مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق

سعدی
المنةلله که نمردیم و بدیدیم دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم
در رفتن و بازآمدن رایت منصور بس فاتحه خواندیم و به اخلاص دمیدیم
تا بار دگر دمدمهٔ کوس بشارت وآوای درای شتران باز شنیدیم
چون ماه شب چارده از شرق برآمد رویی که در آن ماه چو نو می طلبیدم
شکر شکر عافیت از کام حلاوت امروز بگفتیم که حنظل بچشیدیم
در سایهٔ ایوان سلامت ننشستیم تا کوه و بیابان مشقت نبریدیم
وقتست به دندان لب مقصود گزیدن آن شد که به حسرت سرانگشت گزیدیم
دست فلک آن روز چنان آتش تفریق در خرمن ما زد که چو گندم بطپیدیم
المنةلله که هوای خوش نوروز باز آمد و از جور زمستان برهیدیم
دشمن که نمی خواست چنین روز بشارت همچون دهلش پوست به چوگان بدریدیم
سعدی ادب آنست که در حضرت خورشید گوییم که ما خود شب تاریک ندیدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و دلنشین، دربردارنده شادمانیِ بازگشت به دیدار یار و رهایی از بند دوری و مشقت است. شاعر با بهره‌گیری از فضای سفر و هجران، تضاد میان تلخیِ تنهایی و شیرینیِ وصال را به تصویر می‌کشد و شکرگزاریِ خالصانه‌ای را برای پایان‌یافتن روزگارِ هجران ابراز می‌دارد.

درونمایه اصلی اثر، گذار از رنج به آرامش است؛ همان‌گونه که زمستانِ سرد و سخت جای خود را به بهارِ دل‌انگیز می‌دهد، دورانِ جدایی نیز با رسیدنِ لحظه دیدار به پایان می‌رسد. در پایان، شاعر با نگاهی ادیبانه تأکید می‌کند که در پیشگاهِ محبوب، باید تنها از نور و شادی سخن گفت و رنج‌های گذشته را به فراموشی سپرد.

معنای روان

المنةلله که نمردیم و بدیدیم دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم

خدا را شاکریم که پیش از مرگ، فرصت دیدارِ عزیزان نصیبمان شد و توانستیم دوباره به خدمت آن‌ها برسیم.

نکته ادبی: المنةلله: سپاس برای خداوند است. عبارتی برای بیان شکرگزاری در برابر گشایشِ امر.

در رفتن و بازآمدن رایت منصور بس فاتحه خواندیم و به اخلاص دمیدیم

هنگام رفتن و بازگشتنِ این قافله‌ی پیروزمند، ما بسیار دعا و نیایش کردیم و با اخلاص تمام آن را به درگاه الهی فرستادیم.

نکته ادبی: رایت منصور: پرچم پیروزی. در اینجا استعاره از بازگشت موفقیت‌آمیز و همراه با اقبال.

تا بار دگر دمدمهٔ کوس بشارت وآوای درای شتران باز شنیدیم

تا اینکه بار دیگر صدای طبل‌های بشارت و نوای زنگوله‌ی شتران را شنیدیم که نوید رسیدنِ همراهان را می‌داد.

نکته ادبی: کوس: طبل بزرگ جنگی یا درباری که برای اعلام خبر یا شروع حرکت می‌نواختند.

چون ماه شب چارده از شرق برآمد رویی که در آن ماه چو نو می طلبیدم

آن روی زیبا مانند ماه شب چهارده از سمت مشرق طلوع کرد؛ چهره‌ای که در نبودش، ماهِ نو را به یاد آن طلب می‌کردم.

نکته ادبی: نو: در اینجا به معنای هلال ماه است که در برابر ماه کاملِ چهره یار، جلوه‌ای ندارد.

شکر شکر عافیت از کام حلاوت امروز بگفتیم که حنظل بچشیدیم

امروز که طعم شیرینِ سلامتی و وصال را چشیدیم، شکر آن را به‌جا آوردیم، چرا که قبلاً تلخیِ هجران (حَنظَل) را تجربه کرده بودیم.

نکته ادبی: حنظل: گیاهی بسیار تلخ که نمادِ سختی و مرارت است.

در سایهٔ ایوان سلامت ننشستیم تا کوه و بیابان مشقت نبریدیم

ما در سایه‌ی آرامش و آسایش قرار نگرفتیم، مگر زمانی که سختی‌های کوه و بیابان‌های مسیر را تحمل کردیم.

نکته ادبی: ایوان سلامت: استعاره از جایگاه امن و آسوده.

وقتست به دندان لب مقصود گزیدن آن شد که به حسرت سرانگشت گزیدیم

اکنون زمان آن رسیده است که با جدیت به دنبال مقصود و آرزوی خود برویم، چرا که دوران حسرت و پشیمانی (که از شدت آن انگشت به دندان می‌گرفتیم) به پایان رسیده است.

نکته ادبی: دندان به لب گزیدن: کنایه از اراده و تصمیم جدی و نیز نشانه‌ی تأثر شدید در گذشته.

دست فلک آن روز چنان آتش تفریق در خرمن ما زد که چو گندم بطپیدیم

دست تقدیر، آن روز چنان آتشی از جدایی بر خرمنِ زندگی ما زد که مانند دانه‌های گندم در آتش تپیدیم و سوختیم.

نکته ادبی: بطپیدیم: تپیدن و لرزیدن. اشاره به حرکات سریع و اضطراب‌آور گندم هنگام برشته شدن بر آتش.

المنةلله که هوای خوش نوروز باز آمد و از جور زمستان برهیدیم

خدا را سپاس که هوای خوشِ بهاری دوباره فرا رسید و ما از ظلم و سرمای سخت زمستان نجات یافتیم.

نکته ادبی: جور زمستان: استعاره از سختیِ دورانِ هجران که مانند سرمای زمستان طاقت‌فرساست.

دشمن که نمی خواست چنین روز بشارت همچون دهلش پوست به چوگان بدریدیم

دهانِ دشمنی که خواهانِ این روزِ خجسته نبود، همچون پوستِ دهل که با چوبِ کوبنده دریده می‌شود، از خشم و شکست فرو ریختیم.

نکته ادبی: دهل و چوگان: اشاره به ساختار دهل که با ضربه چوب (چوگان) پاره می‌شود.

سعدی ادب آنست که در حضرت خورشید گوییم که ما خود شب تاریک ندیدیم

سعدی می‌گوید: ادب ایجاب می‌کند که وقتی در برابرِ خورشیدِ رخسارِ یار هستیم، چنان سخن بگوییم که گویی اصلاً آن شب‌های تاریک و تلخِ هجران را تجربه نکرده‌ایم.

نکته ادبی: حضرت خورشید: استعاره از چهره درخشان محبوب که وجودش تاریکی‌های گذشته را محو می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه شب چارده

تشبیه رخسار محبوب به ماه شب چهارده برای نمایش زیبایی، کمال و درخشش آن در اوج کمال.

کنایه سرانگشت گزیدن

کنایه از حسرت خوردن و پشیمانی عمیق از کارهای گذشته.

تضاد زمستان و بهار / تلخی حنظل و شیرینی عافیت

تقابل میان سختیِ دوری و خوشیِ وصال برای برجسته‌تر کردن عمقِ تجربه‌ی رهایی.

مراعات نظیر کوس، درای، شتران

هماهنگی میان واژگانی که در فضای سفر و قافله‌سالاری کاربرد دارند و تصویرسازی محیطی را کامل می‌کنند.