مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در ستایش قاضی رکن‌الدین

سعدی
بسا نفس خردمندان که در بند هوا ماند در آن صورت که عشق آید خردمندی کجا ماند؟
قضای لازمست آن را که بر خورشید عشق آرد که همچون ذره در مهرش گرفتار هوا ماند
تحمل چارهٔ عشقست اگر طاقت بری ور نی که بار نازنین بردن به جور پادشا ماند
هوادار نکورویان نیندیشد ز بدگویان بیا گر روی آن داری که طعنت در قفا ماند
اگر قارون فرود آید شبی در خیل مهرویان چنان صیدش کنند امشب که فردا بینوا ماند
بیار ای باد نوروزی نسیم باغ پیروزی که بوی عنبرآمیزش به بوی یار ما ماند
تو در لهو و تماشایی کجا بر من ببخشایی نبخشاید مگر یاری که از یاری جدا ماند
جوابم گوی و ز جرم کن به هر تلخی که می خواهی که دشنام از لب لعلت به شیرین تر دعا ماند
دری دیگر نمی دانم که روی از تو بگردانم مخور زنهار بر جانم که دردم بی دوا ماند
ملامتگوی بیحاصل نداند درد سعدی را مگر وقتی که در کویی به رویی مبتلا ماند
اگر بر هر سر کویی نشیند چون تو بت رویی بجز قاضی نپندارم که نفسی پارسا ماند
جمال محفل و مجلس امام شرع رکن الدین که دین از قوت رایش به عهد مصطفی ماند
کمال حسن تدبیرش چنان آراست عالم را که تا دوران بود باقی برو حسن ثنا ماند
همه عالم دعا گویند و سعدی کمترین قائل درین دولت که باقی باد تا دور بقا ماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، کشاکشِ همیشگیِ میانِ عقلِ حساب‌گر و جذبهِ عشقِ بی‌پروا را به تصویر می‌کشد. شاعر در ابیات ابتدایی با زبانی استدلالی نشان می‌دهد که چگونه عشق، عقل و خرد را به کناری می‌نهد و سالکِ راهِ عشق را به وادیِ تسلیم و بی‌پروایی می‌کشاند.

در بخش میانی، شاعر از رنجِ شیرینِ عاشقی، طعنهِ بدگویان و بی‌قراری‌های خود سخن می‌گوید و آن را سرنوشتی محتوم می‌داند. غزل با ستایشی فاخر از یکی از بزرگانِ دینی و حکومتیِ عصرِ شاعر به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده پیوند میانِ حالاتِ شخصیِ شاعر و فضایِ اجتماعیِ زمانه اوست.

معنای روان

بسا نفس خردمندان که در بند هوا ماند در آن صورت که عشق آید خردمندی کجا ماند؟

بسیاری از افرادِ خردمند در بندِ هوس گرفتار شده‌اند؛ وقتی عشق پا به میدان می‌گذارد، دیگر عقل و تدبیر چه جایگاهی دارد؟

نکته ادبی: بسا: صیغه‌ای برای بیان کثرت (چه بسیار)؛ هوا: در اینجا به معنای هوس و خواهش‌های نفسانی است که مقابل خرد قرار گرفته است.

قضای لازمست آن را که بر خورشید عشق آرد که همچون ذره در مهرش گرفتار هوا ماند

آن کس که دل به خورشید عشق می‌بندد، تقدیر الهی این است که همچون ذره‌ای ناچیز در میان نور و هوای آن گرفتار و سرگردان شود.

نکته ادبی: قضای لازم: تقدیر و سرنوشتِ حتمی؛ ذره در هوای خورشید: استعاره‌ای برای ناچیزی عاشق در برابر عظمت عشق.

تحمل چارهٔ عشقست اگر طاقت بری ور نی که بار نازنین بردن به جور پادشا ماند

صبر و شکیبایی تنها راهِ کنار آمدن با عشق است. اگر طاقت نداری بدان که تحملِ نازِ معشوق، مانند به دوش کشیدنِ بارِ سنگینِ یک پادشاه است که از عهده هر کسی برنمی‌آید.

نکته ادبی: بار نازنین: استعاره از تکالیف و آزارهای شیرینِ معشوق؛ جور پادشا: تلمیحی به دشواریِ فرمان‌بری از صاحب‌قدرت.

هوادار نکورویان نیندیشد ز بدگویان بیا گر روی آن داری که طعنت در قفا ماند

کسی که عاشقِ زیبارویان است، نباید از حرفِ بدگویان بترسد. اگر آمادگیِ شنیدنِ طعنه‌ها و زخم‌زبان‌ها را داری، قدم پیش بگذار.

نکته ادبی: طعنت در قفا: طعنه زدن از پشت سر؛ کنایه از غیبت و سرزنشِ مردم.

اگر قارون فرود آید شبی در خیل مهرویان چنان صیدش کنند امشب که فردا بینوا ماند

حتی اگر ثروتمندترین فرد تاریخ مانند قارون هم به جمعِ زیبارویان وارد شود، چنان او را شیفته و گرفتار می‌کنند که تا فردا صبح هیچ دارایی‌ای برایش باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: قارون: نمادِ ثروت و مکنت که در ادبیات کلاسیکِ ما به شکستِ مالی در برابرِ عشق اشاره دارد.

بیار ای باد نوروزی نسیم باغ پیروزی که بوی عنبرآمیزش به بوی یار ما ماند

ای بادِ بهاری، نسیمی از باغِ پیروزی برایم بیاور؛ چرا که بوی خوش و عنبرآمیزِ آن، من را به یادِ عطرِ خوشِ یار می‌اندازد.

نکته ادبی: باد نوروزی: نسیمِ بهاری که در ادبیاتِ فارسی مژده‌بخشِ شادی و حیاتِ دوباره است.

تو در لهو و تماشایی کجا بر من ببخشایی نبخشاید مگر یاری که از یاری جدا ماند

تو که سرگرمِ بازی و تماشا هستی، چگونه دلت به حالِ من می‌سوزد؟ تنها کسی دردِ دیگران را درک می‌کند که خود از یارِ خویش جدا مانده باشد.

نکته ادبی: لهو و تماشا: سرگرمی و بازیگوشی؛ اشاره به بی‌خبریِ معشوق از رنجِ عاشق.

جوابم گوی و ز جرم کن به هر تلخی که می خواهی که دشنام از لب لعلت به شیرین تر دعا ماند

پاسخِ مرا بده و هرگونه تنبیه و سختی‌ای که می‌خواهی بر من روا دار؛ چرا که شنیدنِ دشنام از لبانِ سرخ و زیبای تو، از هر دعایی برایم شیرین‌تر است.

نکته ادبی: لب لعل: استعاره از لبِ سرخِ معشوق؛ پارادوکس: دشنامِ معشوق از دعا شیرین‌تر است.

دری دیگر نمی دانم که روی از تو بگردانم مخور زنهار بر جانم که دردم بی دوا ماند

من درِ دیگری سراغ ندارم که بخواهم از آن روی بگردانم و به آنجا پناه ببرم؛ پس نگرانِ جانِ من نباش، چرا که دردم بدونِ تو درمان‌ناپذیر است.

نکته ادبی: روی برگرداندن: کنایه از تغییرِ عقیده یا روی آوردن به معشوقی دیگر.

ملامتگوی بیحاصل نداند درد سعدی را مگر وقتی که در کویی به رویی مبتلا ماند

کسی که بیهوده سرزنش می‌کند، دردِ سعدی را درک نمی‌کند؛ مگر اینکه خود روزی گرفتارِ عشقِ کسی شود.

نکته ادبی: ملامت‌گوی: سرزنش‌گر؛ اشاره به اینکه درکِ تجربه عشق تنها با چشیدنِ آن ممکن است.

اگر بر هر سر کویی نشیند چون تو بت رویی بجز قاضی نپندارم که نفسی پارسا ماند

اگر در هر محله‌ای یک نفر مثل تو زیبارو وجود داشته باشد، گمان نمی‌کنم حتی قاضیِ شهر هم بتواند پارسا و خویشتن‌دار باقی بماند.

نکته ادبی: بت‌روی: زیبا و معشوق؛ قاضی: نمادِ زهد و تقوای خشکِ شرعی.

جمال محفل و مجلس امام شرع رکن الدین که دین از قوت رایش به عهد مصطفی ماند

ستایش از امامِ شرع، رکن‌الدین؛ کسی که دین به واسطه قدرتِ اندیشه و قضاوتِ او، صلابتِ صدرِ اسلام را حفظ کرده است.

نکته ادبی: عهد مصطفی: اشاره به دوره پیامبر اسلام؛ رکن‌الدین: نامِ ممدوح که به اعتبارِ او دین پابرجاست.

کمال حسن تدبیرش چنان آراست عالم را که تا دوران بود باقی برو حسن ثنا ماند

کمالِ تدبیر و مدیریتِ او چنان جهان را آراسته است که تا ابد و تا زمانی که روزگار باقی است، ثنا و ستایشِ او بر زبان‌ها جاری خواهد بود.

نکته ادبی: حسن تدبیر: مدیریتِ عالی؛ دوران: روزگار و سپهرِ گردون.

همه عالم دعا گویند و سعدی کمترین قائل درین دولت که باقی باد تا دور بقا ماند

همه جهانیان برای او دعا می‌کنند و سعدی نیز کمترینِ آن‌هاست که برای پایداریِ این دولت و حکومتِ نیکو تا ابد دعاگوست.

نکته ادبی: دولت: در اینجا به معنای اقبال، خوش‌بختی و حاکمیت است؛ دورِ بقا: تا ابد و تا پایانِ زمان.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید عشق

عشق به خورشیدی تشبیه شده که عاشق همچون ذره‌ای در مدارِ نورِ آن محو است.

تلمیح قارون

اشاره به داستانِ قرآنی قارون برای نشان دادنِ زوالِ ثروت در برابرِ قدرتِ عشق.

پارادوکس (متناقض‌نما) دشنام از لب لعلت به شیرین تر دعا ماند

شاعر تلخیِ دشنام را با شیرینیِ دعا مقایسه می‌کند که به دلیلِ تعلق به معشوق، شیرین جلوه می‌کند.

تشخیص باد نوروزی

مخاطب قرار دادنِ بادِ بهاری و درخواستِ آوردنِ پیام یا رایحه از جانبِ یار.