مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳

سعدی
هر چیز کزان بتر نباشد از مصلحتی به در نباشد
شری که به خیر باز گردد آن خیر بود که شر نباشد
احوال برادرم شنیدی فی الجمله تو را خبر نباشد
خرمای به طرح داده بودند جرم بد از این بتر نباشد
اطفال و کسان و هم رفیقان خرما بخورند و زر نباشد
آنگه چه محصلی فرستی ترکی که ازو بتر نباشد
چندان بزنندش ای خداوند کز خانه رهش به در نباشد
خرمای به طرح اگر ببخشد از اهل کرم هدر نباشد
تا وقت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد
در فارس چنین نمک ندیدم در مصر چنین شکر نباشد
هر شب برود ز چشم سعدی صد قطره که جز گهر نباشد
ما از سر مهر با تو گفتیم باشد که کسی خبر نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده شکواییه‌ای است دردمندانه که با لحنی تند و گزنده از ظلم و جورِ مامورِ مالیاتی و فشارِ ناعادلانه‌ای که بر شاعر و اطرافیانش وارد شده، سخن می‌گوید. شاعر با گلایه از دریافتِ خرمایِ مالیاتی و عواقبِ آن، به دنبالِ تظلم‌خواهی نزدِ حاکم است تا او را از بی‌عدالتی‌های جاری آگاه کند.

فضایِ کلیِ شعر، آمیخته به خشم، استیصال و انتقادی صریح است که نشان می‌دهد چگونه یک نظامِ اداریِ فاسد و ماموری ظالم، زندگیِ مردمِ عادی را به تباهی کشانده است.

معنای روان

هر چیز کزان بتر نباشد از مصلحتی به در نباشد

هیچ واقعه‌ای نیست که از این بدتر نباشد و هیچ حکمتی هم نمی‌توان برای آن متصور شد.

نکته ادبی: «از مصلحتی به در نباشد» کنایه از بی‌حکمت بودن یا خارج بودن از روال طبیعی و منطقی است.

شری که به خیر باز گردد آن خیر بود که شر نباشد

آن بدی که سرانجامش به خیر ختم شود، همان خیرِ واقعی است و نباید آن را شر نامید.

نکته ادبی: تضاد میان «شر» و «خیر» برای تبیین نتیجه‌گرایی در اخلاق.

احوال برادرم شنیدی فی الجمله تو را خبر نباشد

از ماجرایِ برادرم باخبر شدی؛ پس لازم است که تو هم از جزئیاتِ این رنجِ بزرگ آگاه باشی.

نکته ادبی: «فی الجمله» قیدی است به معنایِ به طورِ خلاصه یا در کل.

خرمای به طرح داده بودند جرم بد از این بتر نباشد

خرمایِ حاصل از مالیات را گرفته بودند؛ هیچ جُرم و ستمی بالاتر از این نیست.

نکته ادبی: «طرح» در اینجا به معنایِ نوعی مالیاتِ جنسی یا باج است که به اجبار گرفته می‌شد.

اطفال و کسان و هم رفیقان خرما بخورند و زر نباشد

کودکان، خانواده و دوستانم، در حالی خرما می‌خورند که هیچ پولی برای گذرانِ زندگی ندارند.

نکته ادبی: «زر» کنایه از مال و پولِ نقد است.

آنگه چه محصلی فرستی ترکی که ازو بتر نباشد

آنگاه برای گرفتنِ مالیات، چنین مامورِ بی‌رحمی را فرستاده‌ای که از او ظالم‌تر پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از «ترک» در ادبیاتِ کهن گاهی به معنایِ جنگجو یا مامورِ خشن و بی‌رحم است.

چندان بزنندش ای خداوند کز خانه رهش به در نباشد

ای خداوندگار، چنان او (مامور) را تنبیه کن که دیگر نتواند از خانه بیرون بیاید.

نکته ادبی: مبالغه‌ای در نفرین و استیصال برای نشان دادنِ عمقِ نفرت از مامور.

خرمای به طرح اگر ببخشد از اهل کرم هدر نباشد

اگر او بخشی از این خرمایِ مالیاتی را ببخشد، برای یک انسانِ کریم و بخشنده، اسراف محسوب نمی‌شود.

نکته ادبی: «هدر» در اینجا به معنایِ تباه کردن و اسرافِ بی‌جاست.

تا وقت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد

تا جایی که در توان داشتیم صبر کردیم؛ اگر این وضع ادامه یابد، دیگر چاره‌ای جز شکایت نداریم.

نکته ادبی: اشاره به پایانِ طاقت و صبر.

آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد

آیا در شهرِ شما آیینِ وفا و مهربانی وجود ندارد که این‌گونه با مردم رفتار می‌کنید؟

نکته ادبی: پرسشی انکاری برای تحقیرِ بی‌اخلاقیِ حاکمانِ آن دیار.

در فارس چنین نمک ندیدم در مصر چنین شکر نباشد

من در سرزمینِ فارس چنین نمک‌نشناسی ندیدم و در مصر هم چنین شکری (شیرینی و لطف) وجود ندارد.

نکته ادبی: «نمک» در فارس کنایه از نامردمی و «شکر» در مصر کنایه از کمالِ لطف است.

هر شب برود ز چشم سعدی صد قطره که جز گهر نباشد

هر شب از چشمانِ سعدی صد قطره اشک می‌چکد که ارزشی همچون مروارید دارند.

نکته ادبی: «گهر» استعاره از اشک‌هایِ گرانبهایی است که از سرِ اندوه ریخته می‌شود.

ما از سر مهر با تو گفتیم باشد که کسی خبر نباشد

ما از سرِ دلسوزی و محبت با تو سخن گفتیم، شاید کسِ دیگری از این وقایع خبر نداشته باشد.

نکته ادبی: «از سرِ مهر» به معنایِ دلسوزانه و خیرخواهانه.

آرایه‌های ادبی

مبالغه کز خانه رهش به در نباشد

اغراق در شدتِ نفرین برای نشان دادنِ عمقِ خشم از مامورِ ظالم.

استعاره صد قطره که جز گهر نباشد

تشبیه اشک به مروارید (گهر) برای نشان دادن ارزش و پاکی آن.

ایهام نمک و شکر

نمک علاوه بر مزه، کنایه از ناسپاسی و شکر کنایه از شیرینی و لطف است.