مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰

سعدی
کسی که او نظر مهر در زمانه کند چنان سزد که همه کار عاقلانه کند
هر آنچه خاطر موری ازو بیازارد اگر چه آب حیاتست از آن کرانه کند
قناعتست و مروت نشان آزادی نخست خانهٔ دل وقف این دوگانه کند
چو نیک و بد به سر آید جهان همان بهتر که زندگی همه بر طبع شادمانه کند
زبان ز گفتن و ناگفتنی نگه می دار که شمع، هستی خود در سر زبانه کند
درین سرای که اول ز آخرش عدمست به خلق خوش طلب عمر جاودانه کند
زمانه را چو شناسی که چیست عادت او روا بود که کسی تکیه بر زمانه کند؟
به نقد خوش خور و خوش نوش و نام نیک اندوز که عاقل از پی یک نوش صد بهانه کند
مخور غمی که به فردا چگونه خواهد بود که چرخ عمر تو ضایع برین ترانه کند
اگر چه عالم خاکی نیرزد اندر راه برای تیر نظر عاقلی نشانه کند
ز گوشه ای به جهان ناکوتر تر نبود که تا وظایف طاعات ازو دانه کند
کسی که صحبت سعدی طلب کند در دهر سعادت دو جهانی طلب چرا نه کند
اگر چه کار عمارت طریق دانش نیست علی الخصوص کسی کاندرین زمانه کند
بود هر آینه نزدیک عاقلان معذور کسی که از پی مسکن اساس خانه کند
که گر چه مرغ توکل کند به دانه و آب به دست خود ز برای خود آشیانه کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، آموزه‌هایی اخلاقی و حکمت‌آمیز درباره نحوه زیستن در دنیای فانی است. شاعر بر این باور است که زندگی خردمندانه، بر پایه ترکیبی از مهرورزی، قناعت، و تکیه بر عقل استوار است. او توصیه می‌کند که انسان باید در عین داشتن روحیه‌ای شاد و امیدوار، از آزردن دیگران (حتی کوچک‌ترین موجودات) بپرهیزد و دل خود را از تعلقات پوچ برهاند.

نگاه شاعر به مقوله دنیا، نگاهی متوازن است؛ یعنی در حالی که بر بی‌اعتباری دنیا و لزوم توکل به خداوند تأکید دارد، اهمیتِ تلاش عملی و ساختن زندگی (مانند مسکن گزیدن) را نفی نمی‌کند. او معتقد است که انسان باید با خشنودی در لحظه زندگی کند، از غصه خوردن برای آینده بیهوده دست بکشد و با داشتن اخلاق نیکو، در پی کسب سعادت ابدی باشد.

معنای روان

کسی که او نظر مهر در زمانه کند چنان سزد که همه کار عاقلانه کند

کسی که می‌خواهد در این روزگار با نگاهی مهرآمیز و دلسوزانه رفتار کند، سزاوار است که در هر کاری، خردمندانه و با تفکر عمل نماید.

نکته ادبی: واژه 'سزد' در اینجا به معنای 'شایسته است' به کار رفته و نشان‌دهنده لزوم همراهی مهر با عقل است.

هر آنچه خاطر موری ازو بیازارد اگر چه آب حیاتست از آن کرانه کند

هر چیزی که موجب رنجش خاطر موجودی کوچک (مانند مورچه) شود، حتی اگر آن چیز مانند آب حیات ارزشمند باشد، باید از آن دوری جست.

نکته ادبی: تضاد میان 'آب حیات' (که نماد جاودانگی است) و 'آزار مور' (که ناچیز است) برای تأکید بر اهمیت پرهیز از ظلم به ضعیفان.

قناعتست و مروت نشان آزادی نخست خانهٔ دل وقف این دوگانه کند

قناعت و جوانمردی، نشانه‌های واقعیِ آزادگی انسان هستند؛ پس شایسته است که انسان خانه دل خود را وقف این دو خصلت نیکو کند.

نکته ادبی: ترکیب 'دوگانه' در اینجا به 'قناعت' و 'مروت' اشاره دارد که نمادهای اخلاقی در عرفان و ادب فارسی هستند.

چو نیک و بد به سر آید جهان همان بهتر که زندگی همه بر طبع شادمانه کند

از آنجا که روزگار همواره در حال تغییر است و غم و شادیِ آن به پایان می‌رسد، بهتر آن است که انسان زندگی خود را با طبعی شاد و راضی سپری کند.

نکته ادبی: عبارت 'به سر آید' به معنای گذرا بودن دوران‌هاست و دعوت به شادی، رویکردی اپیکوری یا حکیمانه در ادبیات تعلیمی است.

زبان ز گفتن و ناگفتنی نگه می دار که شمع، هستی خود در سر زبانه کند

زبان خود را از گفتنِ حرف‌های بیهوده یا ناگفته‌ها نگه دار؛ چرا که زبان (و سخن‌چینی)، مانند شعله شمع، باعث نابودی وجود خودِ انسان می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه زبان به 'زبانه شمع' کنایه از این است که سخن ناسنجیده، عامل هلاکت گوینده است.

درین سرای که اول ز آخرش عدمست به خلق خوش طلب عمر جاودانه کند

در این دنیا که آغاز و انجامش هیچ و نابودی است، تنها راه رسیدن به عمری جاودانه (یاد نیک)، خوش‌رفتاری و خوش‌خلقی با مردم است.

نکته ادبی: واژه 'عدم' اشاره به ناپایداری دنیا دارد و 'عمر جاودانه' استعاره از باقی ماندن نام نیک است.

زمانه را چو شناسی که چیست عادت او روا بود که کسی تکیه بر زمانه کند؟

وقتی عادتِ ناپایدار و بی‌وفایِ روزگار را به خوبی شناختی، آیا رواست که کسی به این روزگارِ فریبنده تکیه و اعتماد کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری در مصرع دوم برای تأکید بر لزوم عدم اعتماد به دگرگونی‌های روزگار است.

به نقد خوش خور و خوش نوش و نام نیک اندوز که عاقل از پی یک نوش صد بهانه کند

در زمان حال، خوش باش و بنوش و سعی کن نام نیکی از خود بر جای بگذاری، زیرا انسان عاقل برای بهره‌مندی از شادی و لذت‌های حلال، همیشه بهانه‌ای می‌یابد.

نکته ادبی: توصیه به 'نقد خوش' یا همان دم‌غنیمت‌شماری، از مضامین پرتکرار در اندیشه‌های حکمی فارسی است.

مخور غمی که به فردا چگونه خواهد بود که چرخ عمر تو ضایع برین ترانه کند

اندوه اینکه فردا چه خواهد شد را به خود راه نده، چرا که این نگرانی‌های بیهوده، تنها باعث تباه شدن عمر تو می‌شود.

نکته ادبی: مفهوم 'چرخ' به عنوان نماد آسمان و گردون که تقدیر را رقم می‌زند، اینجا عامل ضایع شدن عمر معرفی شده است.

اگر چه عالم خاکی نیرزد اندر راه برای تیر نظر عاقلی نشانه کند

اگرچه این دنیای خاکی در مسیر سلوک و کمال، ارزشی ندارد، اما انسان عاقل باز هم از آن به عنوان هدفی برای انجام کارهای خیر استفاده می‌کند.

نکته ادبی: استعاره 'تیر نظر' و 'نشانه' به این معناست که دنیا میدان فعالیت انسان هوشمند است.

ز گوشه ای به جهان ناکوتر تر نبود که تا وظایف طاعات ازو دانه کند

هیچ گوشه‌ای از جهان بهتر از گوشه‌ای نیست که انسان آن را فرصتی برای انجام وظایف دینی و بندگی (کاشت دانه عبادت) قرار دهد.

نکته ادبی: واژه 'دانه' استعاره از اعمال خیر و عبادتی است که در دنیا کاشته می‌شود تا در آخرت درو شود.

کسی که صحبت سعدی طلب کند در دهر سعادت دو جهانی طلب چرا نه کند

کسی که در این روزگار در پیِ هم‌صحبتی با سخنان سعدی (حکمت) باشد، چرا نباید در پی کسب سعادت هر دو جهان باشد؟

نکته ادبی: اشاره به تأثیرپذیری از گفتار حکیمانه برای رسیدن به رستگاری دو گیتی است.

اگر چه کار عمارت طریق دانش نیست علی الخصوص کسی کاندرین زمانه کند

اگرچه ساخت‌وساز و عمارت‌سازی، راه و رسم رسیدن به دانش و کمال نیست، به‌ویژه در این روزگار که همه چیز فانی است...

نکته ادبی: شاعر در اینجا از 'عمارت' به عنوان یک تعلق دنیوی یاد می‌کند که از نظر اهل عرفان اولویت ندارد.

بود هر آینه نزدیک عاقلان معذور کسی که از پی مسکن اساس خانه کند

اما برای خردمندان، کسی که در پیِ ساختن سرپناهی برای زندگی است، قطعاً فردی است که می‌توان عذر او را پذیرفت و رفتارش را توجیه کرد.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرش نیازهای طبیعی انسان در عین نگاه متعالی به جهان است.

که گر چه مرغ توکل کند به دانه و آب به دست خود ز برای خود آشیانه کند

چرا که اگرچه پرنده توکلش به خداست که روزی‌اش را برساند، اما با دست‌های خودش نیز برای خودش آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: تمثیل 'مرغ توکل' بیانگر این است که توکل به خداوند، نفی‌کننده تلاش و فعالیت‌های دنیوی نیست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زبان به زبانه شمع

شاعر زبان را که باعث نابودی خود است، به شعله شمع تشبیه کرده که در حال سوختن است.

تمثیل مرغ توکل

پرنده‌ای که هم توکل می‌کند و هم آشیانه می‌سازد، تمثیلی برای انسان است که باید هم توکل داشته باشد و هم تلاش کند.

تضاد نیک و بد

تقابل میان خوشی‌ها و ناخوشی‌های دنیا برای نشان دادن بی‌ثباتی روزگار.

کنایه خاطر موری بیازارد

کنایه از ظلم نکردن به حتی کوچک‌ترین و ضعیف‌ترین موجودات.

استعاره آب حیات

نمادی از خیرات دنیوی که ممکن است ظاهری فریبنده داشته باشد.