مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در ستایش ابوبکر بن سعد

سعدی
وجودم به تنگ آمد از جور تنگی شدم در سفر روزگاری درنگی
جهان زیر پی چون سکندر بریدم چو یأجوج بگذشتم از سد سنگی
برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم جهان درهم افتاده چون موی زنگی
چو بازآمدم کشور آسوده دیدم ز گرگان به در رفته آن تیز چنگی
خط ماهرویان چو مشک تتاری سر زلف خوبان چو درع فرنگی
به نام ایزد آباد و پر ناز و نعمت پلنگان رها کرده خوی پلنگی
درون مردمی چون ملک نیک محضر برون، لشکری چون هژبران جنگی
چنان بود در عهد اول که دیدی جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی
چنان بود در عهد اول که دیدی جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی
چنین شد در ایام سلطان عادل اتابک ابوبکربن سعد زنگی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده‌ی گذار از دورانِ پرآشوبِ بی‌عدالتی و ناامنی به عصرِ طلاییِ صلح و دادگری است. شاعر با بهره‌گیری از تجربه‌ی سفر و مشاهده‌ی جهان، تضادی عمیق میان گذشته‌ی پرتنش و حالِ آبادِ سرزمینش ترسیم می‌کند و این دگرگونی را مدیونِ تدبیر و عدالتِ حاکمِ زمانه می‌داند.

فضا و اتمسفر شعر، آمیزه‌ای از شکرگزاری و آرامش است. شاعر با زبانی فاخر، نه تنها سیمایِ ظاهریِ جمال و زیبایی را ستوده، بلکه با استعاره‌سازی از طبیعت و خوی جانوران، روحیه‌ی مردمِ تحت‌ِامرِ یک حاکمِ عادل را به تصویر می‌کشد که چگونه از درندگانِ درگیرِ خشونت به انسان‌هایی فرشته‌خو و در عین‌حال سلحشور بدل شده‌اند.

معنای روان

وجودم به تنگ آمد از جور تنگی شدم در سفر روزگاری درنگی

تحمل فشار و سختی‌های زمانه بر جانم گران آمد، از این رو برای مدتی به سفر رفتم.

نکته ادبی: جور تنگی: ترکیب اضافی است که به فشارِ حاصل از تنگی و سختیِ روزگار اشاره دارد.

جهان زیر پی چون سکندر بریدم چو یأجوج بگذشتم از سد سنگی

مانند اسکندر ذوالقرنین دنیا را زیر پا نهادم و از گذرگاه‌های سخت، همچون یأجوج که از سد سنگی عبور کرد، گذشتم.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های حماسی اسکندر و افسانه‌ی یأجوج و مأجوج دارد.

برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم جهان درهم افتاده چون موی زنگی

از میان دشواری‌ها و گرفتاری‌ها رهایی یافتم، چرا که دنیا را آشفته و درهم‌پیچیده، مانند موی سیاه و فرِ سیاه‌پوستان می‌دیدم.

نکته ادبی: موی زنگی: کنایه از درهم‌ریختگی و آشوبِ بسیار است.

چو بازآمدم کشور آسوده دیدم ز گرگان به در رفته آن تیز چنگی

هنگامی که بازگشتم، وطنم را در آرامش یافتم و ستمگرانِ درنده که با چنگال‌های تیز خود به مردم آسیب می‌رساندند، از آنجا رانده شده بودند.

نکته ادبی: گرگان: استعاره از حاکمان ظالم و غارتگر.

خط ماهرویان چو مشک تتاری سر زلف خوبان چو درع فرنگی

خطِ روی زیبایِ محبوبان همچون مشک سیاه و خوش‌بوی تاتار، و پیچ و تابِ زلفشان همچون زرهِ بافته‌ی فرنگیان است.

نکته ادبی: خط: در اصطلاحِ ادبی به موهای تازه روییده بر گردِ صورت گفته می‌شود.

به نام ایزد آباد و پر ناز و نعمت پلنگان رها کرده خوی پلنگی

به شکرانه‌ی خداوند، سرزمین آباد و پر از ناز و نعمت گشته است و درندگان نیز خوی وحشی‌گری خود را کنار گذاشته‌اند.

نکته ادبی: پلنگان: استعاره از انسان‌های خشن و ظالم که در سایه‌ی عدالت رام شده‌اند.

درون مردمی چون ملک نیک محضر برون، لشکری چون هژبران جنگی

مردم در درونِ خود دارای صفات فرشتگانِ پاک‌نهاد هستند، اما در عرصه‌ی نبرد، مانند شیرانی دلاور و جنگجو ظاهر می‌شوند.

نکته ادبی: هژبر: به معنای شیر است.

چنان بود در عهد اول که دیدی جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی

روزگارِ گذشته، همان‌طور که خودت دیدی و به یاد داری، دورانی آکنده از آشوب، سرگردانی و سختی بود.

نکته ادبی: تشویش: به معنای پریشانی و اضطراب است.

چنان بود در عهد اول که دیدی جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی

روزگارِ گذشته، همان‌طور که خودت دیدی و به یاد داری، دورانی آکنده از آشوب، سرگردانی و سختی بود.

نکته ادبی: تکرارِ بیتِ پیشین برای تأکید بر تضادِ گذشته و حال.

چنین شد در ایام سلطان عادل اتابک ابوبکربن سعد زنگی

اما در عصرِ پادشاهِ دادگر، یعنی اتابک ابوبکر بن سعد زنگی، وضعیت به این آرامش و رفاه تغییر یافته است.

نکته ادبی: اتابک: لقبِ حاکمانِ آن دوره در فارس بوده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جهان درهم افتاده چون موی زنگی

تشبیه آشوبِ جهان به موهای درهم‌تنیده‌ی سیاه‌پوستان برای القای تصویرِ آشفتگی.

تلمیح سکندر و یأجوج

اشاره به داستان‌های تاریخی و اساطیری برای نمایشِ گستردگیِ سفر و عبور از موانعِ سخت.

استعاره گرگان

به‌کارگیری واژه‌ی گرگ برای نشان‌دادنِ ماهیتِ درنده و ظالمِ ستمگرانِ گذشته.

تشبیه سر زلف خوبان چو درع فرنگی

مانند کردنِ زلفِ پیچ‌درپیچ به زره‌های فرنگی که در آن زمان شهرتِ استحکام و بافتِ خاص داشت.