مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - موعظه و نصیحت

سعدی
هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست هر آنکه در طلبش سعی می کند بادست
سر قبول بباید نهاد و گردن طوع که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
کلید فتح اقالیم در خزاین اوست کسی به قوت بازوی خویش نگشادست
به چشم طایفه ای کژ همی نماید نقش گمان برند که نقاش غیراستادست
اگر تو دیده وری نیک و بد ز حق بینی دو بینی از قبل چشم احول افتادست
همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
چو نیک درنگری آنکه می کند فریاد ز دست خوی بد خویشتن به فریادست
تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک به یاد دار که این پندم از پدر یادست
اگر به پای بپویی وگر به سر بروی مقسمت ندهد روزیی که ننهادست
خدای راست بزرگی و ملک بی انباز به دیگران که توبینی به عاریت دادست
گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز که خاک پای تو همچون تو آدمی زادست
جهان بر آب نهادست و عاقلان دانند که روی آب نه جای قرار و بنیادست
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش تسلیم در برابر اراده‌ی الهی و پذیرش تقدیر سروده شده است. شاعر بر این باور است که تلاشِ بی‌ثمر برای اموری که از پیش تعیین نشده‌اند، جز فرسایش نفس چیزی به بار نمی‌آورد و سعادت حقیقی در گرو سرسپردگی به خواست خداوند است.

سعدی در این ابیات، جهان مادی را ناپایدار و بی‌اعتبار می‌داند و انسان را به دوری از تکبر و ناامیدی فرا می‌خواند. پیام اصلی، خردمندی در تشخیص قضا و قدر و داشتنِ روحی آزاده است که با تکیه بر ایمان، از اضطراب‌های دنیوی رها می‌گردد.

معنای روان

هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست هر آنکه در طلبش سعی می کند بادست

هر بهره و روزی که خداوند پیش از خلقت تو برایت مقدر نکرده باشد، هرچقدر هم برای به دست آوردنش تلاش کنی، بیهوده است و نتیجه‌ای جز باد در دستانت نخواهد ماند.

نکته ادبی: واژه بادست در انتهای بیت، ترکیبی از باد و است به معنای هیچ و پوچ است.

سر قبول بباید نهاد و گردن طوع که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست

باید سر تسلیم و فرمان‌برداری در برابر قضای الهی فرود آورد، زیرا هر آنچه خداوند که حاکمی عادل است مقدر می‌کند، عین عدالت است و هیچ ستمی در آن نیست.

نکته ادبی: طوع به معنای اطاعت و فرمان‌برداریِ از روی میل و رغبت است.

کلید فتح اقالیم در خزاین اوست کسی به قوت بازوی خویش نگشادست

کلید پیروزی و گشایش در کارها تنها در خزانه قدرت الهی است و هیچ‌کس با اتکا به زور بازو و قدرت جسمانی خویش، نتوانسته است آن را بگشاید.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم توکل و نفی اصالتِ قدرتِ صرفِ انسانی.

به چشم طایفه ای کژ همی نماید نقش گمان برند که نقاش غیراستادست

برخی افراد کوتاه‌بین، نقشِ جهان و رویدادها را کج و نازیبا می‌بینند و به همین دلیل گمان می‌کنند نقاش (خداوند) استادی و مهارت کافی را نداشته است.

نکته ادبی: نقاش در اینجا استعاره از خالق هستی است.

اگر تو دیده وری نیک و بد ز حق بینی دو بینی از قبل چشم احول افتادست

اگر تو بصیرت داشته باشی، خیر و شر را از جانب خدا می‌بینی؛ اگر دوگانگی و تضاد می‌بینی، این به دلیل دیدِ لوچ و ناتوانِ چشم خودت است.

نکته ادبی: احول در لغت به معنای کسی است که دچار لوچی چشم است و یکی را دو تا می‌بیند.

همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست

همان خدایی که کشت‌زار و درختان را آفرید و روزی را بخشید، همان خدا ملخ را نیز برای خوردن آن کشت‌ها فرستاده است (اشاره به حکمت پنهان در حوادث).

نکته ادبی: این بیت به حکمتِ لاهی اشاره دارد که خیر و شرِ ظاهری، هر دو در نظام هستی جایگاهی دارند.

چو نیک درنگری آنکه می کند فریاد ز دست خوی بد خویشتن به فریادست

اگر به دقت نگاه کنی، می‌بینی کسی که دائماً شکوه و گلایه می‌کند، در واقع دارد از بدخلقی و سرشتِ ناپسندِ خودش شکایت می‌کند.

نکته ادبی: مصراع دوم بیانگرِ این نکته است که ریشه بسیاری از ناملایمات، اخلاقِ خودِ انسان است.

تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک به یاد دار که این پندم از پدر یادست

ای برادر، تو پاک‌منش باش و از هیچ‌کس هراس نداشته باش؛ این پند و اندرز را به یاد داشته باش که من از پدرم به یادگار دارم.

نکته ادبی: تاکید بر پارسایی و پاکی به عنوان تنها سلاح در برابر هراس‌های دنیوی.

اگر به پای بپویی وگر به سر بروی مقسمت ندهد روزیی که ننهادست

چه با پای بدوی و چه با سر (با نهایتِ کوشش)، مقدرکنندهِ روزی، بیش از آن‌چه برایت تعیین کرده است به تو نخواهد داد.

نکته ادبی: مقسم در اینجا اشاره به تقسیم‌کننده روزی (خداوند) است.

خدای راست بزرگی و ملک بی انباز به دیگران که توبینی به عاریت دادست

بزرگی و فرمانرواییِ حقیقی تنها شایسته خداوند است و شریکی ندارد؛ آنچه در دستان دیگران می‌بینی، تنها عاریتی و موقت است.

نکته ادبی: انباز به معنای شریک و همتا است.

گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست

اگر اهل معرفت و شناختِ حقیقت هستی، دلت را به آخرت ببند، نه به دنیایی که ویرانه‌ای آکنده از رنج و محنت است.

نکته ادبی: دنیا به صفتِ محنت‌آباد توصیف شده است که نشان از دیدگاه زاهدانه شاعر دارد.

به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز که خاک پای تو همچون تو آدمی زادست

ای انسان، با غرور و تکبر روی زمین راه مرو؛ چرا که خاکی که زیر پای توست، روزگاری خودش انسانی همچون تو بوده است.

نکته ادبی: اشاره به گردش روزگار و ناپایداریِ بدنِ خاکی انسان.

جهان بر آب نهادست و عاقلان دانند که روی آب نه جای قرار و بنیادست

بنیانِ جهان بر آب نهاده شده است و عاقلان به خوبی می‌دانند که روی آب جایگاهِ استقرار و تکیه‌گاهِ محکمی نیست.

نکته ادبی: جهان بر آب نهادن کنایه از تزلزل و بی‌ثباتیِ محضِ عالم است.

رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست

ای سعدی، به حکم قضا راضی باش و تسلیم را انتخاب کن، چرا که هرکس بنده و فرمان‌بردارِ حق باشد، در حقیقت آزاد و رهاست.

نکته ادبی: تضاد زیبایی میان بندگیِ خدا و آزادیِ حقیقی برقرار شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کلید فتح

تمثیلی برای اسبابِ موفقیت که در قبضه‌ی اراده‌ی الهی است.

تضاد (طباق) بنده/آزاد

پارادوکسِ زیبایی که نشان می‌دهد اطاعت از حق، عینِ آزادی است.

تمثیل جهان بر آب نهادست

تشبیه جهان به آب برای نمایشِ ناپایداری و سستیِ دنیا.

کنایه به پای بپویی وگر به سر بروی

کنایه از تلاشِ بسیار زیاد و بی‌وقفه برای رسیدن به مقصود.