مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

سعدی
نظر دریغ مدار از من ای مه منظور که مه دریغ نمی دارد از خلایق نور
به چشم نیک نگه کرده ام تو را همه وقت چرا چو چشم بد افتاده ام ز روی تو دور
تو را که درد نبودست جان من همه عمر چو دردمند بنالد نداریش معذور
تن درست چه داند به خواب نوشین در که شب چگونه به پایان همی برد رنجور؟
مرا که سحر سخن در همه جهان رفتست ز سحر چشم تو بیچاره مانده ام مسحور
دو رسته لولو منظوم در دهان داری عبارت لب شیرین چو لولو منثور
اگر نه وعدهٔمومنبه آخرت بودی زمین پارس بهشتست گفتمی و تو حور
تو بر سمندی و بیچارگان اسیر کمند کنار خانهٔ زین بهره مند و ما مهجور
تو پارسایی و رندی به هم کنی سعدی میسرت نشود مست باش یا مستور
چنین سوار درین عرصهٔ ممالک پارس ملک چگونه نباشد مظفر و منصور؟
اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دین که برد گوی نکو نامی از ملوک و صدور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بیانی لطیف و عاطفی آغاز می‌شود که در آن شاعر به شکایت از دوری و بی‌مهریِ محبوب می‌پردازد و فضای رمانتیک و عاشقانه را با توصیفاتی از زیبایی معشوق و رنجِ عاشق ترسیم می‌کند. لحن شاعر در ابتدا آمیخته به حسرت و طلبِ توجه است و با استفاده از مضامینِ رایج در ادبیات غنایی، دردِ اشتیاق را به تصویر می‌کشد.

در بخش‌های پایانی، شعر چرخشی معنایی می‌یابد و به مدح و ستایشِ حاکم وقت می‌رسد. شاعر با مهارتی خاص، صلابت و شکوهِ ممدوح را به زیبایی‌هایِ دنیایِ زمینی گره می‌زند و پیوندی میان ستایشِ معشوق و ستایشِ صاحبِ قدرت ایجاد می‌کند تا ضمنِ نمایشِ فصاحتِ کلام، مقاصدِ ادبی و اجتماعی خود را به انجام رساند.

معنای روان

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور که مه دریغ نمی دارد از خلایق نور

ای محبوب که چون ماه تابان، مورد توجه همگان هستی، از من روی برنگردان و لطف و نگاهت را از من دریغ نکن؛ چرا که ماه نیز هیچ‌گاه نور و روشنایی خود را از مردمان پنهان نمی‌کند.

نکته ادبی: واژه «مه» استعاره از معشوق است و «منظور» به معنای مورد نظر و محبوب است.

به چشم نیک نگه کرده ام تو را همه وقت چرا چو چشم بد افتاده ام ز روی تو دور

من همواره با نگاهی مهرآمیز و دلسوزانه به تو نگریسته‌ام؛ پس چرا اکنون از سوی تو، همچون نگاهی شوم و ناخوشایند که بلا می‌آورد، از درگاهت دور افتاده‌ام؟

نکته ادبی: «چشم بد» کنایه از نگاهِ شوم و منحوس است که در فرهنگ کهن اعتقاد بر این بود که دوریِ آن از بزرگان و زیباویان لازم است.

تو را که درد نبودست جان من همه عمر چو دردمند بنالد نداریش معذور

ای که در تمام عمرت طعم درد و رنج را نچشیده‌ای، طبیعی است که وقتی دردمندی از سرِ سوزِ دل ناله می‌کند، حالِ او را درک نمی‌کنی و او را سزاوار بخشش و عذرخواهی نمی‌دانی.

نکته ادبی: اشاره به این نکته اخلاقی که درکِ رنجِ دیگران تنها برای کسی میسر است که خود طعم رنج را چشیده باشد.

تن درست چه داند به خواب نوشین در که شب چگونه به پایان همی برد رنجور؟

کسی که در سلامت کامل است و در خوابی شیرین غرق شده، چگونه می‌تواند درک کند که یک بیمار در طول شب با چه درد و رنجی دست‌وپنج نرم می‌کند و چگونه تا سپیده‌دم رنج می‌کشد؟

نکته ادبی: «خواب نوشین» استعاره از آسایش و بی‌خبریِ خوش‌گذران است در برابر «رنجور» که نماد عاشقِ بی‌قرار است.

مرا که سحر سخن در همه جهان رفتست ز سحر چشم تو بیچاره مانده ام مسحور

من که جادوی کلام و سخن‌پردازی‌ام در تمام جهان زبانزد خاص و عام است، حال در برابر افسون چشمان تو چنان درمانده و بیچاره شده‌ام که گویی خود سحر و جادو شده‌ام.

نکته ادبی: «سحر» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای جادو و هم به معنای لطافتِ کلامِ شاعرانه که در مقابل سحرِ نگاهِ معشوق ناتوان است.

دو رسته لولو منظوم در دهان داری عبارت لب شیرین چو لولو منثور

در دهانت دو ردیف دندان مرتب همچون مرواریدهای به رشته کشیده داری و کلامِ شیرین‌ات نیز همچون دانه‌های مرواریدِ پراکنده، گران‌بها و زیباست.

نکته ادبی: «لولو منظوم» به معنای مرواریدِ به رشته کشیده شده و «لولو منثور» به معنای مرواریدِ پراکنده است که تشبیه دندان‌ها به مروارید است.

اگر نه وعدهٔمومنبه آخرت بودی زمین پارس بهشتست گفتمی و تو حور

اگر وعده‌های دینی مؤمنان درباره بهشتِ آخرت نبود، بی‌شک سرزمین «پارس» را همان بهشت موعود و تو را حوریِ آن بهشت می‌نامیدم.

نکته ادبی: «پارس» اشاره به اقلیم فارس است که شاعر در آن می‌زیسته و برای ممدوحِ خود که از بزرگان این سرزمین است، مقامِ والایی قائل است.

تو بر سمندی و بیچارگان اسیر کمند کنار خانهٔ زین بهره مند و ما مهجور

تو سوار بر اسب با شکوه و قدرت می‌تازی و بیچارگان (عاشقان) اسیرِ کمند عشق تو شده‌اند؛ تو از رفاه و آسایش بهره‌مندی و ما از وصالت مهجور و بی‌نصیب مانده‌ایم.

نکته ادبی: «سمند» به معنای اسب تندرو است و «کمند» استعاره از گرفتاری در دام عشق یا قدرتِ ممدوح است.

تو پارسایی و رندی به هم کنی سعدی میسرت نشود مست باش یا مستور

ای سعدی! تو هم‌زمان می‌خواهی هم پرهیزگار و دین‌دار باشی و هم رند و بی‌قید؛ این دو مسیر متضاد با هم جمع نمی‌شوند؛ یا باید به راه مستی و بی‌خودی بروی و یا در کسوتِ پارسایی و پوشیدگی بمانی.

نکته ادبی: «رندی» در شعر سعدی به معنای زیرکی توأم با لاقیدیِ عارفانه و آزادگی است که با «پارسایی» (زهد) تضاد دارد.

چنین سوار درین عرصهٔ ممالک پارس ملک چگونه نباشد مظفر و منصور؟

با وجود چنین سوارکار و حاکم قدرتمندی در این سرزمینِ «پارس»، چگونه ممکن است که پادشاه پیروز و سربلند نباشد؟

نکته ادبی: «مظفر و منصور» هر دو به معنای پیروز است و تأکیدی بر قدرتِ نظامی و سیاسی ممدوح دارد.

اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دین که برد گوی نکو نامی از ملوک و صدور

او بزرگ‌ترین و والاترین شخص در آفاق و خورشیدِ دولت و دین است که گویِ سبقت در نیک‌نامی را از تمامی پادشاهان و بزرگان ربوده است.

نکته ادبی: «اجل و اعظم» صفت تفضیلی به معنای بزرگ‌ترین و برترین است که در مدحِ بزرگان به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لولو منظوم

دندان‌های معشوق به مرواریدهای به رشته کشیده شده تشبیه شده است.

ایهام سحر

به معنای جادو و همچنین اشاره به تأثیرِ کلام و نگاه دارد که در بیت پنجم دو وجهِ معناییِ آن تقابل یافته‌اند.

تضاد مست باش یا مستور

تقابل میان آشکاری و رندی با پوشیدگی و پارسایی که در بیت نهم برای تبیینِ تردیدِ شاعر به کار رفته است.

استعاره خورشید دولت و دین

ممدوح به خورشید تشبیه شده که نماد روشنایی و مرکزیت در مملکت است.