مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - نصیحت

سعدی
ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر
بستان و باغ ساخته و اندران بسی ایوان و قصر سر به فلک بر کشیده گیر
هر گنچ و هر خزانه که شاهان نهاده اند آن گنج و آن خزانه به چنگ آوریده گیر
با دوستان مشفق و یاران مهربان بنشسته و شراب مروق کشیده گیر
هر بنده ای که هست به بلغار و هند و روم آن بنده را به سیم و زر خود خریده گیر
هر ماهرو که هست در ایام روزگار آن را به ناز در بر خود آرمیده گیر
هر نعمتی که هست به عالم تو خورده دان هر لذتی که هست سراسر چشیده گیر
چون پادشاه عدل ابر تخت سلطنت صد جامهٔ حریر به دولت دریده گیر
آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگ وین طنطنه که می شنوی هم شنیده گیر
چندین هزار اطلس و زربفت قیمتی پوشیده در تنعم و آنگه دریده گیر
در آرزوی آب حیاتی تو هر زمان مانند خضر گرد جهان در دویده گیر
تو هم چو عنکبوتی و حال جهان مگس چون عنکبوت گرد مگس بر تنیده گیر
گیرم تو را که مال ز قارون فزون شود عمرت به عمر نوح پیمبر رسیده گیر
روز پسین چه سود بجز آه و حسرتت صد بار پشت دست به دندان گزیده گیر
سعدی تو نیز ازین قفس تنگنای دهر روزی قفس بریده و مرغش پریده گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با رویکردی حکیمانه و بهره‌گیری از شگردِ «فرض و تخیل»، تمام آرزوهای مادیِ بشر شامل ثروت، قدرت، زیبایی و عمر طولانی را پیش روی مخاطب می‌گذارد تا در نهایت بی‌اعتباری آن‌ها را در برابرِ حقیقتِ مرگ آشکار سازد. شاعر می‌خواهد نشان دهد که حتی اگر انسان به تمامیِ لذت‌های ممکن دست یابد، این دنیا همچنان پدیده‌ای فانی است که نباید دلبسته آن شد.

در نهایت، شاعر با نمادین‌سازی دنیا به «قفس» و جان به «مرغ»، بر لزومِ رهایی از تعلقات مادی تأکید می‌کند و یادآور می‌شود که در لحظه مرگ، هیچ‌یک از این داشته‌ها سودمند نیست و تنها حسرت و پشیمانیِ ناشی از غفلت باقی می‌ماند.

معنای روان

ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر

ای دل، تصور کن که تمام دنیا را آن‌طور که دلخواه توست دیده باشی و مانند حضرت نوح، هزار سال عمر کرده باشی.

نکته ادبی: «دیده گیر» فعل امری به معنای «فرض کن دیده باشی» است که در کل شعر تکرار شده و ساختارِ اصلیِ استدلال شاعر است.

بستان و باغ ساخته و اندران بسی ایوان و قصر سر به فلک بر کشیده گیر

فرض کن باغ‌ها و بوستان‌های آباد و ایوان‌ها و قصرهای بلندمرتبه‌ای که به آسمان رسیده‌اند، متعلق به توست.

نکته ادبی: «سر به فلک برکشیده» کنایه از بلندمرتبگی و عظمتِ کاخ‌هاست.

هر گنچ و هر خزانه که شاهان نهاده اند آن گنج و آن خزانه به چنگ آوریده گیر

هر گنج و خزینه‌ای که پادشاهانِ گذشته جمع‌آوری کرده‌اند، تصور کن که همه آن‌ها را به چنگ آورده‌ای.

نکته ادبی: «به چنگ آوریده گیر» ترکیبی است برای تأکید بر مالکیتِ مطلق بر ثروت‌ها.

با دوستان مشفق و یاران مهربان بنشسته و شراب مروق کشیده گیر

تصور کن که در کنار دوستان دلسوز و یاران مهربان نشسته‌ای و شراب ناب و صاف‌شده می‌نوشی.

نکته ادبی: «شراب مروق» به معنای شراب زلال و صاف‌کرده است.

هر بنده ای که هست به بلغار و هند و روم آن بنده را به سیم و زر خود خریده گیر

هر بنده و برده‌ای که در بلادِ بلغار، هند و روم وجود دارد، فرض کن که با پول و ثروت خود خریده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به گستره جغرافیاییِ بردگان در دوران کهن.

هر ماهرو که هست در ایام روزگار آن را به ناز در بر خود آرمیده گیر

هر زیبارویی که در این روزگار هست، تصور کن که با ناز و نوازش در آغوش تو آرام گرفته است.

نکته ادبی: «ماهرو» استعاره از معشوق و زیبارویان است.

هر نعمتی که هست به عالم تو خورده دان هر لذتی که هست سراسر چشیده گیر

هر نعمتی که در این جهان وجود دارد، فرض کن که از آن بهره برده‌ای و هر لذتی را که هست، تمام و کمال چشیده‌ای.

نکته ادبی: «خورده دان» به معنای چشیده و بهره‌مند شده بدان و فرض کن.

چون پادشاه عدل ابر تخت سلطنت صد جامهٔ حریر به دولت دریده گیر

تصور کن مانند یک پادشاهِ دادگر بر تخت سلطنت نشسته‌ای و لباس‌های گران‌بهای حریر را به نشانه‌ی ثروت و اقتدار می‌پوشی.

نکته ادبی: «جامه حریر دریده گیر» کنایه از اسراف و غرق بودن در ناز و نعمت است.

آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگ وین طنطنه که می شنوی هم شنیده گیر

صدای انواع سازها مانند رود و بربط و نای را که می‌شنوی، تصور کن که همه‌شان را شنیده‌ای و به بهترین آن‌ها گوش سپرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به آلات موسیقی رایج در مجالس طرب گذشته.

چندین هزار اطلس و زربفت قیمتی پوشیده در تنعم و آنگه دریده گیر

تصور کن هزاران پارچه ابریشمی و زربفتِ گران‌قیمت داری که در اوج تنعم و خوش‌گذرانی، آن‌ها را می‌پوشی و کهنه می‌کنی.

نکته ادبی: «اطلس و زربفت» نام پارچه‌های بسیار گران‌بهای آن روزگار است.

در آرزوی آب حیاتی تو هر زمان مانند خضر گرد جهان در دویده گیر

تصور کن که در آرزوی دست‌یافتن به آب زندگانی، مانند حضرت خضر، تمام جهان را زیر پا گذاشته و جست‌وجو کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره اساطیری به جست‌وجوی آب حیات توسط خضر نبی.

تو هم چو عنکبوتی و حال جهان مگس چون عنکبوت گرد مگس بر تنیده گیر

تو مانند عنکبوت هستی و این دنیا مانند مگس است؛ پس سعی کن که با تنیدنِ تارِ تعلقات، دنیا را به دور خود بپیچی (و در بندِ آن گرفتار شوی).

نکته ادبی: تشبیه «عنکبوت» برای انسان و «مگس» برای دنیا، نشان‌دهنده گرفتاری انسان در بندِ مادیات است.

گیرم تو را که مال ز قارون فزون شود عمرت به عمر نوح پیمبر رسیده گیر

حتی اگر فرض کنیم ثروت تو از ثروت قارون بیشتر شود و عمرت به اندازه عمر نوح پیامبر طولانی گردد، باز هم کافی نیست.

نکته ادبی: تلمیح به داستان قارون (نماد ثروت) و نوح (نماد طول عمر).

روز پسین چه سود بجز آه و حسرتت صد بار پشت دست به دندان گزیده گیر

در روز آخر (مرگ)، این ثروت‌ها چه سودی برایت دارند جز آه و حسرت؟ که در آن هنگام ناچار می‌شوی از شدت پشیمانی، پشتِ دستت را به دندان بگیری.

نکته ادبی: «پشت دست به دندان گزیدن» کنایه از اوجِ ندامت و پشیمانی است.

سعدی تو نیز ازین قفس تنگنای دهر روزی قفس بریده و مرغش پریده گیر

ای سعدی، تو نیز بدان که باید روزی این قفسِ تنگِ دنیا را بشکنی و جانت (مانند پرنده‌ای) از آن به سوی ابدیت پرواز کند.

نکته ادبی: استعاره‌ی «قفس» برای دنیا و «مرغ» برای روح که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نوح، قارون، خضر

اشاره به شخصیت‌های اساطیری و دینی برای تأکید بر مفهوم طول عمر، ثروت و جست‌وجوی جاودانگی.

تشبیه عنکبوت و مگس

تشبیه انسان به عنکبوت و دنیا به مگس برای ترسیمِ رابطه وابستگی و به دام افتادن انسان در مادیات.

کنایه پشت دست به دندان گزیدن

کنایه از پشیمانی شدید و حسرت خوردن.

استعاره قفس تنگنای دهر

دنیا به قفسی تشبیه شده که روح انسان را محدود کرده است.