مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در ستایش حضرت رسول (ص)

سعدی
چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد
کمر بندد قلم کردار سر در پیش و لب برهم به هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد
ز چوگان ملامت نادر آن کس روی برتابد که در راه خدا چون گوی سرتاسر قدم گردد
سم یکران سلطان را درین میدان کسی بیند که پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد
تو خواهی نیک و خواهی بدکن امروز ای پسر کاینجا عمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد
مبین کز ظلم جباری، کم آزاری ستم بیند ستمگر نیز روزی کشتهٔ تیغ ستم گردد
درین گرداب بی پایان منه بار شکم بر دل که کشتی روز طوفان غرقه از بار شکم گردد
به سعی ای آهنین دل مدتی باری بکش کهن به سعی آیینهٔ گیتی نما و جام جم گردد
تکاپوی حرم تا کی، خیال از طبع بیرون کن که محرم گر شوی، ذاتت حقایق را حرم گردد
کبایر سهمگین سنگیست در ره مانده مردم را چنین سنگی مگر دایر به سیلاب ندم گردد
غمی خور کان به شادیهای بی اندازه انجامد چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد
خداوندان فتح ملک و کسر دشمنان را گوی برایشان چون بگشت احوال، بر ما نیز هم گردد
دلت را دیده ها بردوز تاعین الیقین گردد تنت را زخمها برگیر تا کنزالحکم گردد
درونت حرص نگذارد که زر بر دوستان پاشی شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد
خداوندا گر افزایی بدین حکمت که بخشیدی مرا افزون شود بی آنکه از ملک تو کم گردد
فتاد اندر تن خاکی، ز ابر بخششت قطره مدد فرما به فضل خویش تا این قطره یم گردد
امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر ثنای سید مرسل نبی محترم گردد
محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطر که بارد قطره ای در حال دریای نعم گردد
چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویم که در دریوزه صوفی گرد اصحاب کرم گردد
زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد
اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد رو که بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گردد
ز قعر جاودانی رست و صاحب مال دنیا شد هر آن درویش صاحبدل کزین در محتشم گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات تعلیمی و عرفانی، نقشه‌ی راهی برای سالک طریق حقیقت ترسیم می‌کنند که در آن بر نکوهش دلبستگی‌های دنیوی، تهذیب نفس، و ضرورت توجه به حقایق معنوی تأکید شده است. شاعر با زبانی فاخر و پندآموز، خواننده را به سوی فروتنی، عدالت‌خواهی و پرهیز از حرص و طمع دعوت می‌کند و بر این باور است که خیر و شرِ اعمال، در نهایت به خود انسان بازمی‌گردد.

در بخش پایانی، کلام به ستایش مقام نبوت و پیامبر اکرم (ص) معطوف می‌شود. در این فضای معنوی، شاعر بر این عقیده است که سعادت حقیقی و کمال دانش، تنها در گرو تمسک به آموزه‌های پیامبر و پیروی از راه اوست؛ چرا که هر نعمتی از سرچشمه‌ی فضل الهی و به واسطه‌ی او به بندگان می‌رسد و شناخت واقعی این حقیقت، فراتر از درک ظاهری است.

معنای روان

چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد

زمانی که انسانِ حقیقت‌جو در راهِ رسیدن به خداوند استوار و ثابت‌قدم شود، وجودِ هر چیزی غیر از حق، در نگاهِ توحیدیِ او هیچ و پوچ جلوه می‌کند.

نکته ادبی: توحید در اینجا به معنای بینش یکتاپرستانه‌ای است که جز خدا را در هستی اصیل نمی‌داند.

کمر بندد قلم کردار سر در پیش و لب برهم به هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد

مانند قلم باش که همواره سر در گریبان و فروتن است و لب فروبسته؛ به‌گونه‌ای که در برابر هر رویدادی، همچون قلم (که سرش تراشیده می‌شود) سرِ تسلیم فرود می‌آورد.

نکته ادبی: تارک به معنای سر است و اشاره به تراشیدن نوک قلم دارد که نمادِ تسلیم و سکوت در برابر تقدیر است.

ز چوگان ملامت نادر آن کس روی برتابد که در راه خدا چون گوی سرتاسر قدم گردد

تنها آن کسی که در راه خدا همچون گوی در میدانِ چوگانِ تقدیر، سراپا تسلیم و حرکت است، از سرزنش و ملامتِ مردم روی برنمی‌گرداند و نمی‌هراسد.

نکته ادبی: چوگان و گوی استعاره از تقدیر الهی و بنده است که بنده اختیاری در برابر اراده حق ندارد.

سم یکران سلطان را درین میدان کسی بیند که پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد

کسی می‌تواند نشانِ قدرت و فضلِ سلطانِ حقیقت را در این میدانِ هستی ببیند که همچون میخ بر زمینِ فروتنی بکوبد و پیشانیِ خود را مانند نعلِ اسب برای سجده خم کند.

نکته ادبی: سمِ یکران (اسبِ تندرو) استعاره از جلواتِ الهی است که فقط برای اهل فروتنی آشکار می‌شود.

تو خواهی نیک و خواهی بدکن امروز ای پسر کاینجا عمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد

ای فرزند، امروز هر عملِ نیک یا بدی که انجام می‌دهی، بدان که اینجا (در دادگاه هستی) نتیجه‌ی همان عمل، خواه نیک باشد یا بد، به نام تو ثبت خواهد شد.

نکته ادبی: رقم گشتن به معنای نوشته شدن و ثبت شدنِ کارنامه اعمال است.

مبین کز ظلم جباری، کم آزاری ستم بیند ستمگر نیز روزی کشتهٔ تیغ ستم گردد

گمان مکن که ستمگر همیشه در امان است؛ حتی اگر برای مدتی کوتاه به کسی ظلمی روا دارد، سرانجام روزی می‌رسد که خود نیز گرفتارِ تیغِ عدل و سزای ستم خویش می‌شود.

نکته ادبی: جبار در اینجا به معنای ستمکار و گردن‌کش است.

درین گرداب بی پایان منه بار شکم بر دل که کشتی روز طوفان غرقه از بار شکم گردد

در این دنیای پر از تلاطم و گرداب، حرص و شکم‌بارگی را بر دل خود بار مکن؛ زیرا کشتی وجود تو در روز طوفانِ حوادث، به خاطر سنگینیِ همین بارِ شکم غرق خواهد شد.

نکته ادبی: گرداب بی‌پایان استعاره از دنیای فانی است که انسان را در خود می‌کشد.

به سعی ای آهنین دل مدتی باری بکش کهن به سعی آیینهٔ گیتی نما و جام جم گردد

ای کسی که دلی سخت و بی‌طاقت داری، مدتی در راهِ کسبِ کمال و دانش تلاش کن و بارِ رنج بکش، تا دلت همچون جام جم و آیینه‌ی گیتی‌نما، روشن و بصیر شود.

نکته ادبی: جام جم و آیینه‌ی گیتی‌نما نمادِ دانایی و کشفِ حقایق پنهان است.

تکاپوی حرم تا کی، خیال از طبع بیرون کن که محرم گر شوی، ذاتت حقایق را حرم گردد

تا کی به دنبالِ سفرهای ظاهری به حرم هستی؟ این خیالِ باطل را از ذهن بیرون کن؛ اگر به حقیقتِ حرم برسی (پاک شوی)، وجود خودت مکانِ تجلیِ حقایق الهی خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه کعبه‌ی حقیقی در دلِ پاکِ انسان است، نه فقط در بنای سنگی.

کبایر سهمگین سنگیست در ره مانده مردم را چنین سنگی مگر دایر به سیلاب ندم گردد

گناهان بزرگ برای مردم همچون سنگِ سنگینی بر سر راه هستند؛ مگر اینکه با سیلابِ اشکِ پشیمانی و توبه، این سنگ از سر راه کنار رود.

نکته ادبی: کبایر جمع کبیره به معنای گناهان بزرگ است.

غمی خور کان به شادیهای بی اندازه انجامد چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد

غم و رنجی را پذیرا باش که پایانش شادیِ جاودانه است؛ و همچون افراد کم‌خرد، به دنبالِ آن شادی‌های زودگذری مرو که سرانجامش جز اندوه نیست.

نکته ادبی: این بیت به پارادوکسِ رنجِ شیرینِ عرفانی برای رسیدن به گنج اشاره دارد.

خداوندان فتح ملک و کسر دشمنان را گوی برایشان چون بگشت احوال، بر ما نیز هم گردد

به صاحبانِ قدرت که اکنون پیروز هستند بگو: همان‌طور که روزگار بر وفقِ مرادِ شما چرخیده، مطمئن باشید که همین حال برای ما (و دیگران) نیز تغییر خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به گردش ایام و بی‌وفایی دنیا به قدرت‌مندان.

دلت را دیده ها بردوز تاعین الیقین گردد تنت را زخمها برگیر تا کنزالحکم گردد

چشمت را از دیدنی‌های دنیا ببند تا به یقینِ قلبی (عین‌الیقین) برسی؛ و زخم‌های ریاضت و سختی را بر تن بپذیر تا وجودت گنجینه‌ی حکمت‌های الهی شود.

نکته ادبی: عین‌الیقین و کنزالحکم اصطلاحات عرفانی هستند که به بالاترین درجه یقین و دانش اشاره دارند.

درونت حرص نگذارد که زر بر دوستان پاشی شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد

حرص و طمع نمی‌گذارد که ثروت خود را به دوستان ببخشی؛ پس مانند گلِ نرگس شکمی خالی و بی‌طمع داشته باش تا دستانت بتوانند بخشنده و گشاده باشند.

نکته ادبی: نرگس در شعر فارسی نماد چشمِ نیمه‌باز و پاکی و گاهی تهی‌دستیِ پاک‌منشانه است.

خداوندا گر افزایی بدین حکمت که بخشیدی مرا افزون شود بی آنکه از ملک تو کم گردد

خداوندا، اگر به این دانشی که به من بخشیدی، افزون کنی، دانشِ من بیشتر می‌شود بدون آنکه از خزانه‌ی بی‌پایانِ تو ذره‌ای کاسته شود.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ بی‌نهایت بودنِ فضلِ خداوند.

فتاد اندر تن خاکی، ز ابر بخششت قطره مدد فرما به فضل خویش تا این قطره یم گردد

قطره‌ای از ابرِ بخششِ تو در تنِ خاکیِ من افتاد؛ به فضل و کرمت مدد کن تا این قطره‌ی ناچیز، به دریایی از معنویت تبدیل شود.

نکته ادبی: قطره و یم (دریا) استعاره از تضادِ فقرِ بنده و غنایِ خداست.

امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر ثنای سید مرسل نبی محترم گردد

امیدِ دریافتِ رحمتِ الهی همیشه وجود دارد، به‌ویژه برای کسی که در خاطر و اندیشه‌اش، ثنا و ستایشِ پیامبرِ بزرگوار (حضرت محمد) همواره زنده است.

نکته ادبی: سید مرسلین لقبی برای حضرت پیامبر است.

محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطر که بارد قطره ای در حال دریای نعم گردد

محمد (ص) کسی است که از ستایشِ فضلِ او، هر دلی که مانند خاک افتاده باشد، اگر قطره‌ای از آن ثنا در آن ببارد، بلافاصله به دریایی از نعمت‌ها بدل می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه خاکِ خاطر به زمینی که با بارانِ ستایشِ پیامبر بارور می‌شود.

چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویم که در دریوزه صوفی گرد اصحاب کرم گردد

وقتی به دنبالِ رسیدن به مقامِ والا (دولت) هستم، باید ذاتِ پیامبر (مصطفی) را ستایش کنم؛ چرا که صوفی برای رسیدن به حق، همیشه گردِ اصحابِ کرم و بزرگان می‌گردد.

نکته ادبی: دریوزه به معنای گدایی و طلب کردن است که در اینجا به معنای طلبِ فیض است.

زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد

ای سعدی، زبان را از شرحِ کمالاتِ علمیِ او بازدار؛ تو از علمِ او چه می‌دانی؟ صبر کن تا در جهانِ دیگر، علمِ حقیقیِ او بر تو آشکار شود.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عقلِ بشری در درکِ مقامِ نبوت.

اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد رو که بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گردد

اگر خواهانِ حکمت هستی، به دیوان و مکتبِ محمد (ص) رو کن؛ زیرا ابوجهل کسی بود که با وجودِ ادعایِ دانش، سرانجام مظهرِ جهل و بوالحکمیِ دروغین شد.

نکته ادبی: بوالحکم لقبِ ابوجهل پیش از اسلام بود که شاعر به طنز و تضادِ آن با حکمتِ حقیقی اشاره کرده است.

ز قعر جاودانی رست و صاحب مال دنیا شد هر آن درویش صاحبدل کزین در محتشم گردد

هر درویشِ صاحب‌دلی که از این درگاهِ حقیقت بهره‌مند شود، از قعرِ نیستی و فقرِ دنیوی رها شده و به عزت و مقامِ والا دست می‌یابد.

نکته ادبی: محتشم به معنای صاحب‌جاه و جلال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چوگان ملامت / گوی

تشبیه تقدیر و انسان به چوگان و گوی برای نشان دادن تسلیم بنده.

تضاد ابوجهل / دانش

تقابل میان جهلِ نهفته در نامِ بوالحکم با دانشِ حقیقیِ نبوی.

تشبیه کشتی روز طوفان

تشبیه وجود انسان به کشتی که بارِ زیاد (حرص) باعث غرق شدنش می‌شود.

ایهام قلم

اشاره به ابزار نوشتن که نمادِ سرِ فرود آورده و تواضع است.

نماد جام جم

نمادِ آگاهی و بصیرتِ شهودی که سالک در پایان ریاضت به آن می‌رسد.