مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۱۳

سعدی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنی آدم ازوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده جهان‌بینی عارفانه‌ای است که در آن، هستی به عنوان تجلی‌گاه زیبایی و اراده خداوند دیده می‌شود. شاعر با نگاهی توحیدی، تمام پدیده‌های عالم، اعم از غم و شادی یا سلامت و بیماری را بازتابی از ذات محبوب می‌داند و بر همین اساس، با پذیرش مطلق مشیت الهی، به آرامشی درونی دست می‌یابد که او را از قید تعلقات دنیوی مانند فقر و ثروت یا مقام و مرتبه رها می‌سازد.

درونمایه اصلی این سروده، دعوت به زیستن در لحظه و درک حقیقتِ ازلی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون «دم عیسی» و «سیل فنا»، مخاطب را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که تکیه بر بنیادهای ناپایدار دنیوی، منشأ اضطراب است و تنها با پیوند قلبی با مبدأ هستی است که انسان می‌تواند در برابر طوفان حوادث و مرگ، استوار بماند و تلخی‌های روزگار را به شیرینیِ معرفت بدل کند.

معنای روان

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

دلیل شادمانی من از زندگی در این جهان، این است که این جهان جلوه‌گاهِ زیبایی‌های معشوق (خداوند) است. من به کل هستی عشق می‌ورزم زیرا تمامی عالم از او سرچشمه گرفته و بازتابی از اوست.

نکته ادبی: «ازوست» در اینجا به معنای انتسابِ وجودِ جهان به خداوند است که بیانگر اندیشه وحدت وجود است.

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

ای دوست، لحظات صبحگاهان را که مانند دمِ حیات‌بخش مسیح است، غنیمت بشمار تا شاید با این فرصتِ ارزشمند، دلِ پژمرده و بی‌جان خود را زنده کنی، چرا که این حیات و فرصت نیز از جانب اوست.

نکته ادبی: «دم عیسی» تلمیحی است به معجزه حضرت عیسی (ع) که مردگان را زنده می‌کرد.

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنی آدم ازوست

نه آسمان‌ها (فلک) و نه فرشتگان، هیچ‌کدام به آن گوهرِ وجودی که در نهادِ انسان (سویدای دل) به ودیعه نهاده شده، دست نیافته‌اند.

نکته ادبی: «سویدا» به معنای نقطه سیاه یا مرکز قلب است که در اصطلاح عرفانی جایگاه عشق و معرفت الهی است.

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

اگر ساقیِ ما (محبوب)، زهر به من بنوشاند، با کمال میل و شیرینی آن را می‌پذیرم؛ چرا که در طریق عشق، رنج و درد نیز به همان اندازه‌ای ارزشمند است که درمان، زیرا هر دو از جانب اوست.

نکته ادبی: «شاهد» در اینجا به معنای معشوق و محبوب است که با «ساقی» همراه شده است.

زخم خونینم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

اگر زخمِ خونینِ من بهبود نیابد، هیچ باکی نیست؛ بلکه بهتر است که درمان نشود، چرا که خوشا به حالِ زخمی که مرهمِ آن نیز از جانب خودِ محبوب می‌رسد.

نکته ادبی: «خنک» در ادبیات کلاسیک به معنای خجسته، مبارک و مایه خوشحالی است.

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

برای کسی که به حقیقتِ الهی رسیده (عارف)، تفاوت و تفاوتی میان غم و شادی وجود ندارد؛ ای ساقی، باده عشق را پیش آر و شادی کن برای آن کسی که هم غم و هم شادی از اوست.

نکته ادبی: «عارف» به کسی اطلاق می‌شود که به جایگاه شناخت حقایق هستی دست یافته و از دوگانگی‌ها فراتر رفته است.

پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست

برای ما که به این حقیقت رسیده‌ایم، پادشاهی و گدایی تفاوتی ندارد، زیرا در برابر درگاه او، همه بندگان با تواضع و عبودیت سر تعظیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: «پشت عبادت خم» کنایه از اوج بندگی و خضوع است که در برابر عظمت الهی یکسان است.

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

ای سعدی، اگر طوفانِ مرگ و نیستی، بنای عمرِ تو را ویران کرد، اندوهگین مباش و دل قوی دار؛ چرا که اساس و بنیادِ جاودانگی و بقای حقیقی، استوار به قدرتِ اوست.

نکته ادبی: «سیل فنا» استعاره از گذشت زمان و مرگ است که همه چیز را با خود می‌برد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح دم عیسی صبح

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان که نمادی از دمِ حیات‌بخش صبحگاهی است.

تضاد غم و شادی، پادشاهی و گدایی، زهر و درمان

شاعر با کنار هم قرار دادن مفاهیم متضاد، بر وحدت وجود و یکسان بودن امور در نگاه عارف تأکید می‌کند.

کنایه پشت عبادت خم

کنایه از نهایتِ فروتنی، خضوع و تسلیم در برابر مقام ربوبی.

استعاره سیل فنا

تشبیه مرگ و نابودی به سیل خروشانی که بنیانِ ناپایدار زندگی مادی را ویران می‌کند.