مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در تنبیه و موعظه

سعدی
ان هوی النفس یقد العقال لایتهدی و یعی ما یقال
خاک من و تست که باد شمال می بردش سوی یمین و شمال
ما لک فی الخیمة مستلقیا وانتهض القوم و شدوا الرحال
عمر به افسوس برفت آنچه رفت دیگرش از دست مده بر محال
قد و عرالمسلک یا ذاالفتی افلح من هیاء زاد المل
بس که در آغوش لحد بگذرد بر من و تو روز و شب و ماه و سال
لاتک تغتر بمعمورة یعقبها الهدم او الانتقال
گر به مثل جام جمست آدمی سنگ اجل بشکندش چون سفال
لو کشف التربة عن بدرهم لم یر الاکدقیق الهلال
بس که درین خاک ممزق شدست پیکر خوبان بدیع الجمال
واندرس الرسم بطول الزمان وانتخر العظم بمراللیال
ای که درونت به گنه تیره شد ترسمت آیینه نگیرد صقال
مالک تعصی و منادی القبول من قبل الحق ینادی تعال؟
زندهٔ دل مرده ندانی که کیست؟ آنکه ندارد به خدای اشتغال
عز کریم احد لایزول جل قدیم صمد لایزال
پادشهان بر در تعظیم او دست برآورده به حکم سوال
کم حزن فی بلد بلقع من علیها بسحاب ثقال
بار خدایی که درون صدف در کند از قطرهٔ آب زلال
ان نطق العارف فی وصفه یعجز عن شان عدیم المثال
کار مگس نیست درین ره پرید بلکه بسوزد پر عنقا و بال
کم فطن بادر مستفهما عاد وقد کل لسان المقال
فهم بسی رفت و نبودش طریق وهم بسی گشت و نماندش مجال
لودنت الفکرة من حجبه لاحترقت من سبحات الجلال
بر دل عشاق جمالش خوشست تلخی هجران به امید وصال
اصبح من غایة الطافه یجترم العبد و یبقی النوال
بنده دگر بر که کند اعتماد گر نکند بر کرم ذوالجلال
ان مقالی حکم فاعتبر موعظة تسمع صم الجبال
هر که به گفتار نصیحت کنان گوش ندارد بخورد گوشمال
بادیة المحشر واد عمیق تمتحن النفس و تمضی الجمال
گر قدمت هست چو مردان برو ور عملت نیست چو سعدی بنال
رب اعنی و اقل عثرتی انت رجائی و علیک اتکال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، پندی حکیمانه و عارفانه است که بر گذرایی دنیا و بی‌پایداری عمر آدمی تأکید دارد. شاعر با استفاده از تمثیل‌های دقیق و با بهره‌گیری از حکمت‌های کهن، بر ناچیزی دلبستگی‌های دنیوی، زوال زیبایی‌ها و ضرورت آمادگی برای سفر ابدی پای می‌فشارد. فضای اثر میان بیم از مرگ و امید به رحمت الهی در نوسان است.

فرازهای پایانی اثر، از پند و اندرزِ اخلاقی به سوی عرفان و توحید می‌گراید؛ جایی که شاعر از عجز عقل و ناتوانی زبان در وصف ذات بی‌همتای باری‌تعالی سخن می‌گوید و تنها راه نجات را تکیه بر کرم الهی و پناه بردن به درگاه او می‌داند. این ابیات در مجموع، ترسیمی از واقعیت زندگی و دعوت به بیداری در برابر غفلت‌های روزمره است.

معنای روان

ان هوی النفس یقد العقال لایتهدی و یعی ما یقال

هوس‌های نفسانی، عقل را در بند می‌کشد و مانعِ هدایت می‌شود؛ چنین کسی حق را نمی‌شناسد و پندها را درک نمی‌کند.

نکته ادبی: عِقال استعاره از قید و بندی است که بر پای شتر می‌بستند تا رم نکند؛ کنایه از اسارت عقل در بند هوس.

خاک من و تست که باد شمال می بردش سوی یمین و شمال

من و تو مانند ذرات غباری هستیم که بادِ تقدیر و گذر زمان، ما را به این‌سو و آن‌سو می‌برد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌اختیاری انسان در برابر جبر زمانه و ناچیزی وجود آدمی.

ما لک فی الخیمة مستلقیا وانتهض القوم و شدوا الرحال

چرا در خیمه (دنیا) آسوده خوابیده‌ای؟ در حالی که کاروان زندگی به حرکت درآمده و بار سفر بسته‌اند.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به خیمه‌ای موقت و زندگی به کاروانی در حال سفر (استعاره از کوچ دائمی).

عمر به افسوس برفت آنچه رفت دیگرش از دست مده بر محال

عمرت با افسوس خوردن بر گذشته هدر رفت؛ پس باقیمانده آن را نیز بر سر کارهای بیهوده ضایع نکن.

نکته ادبی: توصیه به غنیمت شمردن دم و دوری از حسرت‌های بیهوده.

قد و عرالمسلک یا ذاالفتی افلح من هیاء زاد المل

ای جوان، مسیر زندگی کوتاه است؛ خوشبخت کسی است که برای سفر ابدی توشه فراهم کرده است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاح 'زاد' به معنای توشه راه که در متون عرفانی کنایه از اعمال صالح است.

بس که در آغوش لحد بگذرد بر من و تو روز و شب و ماه و سال

روزها، ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند و ما همچنان در انتظار آغوش گور هستیم که سرانجام جایگاه همیشگی ماست.

نکته ادبی: لحد به معنای شکافی است که در دیواره قبر برای دفن میت ایجاد می‌کنند.

لاتک تغتر بمعمورة یعقبها الهدم او الانتقال

فریبِ آبادانی دنیا را نخور، چرا که سرانجامِ هر آبادی، ویرانی یا کوچیدن از آن است.

نکته ادبی: مذمت دلبستگی به دنیای فانی که سرشتی ناپایدار دارد.

گر به مثل جام جمست آدمی سنگ اجل بشکندش چون سفال

اگر آدمی همانند جام جمشید هم باشد (صاحب کمال و شکوه)، سنگِ مرگ، او را همچون سفالی شکننده خرد می‌کند.

نکته ادبی: جام جم استعاره از مقام، هوش و زیبایی دنیوی است که در برابر مرگ هیچ مقاومتی ندارد.

لو کشف التربة عن بدرهم لم یر الاکدقیق الهلال

اگر خاک گور را از چهره زیبایی برداری، جز غباری ناچیز که همچون هلال باریک و بی‌رنگ است، چیزی نخواهی دید.

نکته ادبی: توصیه به بی‌ارزش بودن زیبایی‌های جسمانی پس از مرگ.

بس که درین خاک ممزق شدست پیکر خوبان بدیع الجمال

بسیارند زیبارویانی که در این خاک، پیکرشان تکه‌تکه و متلاشی شده است.

نکته ادبی: ممزق به معنای پاره‌پاره و از هم گسسته است که سرنوشت جسم را توصیف می‌کند.

واندرس الرسم بطول الزمان وانتخر العظم بمراللیال

زمان همه چیز را کهنه کرده و فرسوده است و استخوان‌ها در گذر شب و روز از بین رفته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به زوال تدریجی و حتمی ساختار بدن انسان.

ای که درونت به گنه تیره شد ترسمت آیینه نگیرد صقال

ای کسی که درونت با گناه سیاه شده است، می‌ترسم که دیگر آیینه دلت صیقل نپذیرد و حقیقت را بازتاب ندهد.

نکته ادبی: دل به آیینه تشبیه شده که گناه زنگار آن را می‌پوشاند و صقال به معنای جلا دادن است.

مالک تعصی و منادی القبول من قبل الحق ینادی تعال؟

چرا نافرمانی می‌کنی در حالی که منادیِ حق (خداوند)، تو را به سوی خود فرا می‌خواند؟

نکته ادبی: اشاره به ندای درونی و وجدانی که دعوت به بازگشت به سوی خداوند است.

زندهٔ دل مرده ندانی که کیست؟ آنکه ندارد به خدای اشتغال

آیا می‌دانی چه کسی مرده‌دل است؟ کسی که هیچ اشتغالی به یاد خدا ندارد.

نکته ادبی: تعریف مرگ حقیقی نه مرگ جسمانی، بلکه دوری از یاد پروردگار.

عز کریم احد لایزول جل قدیم صمد لایزال

خداوند بزرگ و بخشنده‌ای که بی‌همتاست و هرگز زوال نمی‌یابد؛ او وجودی ازلی و همیشگی است.

نکته ادبی: توصیف صفات جمال و جلال خداوند با واژگان قرآنی صمد و لایزال.

پادشهان بر در تعظیم او دست برآورده به حکم سوال

پادشاهان نیز در پیشگاه عظمت او، همچون گدایان دست به دعا و تقاضا برداشته‌اند.

نکته ادبی: نمایانگر قدرت مطلق خداوند در برابر قدرت‌های ظاهری و دنیوی.

کم حزن فی بلد بلقع من علیها بسحاب ثقال

چه بسیار اندوهی که در سرزمینی خالی وجود دارد و کسانی که در آنجا هستند، گویی زیر ابرهای سنگینِ غم گرفتارند.

نکته ادبی: اشاره به سنگینی بار غم و مشکلات بر جان آدمی در دنیای تهی از معنا.

بار خدایی که درون صدف در کند از قطرهٔ آب زلال

خداوند همان کسی است که در دل صدف، از یک قطره آب ساده، مرواریدی گران‌بها می‌آفریند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت آفرینشگری خداوند در امور ظاهراً ناچیز.

ان نطق العارف فی وصفه یعجز عن شان عدیم المثال

اگر عارف بخواهد خداوند را وصف کند، از بیانِ شأنِ او که هیچ مانندی ندارد، عاجز می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به حیرت عارف در برابر ذات بی‌همتای الهی.

کار مگس نیست درین ره پرید بلکه بسوزد پر عنقا و بال

پریدن در این راهِ عرفانی کار مگس نیست؛ اینجا جایگاهِ بزرگی است که حتی پروبالِ سیمرغ هم در آن می‌سوزد.

نکته ادبی: مگس نماد حقارت و عنقا (سیمرغ) نماد تعالی و شکوه است که اولی در آن راه ناتوان و دومی نیز در برابر عظمت حق، نیست می‌شود.

کم فطن بادر مستفهما عاد وقد کل لسان المقال

چه بسیار دانایانی که با پرسشگری گام پیش نهادند، اما چون بازگشتند، زبانشان از وصفِ حقیقت ناتوان بود.

نکته ادبی: اشاره به این که در مراحل عالی معرفت، سخن جای خود را به سکوت و حیرت می‌دهد.

فهم بسی رفت و نبودش طریق وهم بسی گشت و نماندش مجال

بسیار فهم‌ها که به راه افتادند اما راهی نیافتند و ذهن‌های بسیاری تلاش کردند، اما مجالی برای درکِ مطلق نیافتند.

نکته ادبی: تأکید بر محدودیتِ ابزارهایِ عقلانی بشر در درکِ ذاتِ نامتناهی.

لودنت الفکرة من حجبه لاحترقت من سبحات الجلال

اگر فکر و اندیشه به حریم حجاب‌های الهی نزدیک شود، از تجلیِ نورِ شکوهِ او به آتش کشیده می‌شود.

نکته ادبی: سبحات الجلال کنایه از پرتوهای جلال و شکوه الهی است که عقل را توان تحملش نیست.

بر دل عشاق جمالش خوشست تلخی هجران به امید وصال

برای عاشقان، جمالِ او شیرین است؛ حتی اگر برای رسیدن به وصالش، تلخی هجران را تحمل کنند.

نکته ادبی: متضاد آوردن تلخی هجران و امید وصال برای ترسیم حالت عاشق.

اصبح من غایة الطافه یجترم العبد و یبقی النوال

از فرطِ لطف و کرمِ اوست که بنده گناه می‌کند، اما همچنان از بخشش و نعمتِ او بهره‌مند می‌ماند.

نکته ادبی: تأکید بر رحمت بی‌کران الهی که بر خطای بندگان پیشی دارد.

بنده دگر بر که کند اعتماد گر نکند بر کرم ذوالجلال

بنده بر چه کسی تکیه کند، اگر به کرمِ خداوندِ صاحبِ شکوه اعتماد نکند؟

نکته ادبی: دعوت به توکل به ذات ذوالجلال به عنوان تنها تکیه‌گاه واقعی.

ان مقالی حکم فاعتبر موعظة تسمع صم الجبال

سخنِ من حقیقتی است که باید در آن اندیشید؛ پندی است که کوه‌های سنگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادن تأثیرگذاری و حقیقتِ پندها.

هر که به گفتار نصیحت کنان گوش ندارد بخورد گوشمال

هر کس به گفتارِ نصیحت‌کنندگان گوش ندهد، سرانجام چوبِ تنبیه و سختی روزگار را خواهد خورد.

نکته ادبی: گوشمال کنایه از تنبیه و سختی است که نتیجه نادیده گرفتن پندهاست.

بادیة المحشر واد عمیق تمتحن النفس و تمضی الجمال

عرصه محشر، وادی عمیق و سهمگینی است که در آن نفسِ آدمی آزموده شده و زیبایی‌های ظاهری از بین می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به روز جزا به عنوان محل سنجش اعمال.

گر قدمت هست چو مردان برو ور عملت نیست چو سعدی بنال

اگر توانایی عمل داری، مانند مردان گام بردار؛ و اگر عمل نداری، مانند سعدی با حسرت و ناله بنشین.

نکته ادبی: توصیه به عمل‌گرایی یا دست‌کم حسرتِ صادقانه؛ اشاره صریح شاعر به تخلص خود.

رب اعنی و اقل عثرتی انت رجائی و علیک اتکال

پروردگارا! مرا یاری کن و از لغزش‌هایم درگذر؛ تو امیدِ منی و تنها بر تو تکیه دارم.

نکته ادبی: دعای پایانی که نشان از تواضع و نیاز بنده به درگاه الهی دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل هوی النفس یقد العقال

تشبیه هوس به بندی که شتر را مهار می‌کند، برای نشان دادن اسارت عقل در برابر غریزه.

تضاد (طباق) تلخی هجران / امید وصال

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای نشان دادن رنج و شادی در مسیر عشق به خداوند.

استعاره جام جم

اشاره به کمالات و قدرت دنیوی انسان که در برابر مرگ ناپایدار است.

مبالغه تسمع صم الجبال

اغراق در تأثیرگذاری سخن، تا حدی که کوه‌های ناشنوا را نیز متأثر کند.

کنایه دست برآورده

کنایه از استغاثه، دعا کردن و طلب حاجت از درگاه الهی.