مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظت

سعدی
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود وانها که کرده ایم یکایک عیان شود
یارب به فضل خویش ببخشای بنده را آن دم که عازم سفر آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال مهلت بیابد از اجل و کامران شود
هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تن نازنین ما بر بستر هوان فتد و ناتوان شود
اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند هر دم کسی به رسم عیادت روان شود
و آن کس که مشفقست و دلش مهربان ماست در جستن دوا به بر این و آن شود
وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب در حال ما چو فکر کند بدگمان شود
گوید فلان شراب طلب کن که سود تست ما را بدان امید بسی در زیان شود
شاید که یک دو روز دگر مانده عمر ما وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود
یاران و دوستان همه در فکر عاقبت کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود
تا آن زمان که چهره بگردد ز حال خویش و آن رنگ ارغوانی ما زعفران شود
و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند کز لاغری بسان یکی ریسمان شود
در ورطهٔ هلاک فتد کشتی وجود نیز از عمل بماند و بی بادبان شود
آمد شد ملائکه در وقت قبض روح چون بنگریم دیدهٔ ما خون فشان شود
باید که در چشیدن آن جام زهرناک شیرینی شهادت ما در زبان شود
یا رب مدد ببخش که ما را در آن زمان قول زبان، موافق صدق جنان شود
ایمان ما ز غارت شیطان نگاه دار تا از عذاب خشم تو جان در امان شود
فی الجمله روح و جسم ز هم متفرق شوند مرغ از قفس برآید و در آشیان شود
جان ار بود پلید شود در زمین فرو ور پاک باشد او زبر آسمان شود
آوازه در سرای در افتد که خواجه مرد وز بم و زیر، خانه پر آه و فغان شود
از یک طرف غلام بگرید به های های وز یک طرف کنیز به زاری کنان شود
در یتیم گوهر یکدانه را ز اشک جزع دو دیده پر ز عقیق یمان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی اوراد ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لب گور و هر که هست بعد از نماز باز سر خانمان شود
هر کس رود به مصلحت خویش و جسم ما محبوس و مستمند در آن خاک دان شود
پس منکر و نکیر بپرسند حال ما وین جمله حکمها ز پی امتحان شود
گر کرده ایم خیر و نماز و خلاف نفس آن خاک دان تیره به ما گلستان شود
ور جرم و معصیت بود و فسق کار ما آتش در اوفتد به لحد هم دخان شود
یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام با گریه دوست همدم و هم داستان شود
حلوا سه چار سخن شب جمعه چند بار بهر ریا به خانهٔ هر گورخوان شود
وان همسر عزیز که از عده دست داشت خواهد که باز بستهٔ عقد فلان شود
میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود
نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود
و آنگه که چند سال برین حال بگذرد آن نام نیز گم شود و بی نشان شود
و آن صورت لطیف شود جمله زیر خاک و آن جسم زورمند کفی استخوان شود
از خاک گورخانهٔ ما خشتها پزند و آن خاک و خشت دست کش گل گران شود
دوران روزگار به ما بگذرد بسی گاهی شود بهار و دگر گه خزان شود
تا روز رستخیز که اصناف خلق را تن ها ز بهر عرض قرین روان شود
حکم خدای عزوجل کائنات را در فصل هر فصیله به کلی روان شود
از گفتن و شنیدن و از کرده های بد در موقف محاسبه یک یک عیان شود
میزان عدل نصب کنند از برای خلق یک سر سبک برآید و یک سر گران شود
هر کس نگه کند به بد و نیک خویشتن آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود
بندند باز بر سر دوزخ پل صراط هر کس ازو گذشت مقیم جنان شود
و آن کس که از صراط بلرزید پای او در خواری و عذاب ابد جاودان شود
اشرار را حرارت دوزخ کند قبول و احرار را عنایت حق سایبان شود
بس روی همچو ماه ز خجلت شود سیاه بس قد همچو تیر ز هیبت کمان شود
بس شخص بینوا که ورا از علو قدر عشرت سرای جنت اعلی مکان شود
بس پیر مستمند که در گلشن مراد بوی بهشت بشنود و نوجوان شود
مسکین اسیر نفس و هوا کاندران مقام با صد هزار غصه قرین هوان شود
برگی که از برای مطیعان کشد خدای عاصی چگونه در خور آن برگ خوان شود
خرم دلی که در حرم آباد امن و عیش حق را به خوان لطف و کرم میهمان شود
این کار دولتست نداند کسی یقین سعدی یقین به جنت و خلدت چه سان شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، منظومه‌ای پندآموز و تأمل‌برانگیز در باب واقعیت گریزناپذیر مرگ و مراحل پس از آن است. شاعر با زبانی صریح و تصویری، از لحظات پایانی عمر آدمی و ضعف جسمانی آغاز می‌کند و سپس با ترسیم دقیق صحنه‌های پس از مرگ، مانند خاک‌سپاری، تنهایی در گور و بازجویی‌های اخروی، سعی در بیدار کردن غفلت مخاطب دارد. فضای کلی اثر سرشار از اندوهی زاهدانه و هشداری دلسوزانه نسبت به ناپایداری دنیا و تعلقات آن است.

در بخش پایانی، شاعر نگاهی به بی‌آیندگی و فراموش‌شدگی انسان پس از مرگ در این دنیا می‌اندازد و برتریِ خیراتِ اخروی و آمادگی برای حساب و کتاب قیامت را برجسته می‌سازد. پیام نهایی اثر، دعوت به پارسایی و رهایی از بند هوا و هوس‌های دنیوی است تا انسان بتواند با کارنامه‌ای درخشان از آزمون‌های الهی سرافراز بیرون آید و به سعادت ابدی دست یابد.

معنای روان

روزی که زیر خاک تن ما نهان شود وانها که کرده ایم یکایک عیان شود

روزی فرا می‌رسد که بدن ما زیر خاک پنهان می‌شود و تمام کارهایی که در نهان و آشکار انجام داده‌ایم، در برابر دیدگان ظاهر خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به روز رستاخیز و آشکار شدن اسرار نهان.

یارب به فضل خویش ببخشای بنده را آن دم که عازم سفر آن جهان شود

خداوندا، در آن لحظه‌ای که بنده تو عازم سفر آخرت می‌شود، به لطف و بخشش بی‌کران خود بر او رحم کن.

نکته ادبی: عازم سفرِ آن جهان شدن، کنایه از مرگ است.

بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال مهلت بیابد از اجل و کامران شود

بیچاره انسانی که حتی اگر هزار سال فرصت زندگی داشته باشد و به تمام آرزوهایش برسد، باز هم در برابر مرگ ناتوان است.

نکته ادبی: اجل به معنای سرآمد عمر و پایان زندگی.

هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد با صدهزار حسرت از اینجا روان شود

سرانجام وقتی نوبت مرگش فرا رسد، با صدها حسرت و اندوه، مجبور به ترک این دنیا خواهد شد.

نکته ادبی: صدهزار حسرت، اغراق در بیان پشیمانی و دریغِ هنگام مرگ.

فریاد از آن زمان که تن نازنین ما بر بستر هوان فتد و ناتوان شود

فریاد از آن زمانی که جسم لطیف و نازک ما، بر بستر بیماری می‌افتد و توان و قوت خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: بستر هوان به معنای بستر ذلت و ناتوانی یا بستر بیماری است.

اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند هر دم کسی به رسم عیادت روان شود

اطرافیان از وضعیت ما باخبر می‌شوند و هر لحظه کسی برای عیادت و سرکشی به سراغ ما می‌آید.

نکته ادبی: اصحاب در اینجا به معنای اطرافیان و دوستان است.

و آن کس که مشفقست و دلش مهربان ماست در جستن دوا به بر این و آن شود

آن کسی هم که دلسوز و مهربان است، برای پیدا کردن دارو و درمان، نزد هر کس و ناکسی می‌رود.

نکته ادبی: مشفق به معنای دلسوز و مهربان است.

وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب در حال ما چو فکر کند بدگمان شود

وقتی پزشک نگاهش را به چهره ما می‌دوزد و در احوال ما می‌اندیشد، دچار بدگمانی و ناامیدی از بهبودی می‌شود.

نکته ادبی: بدگمان شدن طبیب در اینجا کنایه از تشخیص ناامیدی از درمان است.

گوید فلان شراب طلب کن که سود تست ما را بدان امید بسی در زیان شود

می‌گوید فلان داروی تلخ یا شراب را مصرف کن که برایت مفید است، اما ما با همان امیدِ واهی، بیشتر دچار زیان می‌شویم.

نکته ادبی: در متون قدیم اشاره به شراب برای درمان برخی بیماری‌ها وجود داشته است.

شاید که یک دو روز دگر مانده عمر ما وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود

شاید فقط یکی دو روز از عمر ما باقی مانده باشد و ما همان یکی دو روز را هم صرف دغدغه‌های سود و زیان دنیوی می‌کنیم.

نکته ادبی: تأکید بر غفلت انسان حتی در آخرین لحظات زندگی.

یاران و دوستان همه در فکر عاقبت کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود

دوستان و آشنایان همه نگران عاقبت ما هستند و پیوسته می‌پرسند که وضع بیمار چگونه است و چه می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به اضطراب اطرافیان در لحظات احتضار.

تا آن زمان که چهره بگردد ز حال خویش و آن رنگ ارغوانی ما زعفران شود

تا آن لحظه که چهره از رنگ و رو می‌افتد و صورت ارغوانی و شاداب ما، رنگ زرد زعفرانی می‌گیرد.

نکته ادبی: زعفرانی شدن صورت، کنایه از زردی چهره در اثر بیماری و مرگ است.

و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند کز لاغری بسان یکی ریسمان شود

آن رنج و بیماری در وجود آدمی چنان تأثیر می‌گذارد که از شدت لاغری، جسمش مانند یک ریسمان باریک می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه جسم به ریسمان برای نشان دادن لاغری مفرط.

در ورطهٔ هلاک فتد کشتی وجود نیز از عمل بماند و بی بادبان شود

کشتی وجود انسان در گرداب مرگ می‌افتد و دیگر از عمل و فعالیت باز می‌ماند و بدون بادبان در بی‌خبری رها می‌شود.

نکته ادبی: استعاره کشتی وجود برای جسم انسان.

آمد شد ملائکه در وقت قبض روح چون بنگریم دیدهٔ ما خون فشان شود

در لحظه جان دادن، ملائکه می‌آیند و وقتی به آن لحظه نگاه می‌کنیم، چشمان ما از شدت ترس و وحشت، اشک خونین می‌بارد.

نکته ادبی: قبض روح اصطلاح کلامی برای جدا شدن جان از بدن.

باید که در چشیدن آن جام زهرناک شیرینی شهادت ما در زبان شود

باید در لحظه نوشیدن جام تلخ مرگ، حقیقت ایمان و شهادت بر زبان ما جاری باشد.

نکته ادبی: جام زهرناک استعاره از مرگ و شهد شهادت اشاره به گفتن شهادتین است.

یا رب مدد ببخش که ما را در آن زمان قول زبان، موافق صدق جنان شود

خدایا یاری‌مان کن که در آن لحظه حساس، آنچه بر زبان جاری می‌کنیم با حقیقتِ قلب و باطن ما یکی باشد.

نکته ادبی: موافق بودن قول زبان با صدق جنان (دل) کنایه از اخلاص و ایمان واقعی.

ایمان ما ز غارت شیطان نگاه دار تا از عذاب خشم تو جان در امان شود

ایمان ما را از دستبرد شیطان حفظ کن تا در برابر خشم و عذاب تو، جانمان در امان بماند.

نکته ادبی: غارت شیطان استعاره از فریب‌های شیطانی هنگام مرگ.

فی الجمله روح و جسم ز هم متفرق شوند مرغ از قفس برآید و در آشیان شود

خلاصه کلام اینکه روح و جسم از هم جدا می‌شوند؛ جان مانند پرنده‌ای از قفس تن رها شده و به آشیانه اصلی خود باز می‌گردد.

نکته ادبی: تمثیل مرغ و قفس از رایج‌ترین نمادهای عرفانی برای جدایی روح از بدن.

جان ار بود پلید شود در زمین فرو ور پاک باشد او زبر آسمان شود

اگر جان پلید باشد، به خاک و زمین فرو می‌رود و اگر پاک باشد، به سوی آسمان‌ها عروج می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشت متفاوت ارواح پس از مرگ.

آوازه در سرای در افتد که خواجه مرد وز بم و زیر، خانه پر آه و فغان شود

در خانه می‌پیچد که صاحب‌خانه از دنیا رفت و خانه از گریه و ناله‌های بلند و کوتاه، پر از فغان می‌شود.

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنای صاحب‌خانه و سرپرست خانواده است.

از یک طرف غلام بگرید به های های وز یک طرف کنیز به زاری کنان شود

از یک سو غلامان با صدای بلند می‌گریند و از سوی دیگر کنیزان با زاری و ناله به سوگواری می‌پردازند.

نکته ادبی: توصیف فضای سوگ در خانه‌های قدیمی.

در یتیم گوهر یکدانه را ز اشک جزع دو دیده پر ز عقیق یمان شود

اشک چشمان داغدیدگان و فرزندان چنان سرازیر می‌شود که گویی دو چشم، پر از عقیق یمانی (که سرخ است) شده است.

نکته ادبی: تشبیه اشکِ چشم به عقیق یمانی به دلیل رنگ سرخ آن در اثر گریه زیاد.

تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی اوراد ذاکران ز کران تا کران شود

تابوت و پنبه و کفن می‌آورند و مرده‌شوی کارش را آغاز می‌کند و صدای ذکر ذاکران از هر سو به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به مراسمات تدفین اسلامی.

آرند نعش تا به لب گور و هر که هست بعد از نماز باز سر خانمان شود

جنازه را تا لبه گور می‌آورند و پس از خواندن نماز میت، هر کسی که آنجا بود، به خانه و زندگی خود بازمی‌گردد.

نکته ادبی: کنایه از کوتاهی پیوند خاکی و بازگشت زنده ها به دنیای خود.

هر کس رود به مصلحت خویش و جسم ما محبوس و مستمند در آن خاک دان شود

هر کس به دنبال کار و مصلحت خودش می‌رود و جسم ما در آن گور تنگ، تنها و مستمند رها می‌شود.

نکته ادبی: خاکدان کنایه از گور یا دنیای خاکی است.

پس منکر و نکیر بپرسند حال ما وین جمله حکمها ز پی امتحان شود

سپس منکر و نکیر برای پرسش از احوال ما می‌آیند و این حکم‌ها و پرسش‌ها همگی برای امتحان و سنجش ایمان ماست.

نکته ادبی: منکر و نکیر نام دو فرشته‌ای است که در باور اسلامی در گور از میت سؤال می‌کنند.

گر کرده ایم خیر و نماز و خلاف نفس آن خاک دان تیره به ما گلستان شود

اگر در دنیا کار خیر انجام داده و نماز خوانده باشیم و بر هوای نفس غلبه کرده باشیم، آن گور تاریک برای ما مانند گلستان می‌شود.

نکته ادبی: گلستان شدن گور، کنایه از آسایش در عالم برزخ برای مؤمنان.

ور جرم و معصیت بود و فسق کار ما آتش در اوفتد به لحد هم دخان شود

و اگر گناه و نافرمانی و فسق، پیشه ما بوده باشد، آتش دوزخ در گور شعله‌ور می‌شود و پر از دود و عذاب می‌گردد.

نکته ادبی: دخان به معنای دود است و اشاره به آتش عذاب دارد.

یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام با گریه دوست همدم و هم داستان شود

یک هفته یا دو هفته کم و بیش، دوستان همدم و همراه ما با گریه و زاری به یاد ما هستند.

نکته ادبی: اشاره به گذرا بودن دوران سوگواریِ بازماندگان.

حلوا سه چار سخن شب جمعه چند بار بهر ریا به خانهٔ هر گورخوان شود

حلوا می‌پزند و شب جمعه چند بار به اسم خیرات، برای نشان دادن خود به خانه هر قاری قرآن می‌روند.

نکته ادبی: به‌ریا (به‌خاطر خودنمایی)؛ نقد شاعر بر ریاکاری در مراسم‌های خیرات پس از مرگ.

وان همسر عزیز که از عده دست داشت خواهد که باز بستهٔ عقد فلان شود

و آن همسر عزیزی که حالا از عده طلاق یا فوت بیرون آمده، مشتاق است که زودتر با فرد دیگری پیمان ازدواج ببندد.

نکته ادبی: اشاره به فراموشی سریع پیوندهای دنیوی پس از مرگ.

میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود

وارث کم‌خرد و نادان به دنبال میراث می‌گردد و بحث و جدل بر سر باغ و دکان و اموال دنیا بالا می‌گیرد.

نکته ادبی: تصویرسازی از طمع ورثه پس از فوت.

نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود

فقط نامی از ما باقی می‌ماند و اعضای بدن ما تماماً زیر خاک با غم و حسرت پنهان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به زوال کامل بدن.

و آنگه که چند سال برین حال بگذرد آن نام نیز گم شود و بی نشان شود

و وقتی چند سال بر این حال بگذرد، آن نام هم از یادها می‌رود و هیچ نشانی از ما باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به فراموشی مطلق انسان در تاریخ.

و آن صورت لطیف شود جمله زیر خاک و آن جسم زورمند کفی استخوان شود

آن صورت زیبا و لطیف زیر خاک از بین می‌رود و آن جسم قوی و زورمند، فقط توده‌ای از استخوان می‌شود.

نکته ادبی: تضاد صورت لطیف و استخوان‌بندی بدن پس از پوسیدگی.

از خاک گورخانهٔ ما خشتها پزند و آن خاک و خشت دست کش گل گران شود

از خاک گور ما خشت می‌سازند و آن خاک و خشت، تبدیل به مصالح ساختمانی برای دیگران می‌شود.

نکته ادبی: چرخه بی‌رحمانه طبیعت که خاکِ بدنِ پوسیده را به خشتِ خانه دیگران تبدیل می‌کند.

دوران روزگار به ما بگذرد بسی گاهی شود بهار و دگر گه خزان شود

دوران روزگار بر ما بسیار می‌گذرد؛ گاهی بهار می‌آید و گاهی خزان، اما ما در بی‌خبری مطلق هستیم.

نکته ادبی: اشاره به گذشت زمان و بی‌تفاوتی عالم طبیعت به مرگ انسان.

تا روز رستخیز که اصناف خلق را تن ها ز بهر عرض قرین روان شود

تا روز رستاخیز که همه مردم از گروه‌های مختلف، برای نشان دادن اعمالشان در برابر خداوند زنده می‌شوند.

نکته ادبی: اصناف خلق: گروه‌های مختلف مردم؛ عرض به معنای ارائه کردن اعمال.

حکم خدای عزوجل کائنات را در فصل هر فصیله به کلی روان شود

فرمان خداوند بزرگ بر تمامی موجودات در روز قضاوت، به طور کامل اجرا می‌شود.

نکته ادبی: فصل به معنای قضاوت و حکم قطعی است.

از گفتن و شنیدن و از کرده های بد در موقف محاسبه یک یک عیان شود

تمام گفتارها، شنیده‌ها و کرده‌های بد، در جایگاه محاسبه قیامت، یکی پس از دیگری آشکار می‌شود.

نکته ادبی: موقف محاسبه: جایگاه حسابرسی.

میزان عدل نصب کنند از برای خلق یک سر سبک برآید و یک سر گران شود

ترازوی عدالت برای سنجش اعمال خلق نصب می‌شود؛ یک کفه سبک و دیگری سنگین (پر از اعمال خیر یا شر) خواهد شد.

نکته ادبی: میزان عدل: نماد سنجش اعمال در قیامت.

هر کس نگه کند به بد و نیک خویشتن آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود

هر کس به کارهای خوب و بد خود نگاه می‌کند؛ در آنجا یکی غمگین و دیگری شادمان می‌شود.

نکته ادبی: تقابل غم و شادی بر اساس نتیجه اعمال.

بندند باز بر سر دوزخ پل صراط هر کس ازو گذشت مقیم جنان شود

پل صراط را بر روی جهنم می‌بندند؛ هر کس از آن عبور کند، در بهشت جاودان می‌ماند.

نکته ادبی: صراط: پل عبور در اعتقادات اسلامی برای رسیدن به بهشت.

و آن کس که از صراط بلرزید پای او در خواری و عذاب ابد جاودان شود

و کسی که پایش بر روی صراط لرزید (و نتوانست عبور کند)، در خواری و عذاب ابدی می‌ماند.

نکته ادبی: لرزیدن پا استعاره از فقدان استواری در ایمان و عمل است.

اشرار را حرارت دوزخ کند قبول و احرار را عنایت حق سایبان شود

آتش دوزخ، سهم بدکاران است و عنایت و لطف حق، سایه‌بان نیکوکاران می‌شود.

نکته ادبی: اشرار و احرار: تقابل بدکاران و آزادگان (نیکوکاران).

بس روی همچو ماه ز خجلت شود سیاه بس قد همچو تیر ز هیبت کمان شود

بسیاری از صورت‌های زیبا از خجالت سیاه می‌شوند و قدهای راست مانند تیر، از ترس و وحشت خمیده (کمان) می‌شوند.

نکته ادبی: تشبیه قد به کمان نشان‌دهنده ناتوانی و شکستگی در قیامت.

بس شخص بینوا که ورا از علو قدر عشرت سرای جنت اعلی مکان شود

بسیاری از افراد بی‌چیز در دنیا، به خاطر مقام و منزلت معنوی، در بهشتِ برین صاحب جایگاه می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به تفاوت جایگاه دنیا و آخرت.

بس پیر مستمند که در گلشن مراد بوی بهشت بشنود و نوجوان شود

پیرمرد مستمندی که در دنیا رنج کشیده، در گلستان بهشت بوی خوش می‌شنود و دوباره جوان می‌شود.

نکته ادبی: نو جوان شدن در بهشت، پاداشی برای پیرانِ پرهیزگار.

مسکین اسیر نفس و هوا کاندران مقام با صد هزار غصه قرین هوان شود

اما بیچاره کسی که اسیر نفس و هوای خویش بوده، در آن مقام (قیامت) با صد هزار غصه و ذلت روبرو خواهد شد.

نکته ادبی: اسیر نفس و هوا: کسی که برده خواسته‌های خود است.

برگی که از برای مطیعان کشد خدای عاصی چگونه در خور آن برگ خوان شود

خداوند برای بندگان مطیع و فرمان‌بردار خود، توشه و نعمتی فراهم آورده است؛ حال چگونه انسان گناهکار و نافرمان می‌تواند انتظار داشته باشد که لایق بهره‌مندی از این سفره‌ی پربرکت باشد؟

نکته ادبی: واژه «برگ» در اینجا به معنای توشه، ساز و برگ و نعمتی است که برای پاداش اخروی تهیه شده و «خوان» استعاره از سفره کرم الهی است.

خرم دلی که در حرم آباد امن و عیش حق را به خوان لطف و کرم میهمان شود

خوشا به حال آن دلی که در فضای امن و پر از آرامشِ ذکر و یاد خدا، لطف و کرم الهی را به مهمانی دعوت کرده و قلب خود را به نور حق منور می‌سازد.

نکته ادبی: ترکیب «حرم آباد» استعاره از قلب پاک یا فضای ایمنِ نیایش است که از آلودگی‌های دنیوی دور نگاه داشته شده است.

این کار دولتست نداند کسی یقین سعدی یقین به جنت و خلدت چه سان شود

رسیدن به این مرتبه از معنویت، حاصل اقبال بلند و عنایت پروردگار است و هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت بگوید که ای سعدی، سرانجام کار انسان در رسیدن به بهشت جاودان چگونه رقم خواهد خورد.

نکته ادبی: واژه «دولت» در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای بخت، اقبال و عنایت ویژه الهی به کار می‌رود و در اینجا به معنای ثروت مادی نیست.