مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

سعدی
این منتی بر اهل زمین بود از آسمان وین رحمت خدای جهان بود بر جهان
تا گرد نان روی زمین منزجر شدند گردن نهاده بر خط و فرمان ایلخان
اقصای بر و بحر به تأیید عدل او آمد به تیغ حادثه دربارهٔ امان
بوی چمن برآمد و برف جبل گداخت گل با شکفتن آمد و بلبل به بوستان
آن دور شد که ناخن درنده تیز بود و آن روزگار رفت که گرگی کند شبان
بر بقعه ای که چشم ارادت کند خدای فرماندهی گمارد بر خلق مهربان
شاهی که عرض لشکر منصور اگر دهد از قیروان سپاه کشد تا به قیروان
گر تاختن به لشکر سیاره آورد از هم بیوفتند ثریا و فرقدان
سلطان روم و روس به منت دهد خراج چیپال هند و سند به گردن کشد قلان
ملکی بدین مسافت و حکمی برین نسق ننوشته اند در همه شهنامه داستان
ای پادشاه مشرق و مغرب به اتفاق بل کمترینه بندهٔ تو پادشه نشان
حق را به روزگار تو بر خلق منتیست کاندر حساب عقل نیاید شمار آن
در روی دشمنان تو تیری بیوفتاد کز هیبت تو پشت بدادند چون کمان
هر که به بندگیت کمر بست تاج یافت بنهاد مدعی سر و بر سر نهاد جان
با شیر پنجه کردن روبه نه رای بود باطل خیال بست و خلاف آمدش گمان
سر بر سنان نیزه نکردیش روزگار گر سر به بندگی بنهادی بر آستان
گنجشک را که دانهٔ روزی تمام شد از پیش باز، باز نیاید به آشیان
نفس درنده، پند خردمند نشنود بگذار تا درشت بیوبارد استخوان
گردون سنان قهر به باطل نمی زند الا کسی که خود بزند سینه بر سنان
اقبال نانهاده به کوشش نمی دهند بر بام آسمان نتوان شد به نردبان
بخت بلند باید و پس کتف زورمند بی شرطه خاک بر سر ملاح و بادبان
ای پادشاه روی زمین دور از آن تست اندیشه کن تقلب دوران آسمان
بیخی نشان که دولت باقیت بردهد کاین باغ عمر گاه بهارست و گه خزان
هر نوبتی نظر به یکی می کند سپهر هر مدتی زمین به یکی می دهد زمان
چون کام جاودان متصور نمی شود خرم تنی که زنده کند نام جاودان
نادان که بخل می کند و گنج می نهد مزدور دشمنست تو بر دوستان فشان
یارب تو هرچه رای صوابست و فعل خیر اندر دل وی افکن و بر دست وی بران
آهوی طبع بنده چنین مشک می دهد کز پارس می برند به تاتارش ارمغان
بیهوده در بسیط زمین این سخن نرفت مردم نمی برند که خود می رود روان
سعدی دلاوری و زبان آوری مکن تا عیب نشمرند بزرگان خرده دان
گر در عراق نقد تو را بر محک زنند بسیار زر که مس به درآید ز امتحان
لیکن به حکم آنکه خداوند معرفت داند که بوی خوش نتوان داشتن نهان
گر چون بنفشه سر به سخن برنمی کنم فکر از دلم چو لاله به در می کند زبان
چون غنچه عاقبت لبم از یکدگر برفت تا چون شکوفه پر زر سرخم کنی دهان
یارب دعای پیر و جوانت رفیق باد تا آن زمان که پیر شوی دولتت جوان
دست ملوک، لازم فتراک دولتت چون پای در رکاب کنی بخت هم عنان
در اهتمام صاحب صدر بزرگوار فرمانروای عالم و علامهٔ جهان
اکفی الکفاة روی زمین شمس ملک و دین جانب نگاه دار خدای و خدایگان
صدر جهان و صاحب صاحبقران که هست قدر مهان روی زمین پیش او مهان
گر مقتضی نحو نبودی نگفتمی با بحر کف او خبر کان و اسم کان
نظم مدیح او نه به اندازهٔ منست لیکن رواست نظم لالی به ریسمان
ای آفتاب ملک، بسی روزها بتاب وی سایهٔ خدای بسی سالها بمان
خالی مباد گلشن خضرای مجلست ز آواز بلبلان غزل گوی مدح خوان
تا بر درت به رسم بشارت همی زنند دشمن به چوب تا چو دهل می کند فغان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، در زمره قصاید ستایشی قرار دارد که با بهره‌گیری از سنن ادب پارسی، در مدح حاکم وقت (احتمالا یکی از حکام ایلخانی) و وزیرِ صاحب‌دیوانِ او سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از توصیفات حماسی و فضای طبیعی، به ترسیم جامعه‌ای پرداخته که پس از گذر از آشوب و هرج‌ومرج، تحت لوای عدل و قدرت پادشاه به آرامش و رفاه دست یافته است.

در بخش‌های میانی، شاعر با هوشمندی از جایگاه مدح خارج شده و به نصایح اخلاقی پیرامون بی‌ثباتیِ جهان و ضرورتِ بهره‌گیری از فرصت‌ها برای کار نیک می‌پردازد. قصیده با دعای خیر برای پادشاه و صاحب‌دیوان و تمجید از منزلت بلند آنان به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده پیوند عمیق میان حکمت، ستایش و واقع‌گرایی شاعر در فضای سیاسی آن روزگار است.

معنای روان

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

حضور و ظهور این پادشاه در جهان، عنایتی الهی بود که از آسمان به سوی اهل زمین نازل شد و رحمتی برای تمامی جهانیان بود.

نکته ادبی: منت به معنای نعمت و عطای بزرگ است. آسمان استعاره از درگاه الهی است.

تا گرد نان روی زمین منزجر شدند گردن نهاده بر خط و فرمان ایلخان

چون مردم از سختی‌ها و آشوب‌های روی زمین به ستوه آمدند، گردن به فرمان و قدرت ایلخان نهادند تا در سایه او آرام گیرند.

نکته ادبی: گردن نهادن کنایه از تسلیم شدن و اطاعت کردن است.

اقصای بر و بحر به تأیید عدل او آمد به تیغ حادثه دربارهٔ امان

در تمام گوشه و کنار خشکی و دریا، به یمن عدالت و تاییدات الهیِ او، تیغ ستم به امنیت و آرامش بدل شد.

نکته ادبی: تایید در اینجا به معنای حمایت و نصرت الهی است.

بوی چمن برآمد و برف جبل گداخت گل با شکفتن آمد و بلبل به بوستان

با آمدن عدل، طبیعت جانی تازه گرفت؛ برف کوه‌ها ذوب شد، گل‌ها شکفتند و بلبلان در بوستان نغمه‌سرایی کردند.

نکته ادبی: این بیت تصویرسازی طبیعت‌گرایانه برای نمادپردازی عدالت است.

آن دور شد که ناخن درنده تیز بود و آن روزگار رفت که گرگی کند شبان

آن دورانی که ظالمانِ درنده همچون گرگ، چوپانِ گله بودند و به جای محافظت، آسیب می‌زدند، سپری شد.

نکته ادبی: تشبیه ظالم به گرگ و مردم به گوسفندان است.

بر بقعه ای که چشم ارادت کند خدای فرماندهی گمارد بر خلق مهربان

خداوند برای سرزمینی که مورد عنایت و نگاه اوست، فرمانروایی مهربان و دلسوز بر مردم گماشته است.

نکته ادبی: بقعه استعاره از سرزمین یا کشور است.

شاهی که عرض لشکر منصور اگر دهد از قیروان سپاه کشد تا به قیروان

او پادشاهی است که اگر دستور نمایش سپاهش را بدهد، لشکرش از قیروان تا قیروان (اشاره به دورترین نقاط جهان) را پر می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه در بزرگی و گستره سپاه.

گر تاختن به لشکر سیاره آورد از هم بیوفتند ثریا و فرقدان

اگر او قصد حمله به آسمان (سپاه سیاره) داشته باشد، ستاره‌های ثریا و فرقدان از هیبت او متلاشی و پراکنده می‌شوند.

نکته ادبی: اغراق حماسی برای نشان دادن قدرت نظامی.

سلطان روم و روس به منت دهد خراج چیپال هند و سند به گردن کشد قلان

پادشاهان روم و روس با طیب خاطر به او خراج می‌دهند و حاکمان هند و سند فرمان‌بردار او هستند.

نکته ادبی: اشاره به گستره نفوذ سیاسی ایلخانان.

ملکی بدین مسافت و حکمی برین نسق ننوشته اند در همه شهنامه داستان

حکومتی با این وسعت و نظم و ترتیب، در هیچ‌کدام از داستان‌های شاهنامه روایت نشده است.

نکته ادبی: شاهنامه نماد و معیار حماسه و تاریخ پادشاهان است.

ای پادشاه مشرق و مغرب به اتفاق بل کمترینه بندهٔ تو پادشه نشان

ای پادشاهِ شرق و غرب، بزرگی تو چنان است که حتی کوچک‌ترین خادم تو خود پادشاهی باابهت به شمار می‌آید.

نکته ادبی: مبالغه در رفعت مقامِ نزدیکان پادشاه.

حق را به روزگار تو بر خلق منتیست کاندر حساب عقل نیاید شمار آن

در دوران حکومت تو، حقی (لطفی) از جانب خدا بر مردم جاری شده که شمارش آن در توان عقل نمی‌گنجد.

نکته ادبی: اشاره به برکات وجودی عدل و امنیت.

در روی دشمنان تو تیری بیوفتاد کز هیبت تو پشت بدادند چون کمان

دشمنان تو از هیبتت چنان در هم شکسته شدند که گویی تیر خورده‌اند و پشتشان همانند کمان خمیده گشت.

نکته ادبی: تشبیه قد و قامت دشمن به کمانِ شکسته بر اثر ترس.

هر که به بندگیت کمر بست تاج یافت بنهاد مدعی سر و بر سر نهاد جان

هر کس به بندگی تو کمر همت بست به تاج و تخت رسید و هر کس مدعی (دشمن) شد، جانش را بر سر ادعایش نهاد.

نکته ادبی: تضاد میان کمر بستن (بندگی) و سر نهادن (فدا کردن جان).

با شیر پنجه کردن روبه نه رای بود باطل خیال بست و خلاف آمدش گمان

پنجه در افکندن با شیر (پادشاه) کار روباه (دشمن ضعیف) نیست؛ دشمن خیالی باطل داشت و فرجامش خلاف انتظارش شد.

نکته ادبی: استعاره شیر برای پادشاه و روباه برای دشمن.

سر بر سنان نیزه نکردیش روزگار گر سر به بندگی بنهادی بر آستان

روزگارِ تو، سر دشمن را بر نیزه نمی‌کرد اگر او قبل از آن سر بر آستان بندگی تو می‌نهاد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه کشتار نتیجه نافرمانی است.

گنجشک را که دانهٔ روزی تمام شد از پیش باز، باز نیاید به آشیان

همان‌طور که گنجشک وقتی روزی‌اش تمام شود به چنگال باز می‌افتد، دشمن نیز راه گریزی از مجازات ندارد.

نکته ادبی: تمثیل برای اجتناب‌ناپذیر بودن مرگ.

نفس درنده، پند خردمند نشنود بگذار تا درشت بیوبارد استخوان

نفس ستمگر که همچون درنده‌ای است، پند خردمندان را نمی‌شنود؛ پس رهایش کن تا به دست خود استخوان‌هایش شکسته شود.

نکته ادبی: کنایه از اینکه ظالم خود مسبب نابودی خویش است.

گردون سنان قهر به باطل نمی زند الا کسی که خود بزند سینه بر سنان

روزگار (گردون) بی‌دلیل کسی را به تیغ قهر نمی‌زند، مگر آن‌که آن شخص خود به استقبال بلا رفته باشد.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عدل الهی و عملکرد خود فرد در سرنوشتش.

اقبال نانهاده به کوشش نمی دهند بر بام آسمان نتوان شد به نردبان

مقام و اقبال بلند بدون تلاش به دست نمی‌آید، همان‌گونه که نمی‌توان با نردبان به بام آسمان رفت (غیرممکن است).

نکته ادبی: نکته تربیتی درباره رابطه کوشش و نتیجه.

بخت بلند باید و پس کتف زورمند بی شرطه خاک بر سر ملاح و بادبان

برای موفقیت هم باید بخت بلند داشت و هم زور بازو؛ وگرنه ملاح بدون بادبان و تلاش، خاک بر سرش می‌شود.

نکته ادبی: شرطه به معنای باد موافق است.

ای پادشاه روی زمین دور از آن تست اندیشه کن تقلب دوران آسمان

ای پادشاه، همیشه به فکرِ دگرگونی‌های روزگار باش و از گردش چرخ فلک غافل مشو.

نکته ادبی: تذکر و اندرز درباره زوال‌پذیری قدرت.

بیخی نشان که دولت باقیت بردهد کاین باغ عمر گاه بهارست و گه خزان

بذری بکار که دولتِ پاینده‌ات را ثمر دهد، چرا که این باغ عمر گاهی بهار است و گاه خزان.

نکته ادبی: استعاره باغ عمر برای فرصت‌های زندگی.

هر نوبتی نظر به یکی می کند سپهر هر مدتی زمین به یکی می دهد زمان

فلک هر بار به کسی رو می‌آورد و زمین هر زمان برای کسی فرصت فرمانروایی می‌سازد.

نکته ادبی: بیان گذرایی دنیا.

چون کام جاودان متصور نمی شود خرم تنی که زنده کند نام جاودان

از آنجا که نمی‌توان برای همیشه در این دنیا ماند و فرمان راند، خوشا به حال کسی که با کار نیک، نامش را جاودان کند.

نکته ادبی: اندیشه‌ای عرفانی درباره نام نیک.

نادان که بخل می کند و گنج می نهد مزدور دشمنست تو بر دوستان فشان

نادانی که بخل می‌ورزد و گنج جمع می‌کند، در واقع برای دشمنانش مال اندوخته است؛ تو ثروتت را میان دوستانت پخش کن.

نکته ادبی: اندرز به جود و بخشش.

یارب تو هرچه رای صوابست و فعل خیر اندر دل وی افکن و بر دست وی بران

خدایا، هر چه خیر و صواب است به دل پادشاه بینداز و به دست او جاری ساز.

نکته ادبی: دعا برای توفیق خیر پادشاه.

آهوی طبع بنده چنین مشک می دهد کز پارس می برند به تاتارش ارمغان

طبع من همانند آهوی ختن است که مشک می‌دهد؛ اشعارم از پارس به تاتار هم به عنوان هدیه برده می‌شود.

نکته ادبی: استعاره مشک برای شهرت سخن شاعر.

بیهوده در بسیط زمین این سخن نرفت مردم نمی برند که خود می رود روان

سخنان من بی‌دلیل در جهان پخش نشد، مردم نبردند، بلکه خودِ سخن (به خاطر شیوایی) راهش را به دل‌ها باز کرد.

نکته ادبی: ادعای هنری درباره نفوذ شعر.

سعدی دلاوری و زبان آوری مکن تا عیب نشمرند بزرگان خرده دان

سعدی، دیگر خودستایی و زبان‌آوری مکن که بزرگانِ نکته‌سنج، این کار را عیب می‌دانند.

نکته ادبی: تواضع مصلحتی شاعر در میانه ستایش.

گر در عراق نقد تو را بر محک زنند بسیار زر که مس به درآید ز امتحان

اگر شعر مرا در محکِ نقد قرار دهند، بسیار زر (شعر خوب) است که اگرچه در ابتدا مس به نظر می‌رسید، سره بودن خود را نشان می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره محک و زر برای نقد ادبی.

لیکن به حکم آنکه خداوند معرفت داند که بوی خوش نتوان داشتن نهان

اما چون خداوندِ معرفت هستم، می‌دانم که بوی خوشِ هنر را نمی‌توان پنهان کرد و عیان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ذاتی بودنِ حقیقتِ هنر.

گر چون بنفشه سر به سخن برنمی کنم فکر از دلم چو لاله به در می کند زبان

اگر مانند بنفشه سر بر نمی‌آورم (سکوت کرده‌ام)، اما فکر و سخنِ من همچون لاله، زبان به بیان باز می‌کند.

نکته ادبی: استعاره بنفشه (تواضع/سکوت) و لاله (آشکارگی).

چون غنچه عاقبت لبم از یکدگر برفت تا چون شکوفه پر زر سرخم کنی دهان

عاقبت دهانم مثل غنچه باز شد تا با شکوفه دادنِ اشعار، دهانم را پر از زر (پاداش/شهرت) کنی.

نکته ادبی: تمنای پاداش با لحن شاعرانه.

یارب دعای پیر و جوانت رفیق باد تا آن زمان که پیر شوی دولتت جوان

خداوندا، دعای پیر و جوان بدرقه راهش باشد و تا زمانی که پیر شود، دولتش همواره جوان و پویا بماند.

نکته ادبی: دعای خیر و تضاد پیر و جوان برای بقای دولت.

دست ملوک، لازم فتراک دولتت چون پای در رکاب کنی بخت هم عنان

دستانِ پادشاهان دیگر، محتاجِ دولت و عنایت توست و بخت نیز هرگاه پا در رکاب کنی، همگام و هم‌سفر توست.

نکته ادبی: استعاره فتراک برای همراهی و قدرت.

در اهتمام صاحب صدر بزرگوار فرمانروای عالم و علامهٔ جهان

در ستایش صاحب‌دیوان بزرگوار که فرمانروای عالم و دانای جهان است.

نکته ادبی: مدح شخصیتِ وزیر یا صاحب‌دیوان.

اکفی الکفاة روی زمین شمس ملک و دین جانب نگاه دار خدای و خدایگان

ای بهترینِ کفایت‌کنندگان، خورشید دین و دولت؛ جانبِ خدا و بندگانِ خدا را نگه دار.

نکته ادبی: ترکیب اوصاف وزیر.

صدر جهان و صاحب صاحبقران که هست قدر مهان روی زمین پیش او مهان

ای صدر جهان و صاحب‌منصبِ بی‌نظیر که بزرگانِ روی زمین در برابر تو ناچیزند.

نکته ادبی: مبالغه در بزرگی وزیر.

گر مقتضی نحو نبودی نگفتمی با بحر کف او خبر کان و اسم کان

اگر قواعد نحو نبود، نمی‌توانستم توصیف کنم که چگونه بحرِ جودِ تو، دریای کان‌های طلا را در نوردید.

نکته ادبی: استعاره بحر برای سخاوت وزیر.

نظم مدیح او نه به اندازهٔ منست لیکن رواست نظم لالی به ریسمان

نظمِ مدحِ او در توان من نیست، اما همان‌طور که مرواریدها را به ریسمان می‌کشند (تا نظم یابد)، ستایش او نیز در اشعارم جاری است.

نکته ادبی: تمثیل لالی (مرواریدها) برای سخنان والا.

ای آفتاب ملک، بسی روزها بتاب وی سایهٔ خدای بسی سالها بمان

ای خورشید ملک، بسیار روزها بتاب و ای سایه خدا بر سر مردم، سال‌های بسیار بمان.

نکته ادبی: دعا برای بقای وزیر.

خالی مباد گلشن خضرای مجلست ز آواز بلبلان غزل گوی مدح خوان

مجلس سبز و خرم تو هیچ‌گاه از آوازِ شاعران و مدح‌گویان خالی مباد.

نکته ادبی: آرزوی رونق مجلس وزیر.

تا بر درت به رسم بشارت همی زنند دشمن به چوب تا چو دهل می کند فغان

تا زمانی که دشمنان تو در برابر درگاهت از ترس، مانند دهل فغان کنند (از شدت ضربات تو).

نکته ادبی: تشبیه دشمن به دهل که زیر ضربات به صدا در می‌آید.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) از قیروان سپاه کشد تا به قیروان

بزرگ‌نماییِ بی‌حد و حصر قدرت نظامی پادشاه برای ترساندن دشمنان.

استعاره گرگی کند شبان

به کار بردن واژه گرگ برای حاکمان ستمگر که به جای حفاظت، به مردم آسیب می‌رسانند.

تشبیه پشت بدادند چون کمان

تشبیه پشتِ خمیده دشمنِ شکست‌خورده به کمان برای تصویرسازی شکست.

تمثیل گنجشک را که دانهٔ روزی تمام شد...

آوردن حکایتی کوتاه از طبیعت برای اثباتِ حتمی بودنِ مرگِ دشمنان.

ایهام و مراعات نظیر بحر کف او خبر کان

ترکیب واژگان دریایی و معدنی برای نشان دادن سخاوت بی‌پایان وزیر.