مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایش

سعدی
گرین خیال محقق شود به بیداری که روی عزم همایون ازین طرف داری
خدای را که تواند گزارد شکر و سپاس یکی منم که به مدحش کنم شکرباری
ندید دشمن بی طالع آنچه از حق خواست که یار با سر لطف آمدست و دلداری
تو یاد هر که کنی در جهان بزرگ شود مگر که دیگرش از یاد خویش بگذاری
وگر مرا هنری نیست یا خطایی هست تو آن مکارم اخلاق خویش یاد آری
جماعتی شعرای دروغ شیرین را اگر به روز قیامت بود گرفتاری
مرا که شکر و ثنای تو گفته ام همه عمر مگر خدای نگیرد به راست گفتاری
تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که خانگیش برآورده ام نه بازاری
چو همسریش نبینم به ناقصی ندهم خلیفه زاده تحمل چرا کند خواری؟
به هر درم سر همت فرو نمی آید ببسته ام در دکان ز بی خریداری
من آبروی نخواهم ز بهر نان دادن که پیش طایفه ای مرگ به که بیماری
خدای در دو جهانت جزای خیر دهاد که هر چه داد به اضعاف آن سزاواری
تو را که همت و اقبال و فر و بخت اینست به هر چه سعی کنی دولتت دهد یاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش ممدوحی بلندمرتبه سروده شده و درونمایه‌ای از مدح و ستایش توأم با تفاخر شاعرانه دارد. شاعر ضمن ابراز اشتیاق برای دیدار ممدوح، بر بزرگواری و جود و کرم او تأکید می‌ورزد و فضای کلی شعر، حکایت از ارادت خالصانه و در عین حال، حفظ عزت نفس شاعر در برابر دیگران دارد.

در بخش‌های میانی، شاعر با ظرافتی خاص، شعر خود را چون دختری اصیل و باوقار می‌داند که شایسته هر خریداری نیست و بر این نکته تأکید می‌کند که تنها به دلیلِ فضایلِ عالیِ ممدوح، به مدیحه‌سرایی پرداخته و هرگز تن به هجویات یا مدیحه‌سرایی‌های دروغین نداده است. فضای اثر آمیخته به حسِ غرورِ هنری، احترام متقابل و دعای خیر است.

معنای روان

گرین خیال محقق شود به بیداری که روی عزم همایون ازین طرف داری

اگر این آرزوی من به حقیقت بپیوندد و بیدار شوم و ببینم که قصدِ آمدن به این سمت را داری، چه سعادتی خواهد بود.

نکته ادبی: همایون به معنای مبارک و خجسته است که در اینجا وصفِ عزم و اراده‌ی ممدوح برای سفر آمده است.

خدای را که تواند گزارد شکر و سپاس یکی منم که به مدحش کنم شکرباری

چه کسی تواناییِ آن را دارد که شکرِ نعمت‌های تو را به جای آورد؟ تنها من هستم که با سرودنِ مدیحه، کلماتِ شیرین و پربار تقدیمت می‌کنم.

ندید دشمن بی طالع آنچه از حق خواست که یار با سر لطف آمدست و دلداری

دشمنِ بدبخت و بی‌بهره، به آنچه از سرِ حسد یا کینه از خدا می‌خواست نرسید، زیرا یار (ممدوح) با چهره‌ای گشاده و با لطف و مهربانی به سوی ما آمد.

تو یاد هر که کنی در جهان بزرگ شود مگر که دیگرش از یاد خویش بگذاری

هر کس را که تو یاد کنی و مورد توجه قرار دهی، در دنیا صاحب قدر و منزلت می‌شود؛ مگر آنکه خودت او را از یاد ببری و به حال خود رهایش کنی.

وگر مرا هنری نیست یا خطایی هست تو آن مکارم اخلاق خویش یاد آری

اگر من هنری ندارم یا مرتکب خطایی شده‌ام، تو به بزرگواری و اخلاقِ کریمانه‌ی خودت نگاه کن و آن را نادیده بگیر.

نکته ادبی: مکارم جمع مکرمت به معنای بزرگواری‌ها و خصلت‌های پسندیده اخلاقی است.

جماعتی شعرای دروغ شیرین را اگر به روز قیامت بود گرفتاری

شاعرانی که با دروغ، اشعاری شیرین می‌سازند (مدیحه‌های دروغین)، اگر در روز قیامت قرار باشد برای کارهایشان مؤاخذه شوند، چه وضعیت دشواری خواهند داشت.

مرا که شکر و ثنای تو گفته ام همه عمر مگر خدای نگیرد به راست گفتاری

اما من که تمام عمرم را به گفتنِ ستایشِ راستینِ تو گذرانده‌ام، قطعاً خداوند مرا به خاطر این حقیقت‌گویی مؤاخذه نخواهد کرد.

تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که خانگیش برآورده ام نه بازاری

ای ممدوح، تو پرده از رخِ این شعرِ لطیفِ من (که همچون دخترِ طبعِ من است) بردار؛ چرا که من این اثر را در خلوتِ اندیشه‌ام پرورده‌ام و نه در بازارهای عمومی (شعرِ بازاری و مبتذل نیست).

چو همسریش نبینم به ناقصی ندهم خلیفه زاده تحمل چرا کند خواری؟

چون همتایی برای این شعر نمی‌بینم، آن را به شخصِ ناقص و ناشایست عرضه نمی‌کنم؛ یک انسان بااصالت چرا باید تن به خوار کردنِ خود بدهد؟

نکته ادبی: خلیفه‌زاده کنایه از کسی است که تبارِ شریف و بااصالتی دارد و در اینجا به معنای گوینده‌ی شعر است.

به هر درم سر همت فرو نمی آید ببسته ام در دکان ز بی خریداری

همت و عزتِ نفسِ من اجازه نمی‌دهد که به هر درِ خانه‌ای سر فرود آورم؛ من دکانِ شعرم را بسته‌ام چون خریدارِ واقعی (کسی که قدرِ سخن را بداند) نیست.

من آبروی نخواهم ز بهر نان دادن که پیش طایفه ای مرگ به که بیماری

من نمی‌خواهم برای به دست آوردنِ تکه‌ای نان، آبروی خود را بریزم و ذلیل شوم، چرا که نزدِ طایفه‌ای بلندطبع، مرگ هزار بار بهتر از بیماریِ گدایی و ذلت است.

خدای در دو جهانت جزای خیر دهاد که هر چه داد به اضعاف آن سزاواری

خداوند در دنیا و آخرت به تو جزای خیر دهد، چرا که تو همیشه بیش از آنچه می‌بخشند، شایستگیِ دریافتِ نیکی را داری.

تو را که همت و اقبال و فر و بخت اینست به هر چه سعی کنی دولتت دهد یاری

برای تو که صاحبِ همت، اقبال، شکوه و بختِ بلند هستی، هرگاه که اراده کنی و بکوشی، دولت و پیروزی یار و یاورت خواهد بود.

آرایه‌های ادبی

استعاره دختر دلبند طبع من

شعرِ خود را به دختری زیبارو تشبیه کرده که حاصل ذوق و اندیشه شاعر است.

کنایه سر همت فرو نمی‌آید

کنایه از اینکه تن به ذلت و گدایی نمی‌دهد و غرور خود را حفظ می‌کند.

تضاد دروغ شیرین در برابر راست گفتاری

شاعر شعرِ خود را در مقابل شعرِ شاعرانِ مداحِ دروغگو قرار داده تا اصالتِ کارِ خود را برجسته کند.

مجاز دکان

دکانِ شعرِ شاعر، مجاز از مجموعه اشعار و جایگاه ادبی اوست.