مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر

سعدی
خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم بدین نظر که دگرباره کرد بر عالم
به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه خدایگان معظم اتابک اعظم
سر ملوک زمان پادشاه روی زمین خلیفهٔ پدر و عم به اتفاق اعم
زمین پارس دگر فر آسمان دارد به ماه طلعت شاه و ستارگان حشم
یکی به حضرت او داغ خادمی بر روی یکی به خدمت او دست بندگی بر هم
به قبلهٔ کرمش روی نیکخواهان راست به خدمت حرمش پشت پادشاهان خم
هنوز کوس بشارت تمام نازده بود که تهنیت به دیار عرب رسید و عجم
ز سر نهادن گردن کشان و سالاران بر آستان جلالش نماند جای قدم
سپاس بار خدایی که شکر نعمت او هزار سال کم از حق او بود یک دم
خوشست بر دل آزادگان جراحت دوست به حکم آنکه همش دوست می نهد مرهم
شب فراق به روز وصال حامله بود الم خوشست به اندیشهٔ شفای الم
دگر خلاف نباشد میان آتش و آب دگر نزاع نیفتد میان گرگ و غنم
ز سایهٔ علم شیر پیکرش نه عجب که لرزه بر تن شیران فتد چو شیر علم
اگر دو دیدهٔ دشمن نمی تواند دید که دوستان همه شادند، گو بمیر از غم
وجود هر که نخواهد دوام دولت او اسیر باد به زندان ساکنان عدم
شها به خون عدو ریختن شتاب مکن که خود هلاک شوند از حسد به خون شکم
هر آنکه چون قلمت سر به حکم بر ننهد دو نیمه باد سرش تا به سینه همچو قلم
چنان به عهد تو مشتاق بود نوبت ملک که تشنگان به فرات و پیادگان به حرم
به حلق خلق فرو ریخت شربتی شیرین زدند بر دل بدگوی ضربتی محکم
جهان نماند و آثار معدلت ماند به خیر کوش و صلاح و سداد و عفو و کرم
که ملک و دولت اضحاک بی گناه آزار نماند و تا به قیامت برو بماند رقم
خطای بنده نگیری که مهتران ملوک شنیده اند نصیحت ز کهتران خدم
خنک تنی که پس از وی حدیث خیر کنند که جز حدیث نمی ماند از بنی آدم
به دولتت همه افتادگان بلند شدند چو آفتاب که بر آسمان برد شبنم
مگر کمینهٔ آحاد بندگان سعدی که سعیش از همه بیشست و حظش از همه کم
همیشه خرمیت باد و خیر باد که خلق نبوده اند به ایام کس چنین خرم
سری مباد که بر خط بندگی تو نیست وگر بود به سرنیزه باد چون پرچم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده نمونه‌ای فاخر از ستایش‌نامه‌های سعدی است که در آن علاوه بر مدح امیر وقت، به پند و اندرزهای اخلاقی نیز پرداخته شده است. شاعر در فضایی آکنده از احترام و بزرگ‌داشت، صلابت و عدالت حاکم را می‌ستاید و امنیت موجود در سرزمین فارس را نتیجه تدبیر و حضور او می‌داند.

در عین حال، سعدی با ظرافت کلام، امیر را به بهره‌گیری از فرصت قدرت برای نیک‌نامی و عدالت‌ورزی فرا می‌خواند و یادآور می‌شود که دنیا ناپایدار است و تنها اثر نیکی و عدالت است که از آدمی بر جای می‌ماند و نام او را در تاریخ جاودان می‌کند.

معنای روان

خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم بدین نظر که دگرباره کرد بر عالم

خداوند را چگونه می‌توان شکر گفت به خاطر این فضل و کرمی که با پدیدار شدنِ دوبارهٔ این حاکم، شامل حال عالمیان کرد.

نکته ادبی: فضل و کرم در اینجا اشاره به وجودِ حاکم عادل دارد که موهبتی الهی شمرده شده است.

به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه خدایگان معظم اتابک اعظم

در دوران حکومتِ خاندان سلغریان و آن سرورِ بزرگ و اتابکِ عالی‌مقام.

نکته ادبی: اتابک در متون کهن به معنای مربی و پدرِ بزرگ و عنوانی برای حاکمان ترک‌نژاد است.

سر ملوک زمان پادشاه روی زمین خلیفهٔ پدر و عم به اتفاق اعم

او برترینِ ملوکِ زمان و پادشاهِ روی زمین است که در واقع جانشین و خلیفهٔ پدر و عموی خود محسوب می‌شود و همگان بر بزرگی‌اش اتفاق نظر دارند.

نکته ادبی: خلیفه در اینجا به معنای جانشین است و نه لزوماً خلیفه اسلامی.

زمین پارس دگر فر آسمان دارد به ماه طلعت شاه و ستارگان حشم

سرزمین فارس به واسطه حضور او، شکوهی آسمانی یافته است؛ چنان‌که شاه همچون ماه می‌درخشد و سپاهیانش چون ستارگان گرداگرد او هستند.

نکته ادبی: حشم به معنای خدم و حشم و سپاهیان است.

یکی به حضرت او داغ خادمی بر روی یکی به خدمت او دست بندگی بر هم

برخی با افتخار داغِ خادمیِ او را بر چهره دارند و برخی دیگر دست به کمر و آماده برای خدمت‌گزاری او ایستاده‌اند.

نکته ادبی: داغ خادمی استعاره از پذیرشِ بندگی و ارادت است.

به قبلهٔ کرمش روی نیکخواهان راست به خدمت حرمش پشت پادشاهان خم

نیک‌خواهان با خلوص نیت به سوی قبله‌گاهِ کرمِ او روی می‌آورند و پادشاهان دیگر در برابرِ حرمت و شوکت او سر تعظیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: قبله استعاره از جایگاه رفیع و امیدگاهِ خلق است.

هنوز کوس بشارت تمام نازده بود که تهنیت به دیار عرب رسید و عجم

هنوز طبلِ شادی و بشارت به پایان نرسیده بود که خبر این پیروزی و شکوه، به سراسر سرزمین‌های عرب و عجم رسید.

نکته ادبی: کوس به معنای طبل بزرگ جنگی یا شادی است.

ز سر نهادن گردن کشان و سالاران بر آستان جلالش نماند جای قدم

در برابرِ عظمت و شکوهِ او، چنان سران و بزرگان سر تعظیم فرود آوردند که جایی برای قدم‌گذاشتن نماند.

نکته ادبی: از سر نهادن کنایه از تسلیم شدن و پذیرش سلطه است.

سپاس بار خدایی که شکر نعمت او هزار سال کم از حق او بود یک دم

خدای را سپاس که شکرِ نعمتی که او ارزانی داشته، به قدری بزرگ است که حتی شکرِ هزار ساله‌اش، ذره‌ای از حقِ آن را ادا نمی‌کند.

نکته ادبی: تضاد بین هزار سال و یک دم برای تأکید بر عظمت نعمات الهی است.

خوشست بر دل آزادگان جراحت دوست به حکم آنکه همش دوست می نهد مرهم

برای آزادگان، رنج و جراحتِ وارد از سوی دوست خوشایند است، زیرا همان دوست خود درمانِ آن زخم را نیز فراهم می‌کند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از پارادوکسِ شیرینیِ رنجِ دوست.

شب فراق به روز وصال حامله بود الم خوشست به اندیشهٔ شفای الم

شبِ فراق آبستنِ روزِ دیدار است؛ پس درد و رنج نیز به امید رسیدنِ درمان، خوشایند و قابل تحمل است.

نکته ادبی: تشبیه شب فراق به موجودی که حامله است، تصویری از انتظار برای زایشِ گشایش است.

دگر خلاف نباشد میان آتش و آب دگر نزاع نیفتد میان گرگ و غنم

در زمانهٔ حکومتِ او، تضادها از بین رفته است؛ چنان‌که گویی میان آتش و آب دشمنی نیست و گرگ و گوسفند نزاعی ندارند.

نکته ادبی: اشاره به عدلِ گسترده که امنیت کامل برقرار کرده است.

ز سایهٔ علم شیر پیکرش نه عجب که لرزه بر تن شیران فتد چو شیر علم

از سایهٔ فرمانرواییِ مقتدرِ او تعجبی ندارد که حتی شیرانِ بیشه نیز از ترسِ او بر خود می‌لرزند.

نکته ادبی: شیر پیکر صفتی برای حاکم است که نشان از دلیری و هیبت او دارد.

اگر دو دیدهٔ دشمن نمی تواند دید که دوستان همه شادند، گو بمیر از غم

اگر چشمانِ دشمنان نمی‌تواند شادی و خوشیِ دوستان را ببیند، بگذار از شدتِ غم و حسادت بمیرند.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای بیانِ ناتوانیِ دشمنان در تحملِ عزتِ دوستان حاکم.

وجود هر که نخواهد دوام دولت او اسیر باد به زندان ساکنان عدم

هر کس که دوامِ دولت و حکومتِ او را نخواهد، سزاوار است که در زندانِ نابودی و نیستی گرفتار شود.

نکته ادبی: عدم به معنای نیستی و مرگ است.

شها به خون عدو ریختن شتاب مکن که خود هلاک شوند از حسد به خون شکم

ای پادشاه، در کشتنِ دشمن شتاب نکن؛ چرا که آنان خود به خاطرِ حسادت و خشمِ درونی، از درون هلاک می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به خصلتِ خودویرانگریِ حسودان.

هر آنکه چون قلمت سر به حکم بر ننهد دو نیمه باد سرش تا به سینه همچو قلم

هر کسی که همانندِ قلم در برابرِ فرمانِ تو سرِ اطاعت فرود نیاورد، سزاوار است که سرش دو نیم شود.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی که سرِ نافرمان را به سرِ قلم تشبیه کرده که برای نوشتن باید تراشیده شود.

چنان به عهد تو مشتاق بود نوبت ملک که تشنگان به فرات و پیادگان به حرم

اشتیاقِ مردم به دورانِ حکومتِ تو چنان است که تشنگان به آبِ فرات و پیادگان به زیارتِ خانهٔ خدا مشتاق‌اند.

نکته ادبی: تشبیهاتِ کلاسیک برای بیانِ شدتِ محبوبیت حاکم.

به حلق خلق فرو ریخت شربتی شیرین زدند بر دل بدگوی ضربتی محکم

او برایِ مردم شربتِ گوارایِ عدالت را مهیا کرد و برایِ بدگویان و دشمنان، ضربهٔ محکمی بر پیکره‌شان وارد ساخت.

نکته ادبی: تقابلِ دو تصویرِ شیرینی (عدل) و سختی (عقوبت).

جهان نماند و آثار معدلت ماند به خیر کوش و صلاح و سداد و عفو و کرم

این دنیا باقی نمی‌ماند و تنها آثارِ عدالت و نیکویی است که از انسان به جا می‌ماند؛ پس در راهِ خیر و عفو و کرم بکوش.

نکته ادبی: معدلت به معنای عدالت و دادگری است.

که ملک و دولت اضحاک بی گناه آزار نماند و تا به قیامت برو بماند رقم

حکومتِ ضحاک که ستمگر و بی‌گناه آزار بود، باقی نماند و تا ابد نامِ نیکی از او نماند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان ضحاک در شاهنامه به عنوان نمادِ ظلم.

خطای بنده نگیری که مهتران ملوک شنیده اند نصیحت ز کهتران خدم

خطای این بنده (سعدی) را نادیده بگیر، چرا که بزرگانِ عالم همواره نصیحتِ افرادِ کوچک‌تر را شنیده‌اند.

نکته ادبی: تواضع شاعرانه که از آدابِ ممدوح‌سرایی است.

خنک تنی که پس از وی حدیث خیر کنند که جز حدیث نمی ماند از بنی آدم

خوشا به حال کسی که پس از مرگش از او به نیکی یاد می‌کنند، چرا که تنها چیزی که از بنی‌آدم باقی می‌ماند، سخنِ نیک است.

نکته ادبی: اشاره به جاودانگیِ عملِ صالح و نیک‌نامی.

به دولتت همه افتادگان بلند شدند چو آفتاب که بر آسمان برد شبنم

به برکتِ حکومتِ تو، همهٔ افتادگان و مستمندان به عزت و جایگاهِ بلند رسیدند، همان‌طور که خورشید قطراتِ شبنم را از زمین به آسمان می‌برد.

نکته ادبی: تشبیه لطیفِ بالا بردنِ افتادگان به صعودِ شبنم توسط خورشید.

مگر کمینهٔ آحاد بندگان سعدی که سعیش از همه بیشست و حظش از همه کم

مگر سعدی که از همهٔ بندگانِ تو کمتر است و با وجودِ تلاشِ بسیار، بهره‌اش از همه کمتر بوده است.

نکته ادبی: شکایتِ ظریفِ شاعر از وضعِ معیشتی خود در لفافهٔ مدح.

همیشه خرمیت باد و خیر باد که خلق نبوده اند به ایام کس چنین خرم

همواره در شادی و خیر باشی، چرا که مردم در دورانِ هیچ‌کس به اندازهٔ دورانِ تو خرم و خوشحال نبوده‌اند.

نکته ادبی: خرمی استعاره از رفاه و آسایش عمومی است.

سری مباد که بر خط بندگی تو نیست وگر بود به سرنیزه باد چون پرچم

هیچ سری نباید باشد که بر خطِ بندگیِ تو نباشد؛ و اگر چنین سری بود، باید همانندِ پرچم بر سرِ نیزه برود.

نکته ادبی: استعاره‌ای حماسی برای تأکید بر لزومِ اطاعت از حاکم.

آرایه‌های ادبی

تلمیح دولت اضحاک

اشاره به پادشاه ستمگر اساطیری (ضحاک) برای عبرت‌آموزی به حاکم وقت.

تشبیه سرت به سینه همچو قلم

تشبیه سرِ نافرمانِ گردن‌کشان به سرِ قلم که برای کارکردن باید تراشیده و قطع شود.

مراعات نظیر آتش و آب / گرگ و غنم

استفاده از عناصر متضاد برای نشان دادن صلح و امنیت در دوران پادشاه.

استعاره شب فراق به روز وصال حامله بود

تصویرسازیِ زایشِ گشایش از دلِ سختی و دوری.