کردنِ رقیب در حضورِ دیگری به کار می‌روند.

هر کجا بینی این چنین کس را التفاتش مکن که هیچ کسیست

هر کجا چنین فردِ بی‌ثبات و دورویی را دیدی، به او هیچ اعتنایی نکن و با او نشست و برخاست نداشته باش، زیرا او هیچ ارزش و اعتباری ندارد.

نکته ادبی: التفات به معنای توجه و اعتناست؛ تعبیر هیچ‌کسی تأکیدی بر بی‌مقدار بودنِ این نوع اشخاص است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو زنبور

تشبیهِ انسانِ فرصت‌طلب به زنبوری که مدام در حرکت است تا از گل‌های مختلف بهره‌جویی کند.

تشبیه میان تهی جرسیست

تشبیه فرد ریاکار به زنگِ توخالی که فقط صدای گوش‌خراش دارد اما از معنای حقیقی تهی است.

تضاد بامداد و شبانگاه

به کارگیریِ تقابل برای نشان دادنِ استمرارِ تغییرِ احوالِ شخصِ ناپایدار در تمامِ طولِ شبانه‌روز.

کنایه جهان... قفسیست

کنایه از شدتِ دلتنگی و اسارت در بندِ عشق، که در اینجا برای ریاکاری استفاده شده است.