مواعظ - غزلیات

سعدی

غزل ۶

سعدی
ای یار ناگزیر که دل در هوای تست جان نیز اگر قبول کنی هم برای تست
غوغای عارفان و تمنای عاشقان حرص بهشت نیست که شوق لقای تست
گر تاج می دهی غرض ما قبول تو ور تیغ می زنی طلب ما رضای تست
گر بنده می نوازی و گر بنده می کشی زجر و نواخت هرچه کنی رای رای تست
گر در کمند کافر و گر در دهان شیر شادی به روزگار کسی کاشنای تست
هر جا که روی زنده دلی بر زمین تو هر جا که دست غمزده ای بر دعای تست
تنها نه من به قید تو درمانده ام اسیر کز هر طرف شکسته دلی مبتلای تست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند قومی هوای عقی و، ما را هوای تست
قوت روان شیفتگان التفات تو آرام جان زنده دلان مرحبای تست
گر ما مقصریم تو بسیار رحمتی عذری که می رود به امید وفای تست
شاید که در حساب نیاید گناه ما آنجا که فضل و رحمت بی منتهای تست
کس را بقای دایم و عهد مقیم نیست جاوید پادشاهی و دایم بقای تست
هر جا که پادشاهی و صدر ی و سروری موقوف آستان در کبریای تست
سعدی ثنای تو نتواند به شرح گفت خاموشی از ثنای تو حد ثنای تست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ تسلیم و دلدادگیِ عاشقِ عارف‌مسلک به آستانِ حضرتِ دوست است. در این اثر، شاعر با زبانی پیراسته و صمیمی، از مرزهای مادیِ آرزومندیِ بهشت و دنیا عبور کرده و تنها اشتیاقِ قلبی‌اش را وصالِ معشوق بیان می‌دارد. در واقع، فضای حاکم بر این سروده، فضایِ وحدتِ وجود و محو شدنِ اراده‌ی بنده در اراده‌ی حق است که در آن، هرچه از جانبِ محبوب می‌رسد، مقبول و مطلوبِ عاشق است.

درونمایه‌ی اصلیِ این ابیات، تبیینِ جایگاهِ رفیعِ لطف و رحمتِ الهی در برابرِ قصور و گناهِ بندگان است. شاعر با تکیه بر امید به وفایِ معشوق، از دغدغه‌هایِ شخصی و جزئی فاصله می‌گیرد و بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که تنها پادشاهِ حقیقی و صاحبِ بقایِ مطلق، خداوند است و تمامِ هستی، وابسته به درگاهِ اوست. این غزل به نوعی ستایشِ خاموش و اعتراف به عجزِ زبان از توصیفِ عظمتِ بی‌کرانِ معشوق است.

معنای روان

ای یار ناگزیر که دل در هوای تست جان نیز اگر قبول کنی هم برای تست

ای دوست و محبوبی که وجودت برای من ضروری و گریزناپذیر است، دلم در هوای تو گرفتار است؛ اگر جانِ ناقابل مرا نیز بپذیری، آن هم فدای تو و برای توست.

نکته ادبی: ناگزیر در اینجا به معنای کسی است که دوری از او ممکن نیست و وجودش برای هستیِ عاشق ضرورت دارد.

غوغای عارفان و تمنای عاشقان حرص بهشت نیست که شوق لقای تست

هیاهو و تلاشِ عارفان و خواسته‌های عاشقان، به خاطرِ حرص و طمعِ رسیدن به بهشت نیست؛ بلکه تمامِ این شور و شوق، تنها برای دیدار و رسیدن به توست.

نکته ادبی: لقا در اینجا به معنای دیدار و ملاقاتِ با حق است که در اصطلاح عرفانی، بالاترین پاداشِ سالک محسوب می‌شود.

گر تاج می دهی غرض ما قبول تو ور تیغ می زنی طلب ما رضای تست

اگر با اعطایِ مقام و بزرگی (تاج) مرا می‌نوازی، هدفم رسیدن به توست و اگر با سختی و مصیبت (تیغ) به سراغم می‌آیی، خواسته‌ام تنها رضایتِ توست.

نکته ادبی: تضاد میان تاج و تیغ، استعاره‌ای از خوشی‌ها و ناخوشی‌هایِ زندگی است که عاشقِ حقیقی در هر دو حال، به معشوق نظر دارد.

گر بنده می نوازی و گر بنده می کشی زجر و نواخت هرچه کنی رای رای تست

چه بنده را با لطف و نوازش بزرگ بداری و چه با قهر و سختی او را بکشی، این شکنجه یا نوازش، هرچه باشد، طبق اراده و خواستِ تو انجام می‌گیرد و ما تسلیمِ آن هستیم.

نکته ادبی: رای به معنای اندیشه، تدبیر و خواسته است که در اینجا برتریِ مطلقِ اراده‌ی معشوق بر اراده‌ی عاشق را نشان می‌دهد.

گر در کمند کافر و گر در دهان شیر شادی به روزگار کسی کاشنای تست

اگر در بندِ کافر گرفتار باشم و یا در دهانِ شیر قرار بگیرم، برای کسی که با تو آشنا و محرمِ اسرار است، روزگار همچنان شاد و خرم است.

نکته ادبی: کمند کافر استعاره از سختی‌ها و بلاهایِ دنیوی است که از دیدگاهِ عارف، اگر در مسیرِ عشق باشد، شیرین است.

هر جا که روی زنده دلی بر زمین تو هر جا که دست غمزده ای بر دعای تست

هر کجا که انسانِ زنده‌دلی بر روی زمین گام می‌زند، در حالِ قدم زدن بر رویِ ملکِ توست و هر جا دستِ انسانِ غمزده‌ای به سوی آسمان بلند شده، در حالِ دعا برایِ توست.

نکته ادبی: زنده‌دل به معنای انسانِ عارف و آگاهی است که از حقیقتِ هستی باخبر است.

تنها نه من به قید تو درمانده ام اسیر کز هر طرف شکسته دلی مبتلای تست

تنها من نیستم که در بندِ عشقِ تو اسیر شده‌ام، بلکه از هر طرف که بنگری، دل‌شکستگانِ فراوانی گرفتارِ عشقِ تو هستند.

نکته ادبی: به قیدِ تو درمانده‌ام کنایه از اسارت در بندِ عشق است که در ادبیاتِ کلاسیک بسیار رایج است.

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند قومی هوای عقی و، ما را هوای تست

گروهی در آرزویِ نعمت‌هایِ دنیوی هستند و گروهی دیگر در فکرِ رسیدن به بهشتِ آخرت، اما من تنها هوایِ تو را در سر دارم.

نکته ادبی: عُقبی به معنای آخرت و سرایِ بازپسین است که در تقابل با دنیا قرار دارد.

قوت روان شیفتگان التفات تو آرام جان زنده دلان مرحبای تست

نیرویِ روانیِ عاشقان، توجه و عنایتِ توست و آرامشِ جانِ زنده‌دلان، شنیدنِ پاسخِ پذیرشِ (مرحبای) توست.

نکته ادبی: مرحبا در اینجا به معنای تحسین و پذیرشِ معشوق است که قوتِ قلبِ عاشق است.

گر ما مقصریم تو بسیار رحمتی عذری که می رود به امید وفای تست

اگر ما مقصر و گناهکار هستیم، تو دریایی از رحمتی؛ این عذری که می‌آوریم و این سخنی که می‌گوییم، تنها به امیدِ وفا و کرمِ توست.

نکته ادبی: عذر در اینجا به معنای بهانه‌جویی و توبه برای تقصیر است.

شاید که در حساب نیاید گناه ما آنجا که فضل و رحمت بی منتهای تست

بعید نیست که گناهانِ ما در روزِ حساب اصلاً به چشم نیاید؛ چرا که فضل و بخششِ تو بی‌اندازه و فراتر از تصور است.

نکته ادبی: حساب در اینجا به معنایِ سنجشِ اعمال در روزِ جزا است.

کس را بقای دایم و عهد مقیم نیست جاوید پادشاهی و دایم بقای تست

هیچ‌کس نمی‌تواند بقایِ همیشگی داشته باشد و هیچ عهد و پیمانی پابرجا نمی‌ماند؛ پادشاهیِ جاویدان و بقایِ ابدی، تنها شایسته‌یِ وجودِ توست.

نکته ادبی: بقایِ دایم و عهدِ مقیم در تقابل با فناپذیریِ انسان است.

هر جا که پادشاهی و صدر ی و سروری موقوف آستان در کبریای تست

هر کجا که پادشاهی، بزرگی و سروری وجود دارد، همگی بنده‌یِ درگاهِ با عظمتِ تو هستند و به آن متکی‌اند.

نکته ادبی: کبریا از صفاتِ جلالِ خداوند است که به معنایِ بزرگی و عظمتِ مطلق است.

سعدی ثنای تو نتواند به شرح گفت خاموشی از ثنای تو حد ثنای تست

سعدی نمی‌تواند تو را آن‌طور که هستی توصیف کند؛ زیرا خاموشی در برابرِ عظمتِ تو، بالاترین حدِ ستایش و ثنایِ توست.

نکته ادبی: خاموشی در اینجا به معنایِ عجزِ سخن در برابرِ حقیقتِ مطلق است؛ یعنی بالاترین مدح، سکوت و حیرت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تاج و تیغ، نوازش و کشتن، دنیا و عقبی

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفاهیمِ متضاد، نشان می‌دهد که برای عاشقِ حقیقی، درکِ وحدانیتِ معشوق باعث می‌شود همه‌ی این تضادها در یک نقطه جمع شوند.

استعاره کمند

عشق به کمندی تشبیه شده که عاشق را به خود جذب کرده و اسیر کرده است.

مراعات نظیر (تناسب) پادشاهی، صدر، سروری، آستان

مجموعه‌ای از واژگان که در حوزه‌ی معناییِ دربار و قدرت قرار دارند تا عظمتِ الهی را تصویر کنند.

ایهام و اغراق خاموشی از ثنای تو حد ثنای تست

شاعر با ادعایِ ناتوانی در ستایش، در واقع به نهایتِ ستایش دست یافته و از اغراق برای نشان دادنِ عظمتِ بی‌پایانِ معشوق استفاده کرده است.