مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

سعدی
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست؟ بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را
گر صورتی چنین به قیامت برآورند فاسق هزار عذر بگوید گناه را
یوسف شنیده ای که به چاهی اسیر ماند این یوسفیست بر زنخ آورده چاه را
با دوستان خویش نگه می کند چنانک سلطان نگه کند به تکبر سپاه را
در هر قدم که می نهد آن سرو راستین حیفست اگر به دیده نروبند راه را
من صبر بیش ازین نتوانم ز روی او چند احتمال کوه توان بود کاه را؟
ای خفته، که سینهٔ بیدار نشنوی عیبش مکن که درد دلی باشد آه را
سعدی حدیث مستی و فریاد عاشقی دیگر مکن که عیب بود خانقاه را
دفتر ز شعر گفته بشوی ودگر مگوی الا دعای دولت سلجوقشاه را
یارب دوام عمر دهش تا به قهر و لطف بدخواه را جزا دهد و نیکخواه را
واندر گلوی دشمن دولت کند چو میغ فراش او طناب در بارگاه را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با توصیفاتی دلربا از زیبایی بی‌نظیر معشوق آغاز می‌شود؛ زیبایی که چنان خیره‌کننده است که ماه و خورشید را در برابر خود شرمسار می‌سازد و به دامی تشبیه شده که دل‌ها را اسیر می‌کند.

در ادامه، شاعر از احوالات درونی عاشق و رنجِ جانکاهِ فراق سخن می‌گوید و در نهایت با یک چرخش کلاسیک، کلام را از وادی عشق زمینی به ستایش و دعا برای پادشاه زمان اختصاص می‌دهد تا پیوند میان زیباییِ صوری و اقتدار سیاسی را به تصویر بکشد.

معنای روان

آن روی بین که حسن بپوشید ماه را وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را

آن چهره‌ را بنگر که چنان زیبایی و درخششی دارد که ماه در برابر آن، فروغ خود را پوشانده و شرمسار است؛ همچنین به آن زلف‌های پیچ‌درپیچ و آن خالِ سیاه نگاه کن که همچون دامی برای شکار دل‌هاست.

نکته ادبی: ترکیب «دام زلف و دانه خال» یکی از مضامین تکرارشونده در ادبیات کلاسیک برای اشاره به گرفتار شدن عاشق است.

من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست؟ بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را

من هرگز ندیده بودم که درختی چون سرو، جامه و قبا بر تن کند؛ و تا به حال ندیده بودم که خورشید کلاهی بر سر داشته باشد. این تعبیری از تناسب اندام و درخشش خیره‌کننده روی معشوق است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) برای توصیف قامت موزون و چهره درخشان معشوق.

گر صورتی چنین به قیامت برآورند فاسق هزار عذر بگوید گناه را

اگر صورتی با این حد از زیبایی در روز قیامت ظاهر شود، حتی گناهکارترین افراد نیز برای گناهان خود نزد خداوند عذری می‌آورند؛ چرا که شیفته و فریفته این زیبایی شده‌اند.

نکته ادبی: «فاسق» در اینجا به معنای گناهکار و تبه‌کار است که در برابر عظمت زیبایی معشوق، عذر و بهانه‌ای می‌تراشد.

یوسف شنیده ای که به چاهی اسیر ماند این یوسفیست بر زنخ آورده چاه را

آیا داستان یوسف پیامبر را شنیده‌ای که چگونه در چاهی گرفتار شد؟ این معشوق هم با آن گودیِ زنخدان (چانه)، همچون چاهی برای یوسف، دل‌های عاشق را به اسارت می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به تلمیح داستان یوسف و چاه؛ شاعر «زنخ» (چانه) را به چاه یوسف تشبیه کرده است.

با دوستان خویش نگه می کند چنانک سلطان نگه کند به تکبر سپاه را

معشوق به دوستان و نزدیکان خود چنان نگاهی می‌اندازد که پادشاهی با تکبر و غرور، به سپاهیانِ تحت امر خویش نگاه می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ استغنای معشوق در برابر عاشق که ویژگیِ ممدوح در سبک خراسانی و عراقی است.

در هر قدم که می نهد آن سرو راستین حیفست اگر به دیده نروبند راه را

در هر قدمی که آن سرو بلندقامت و راستین برمی‌دارد، حیف است که عاشق، راه را با مژگان دیده خود جارو نکند (چنان شایسته تکریم است).

نکته ادبی: «سرو راستین» استعاره از معشوق است. «دیده» در اینجا به معنای چشم است که برای احترام و تبرک به کار می‌رود.

من صبر بیش ازین نتوانم ز روی او چند احتمال کوه توان بود کاه را؟

من بیش از این نمی‌توانم دوری از چهره او را تحمل کنم. مگر یک کاه چقدر می‌تواند سنگینیِ یک کوه را تحمل کند؟ (عشق او برای من همچون کوه سنگین است).

نکته ادبی: «احتمال» در اینجا به معنای تحمل کردن و تاب آوردن است. تمثیل کاه و کوه برای نشان دادن ضعف عاشق در برابر سنگینی عشق.

ای خفته، که سینهٔ بیدار نشنوی عیبش مکن که درد دلی باشد آه را

ای کسی که در غفلت خوابیده‌ای و سینه بیدار و دردمند عاشقان را نمی‌شناسی، بر آهِ عاشق خرده مگیر و عیب‌جویی مکن، چرا که این آه ناشی از دردِ پنهانِ قلب است.

نکته ادبی: «خفته» استعاره از فرد ناآگاه و بی‌بهره از عشق است.

سعدی حدیث مستی و فریاد عاشقی دیگر مکن که عیب بود خانقاه را

ای سعدی، دیگر از مستیِ عشق و فریادهای عاشقانه سخن مگو که در محیطِ خانقاه و میان صوفیان، این سخنان عیب و نقص محسوب می‌شود.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به فضای خانقاه که گاهی عشق مجازی در آن ناپسند شمرده می‌شد.

دفتر ز شعر گفته بشوی ودگر مگوی الا دعای دولت سلجوقشاه را

دفترِ شعرهای عاشقانه را بشوی (فراموش کن) و دیگر از این حرف‌ها نگو، مگر آنکه بخواهی برای موفقیت و بقای دولتِ سلجوق‌شاه دعا کنی.

نکته ادبی: تغییر لحن ناگهانی از عشق به مدح که از ویژگی‌های قصاید و غزل‌های مدحی است.

یارب دوام عمر دهش تا به قهر و لطف بدخواه را جزا دهد و نیکخواه را

خدایا، به او عمری طولانی عطا کن تا بتواند با قهر و لطف خود، دشمنان را مجازات کند و نیکخواهان را پاداش دهد.

نکته ادبی: دعا برای پادشاه که بخشی از ساختارِ «تخلص» در غزل‌های مدحی است.

واندر گلوی دشمن دولت کند چو میغ فراش او طناب در بارگاه را

و امیدوارم فراشِ درگاهِ او طنابِ دار را در گلوی دشمنانِ دولت، همچون ابری که طوفان به پا می‌کند، قرار دهد و آن‌ها را مجازات کند.

نکته ادبی: «میغ» به معنای ابر است. تشبیه طناب دار به امری که دشمن را در کام مرگ می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه حسن بپوشید ماه را

شاعر چنان اغراق کرده که گویی زیبایی معشوق، ماه را شرمنده کرده و باعث شده نورش را بپوشاند.

استعاره سرو

اشاره به معشوق که به دلیل بلندقامتی و موزون بودن به سرو تشبیه شده است.

تلمیح یوسف شنیده ای که به چاهی اسیر ماند

اشاره به داستان قرآنی حضرت یوسف و زندانی شدن او در چاه که برای توصیف چانه معشوق به کار رفته است.

تشبیه سلطان نگه کند به تکبر سپاه را

تشبیه نگاه معشوق به نگاه متکبرانه پادشاه به لشگریانش برای نشان دادن استغنا و بزرگی معشوق.

ایهام احتمال

در بیت هفتم، احتمال به معنای تحمل کردن و تاب آوردن به کار رفته است که در کتب قدیمی به این معنا رایج بوده است.