مواعظ - قصاید

سعدی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱

سعدی
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا
دادار غیب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پرور و خلاق رهنما
اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
گوهر ز سنگ خاره کند، لولو از صدف فرزند آدم از گل و برگ گل از گیا
سبحان من یمیت و یحیی و لااله الا هوالذی خلق الارض والسما
باری، ز سنگ، چشمهٔ آب آورد پدید باری از آب چشمه کند سنگ در شتا
گاهی به صنع ماشطه، بر روی خوب روز گلگونهٔ شفق کند و سرمهٔ دجا
دریای لطف اوست و گرنه سحاب کیست تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا
انشاتنا بلطفک یا صانع الوجود فاغفرلنا بفضلک یا سامع الدعا
ارباب شوق در طلبت بی دلند و هوش اصحاب فهم در صفتت بی سرند و پا
شبهای دوستان تو را انعم الصباح وان شب که بی تو روز کنند اظلم المسا
یاد تو روح پرور و وصف تو دلفریب نام تو غم زدای و کلام تو دلربا
بی سکهٔ قبول تو، ضرب عمل دغل بی خاتم رضای تو، سعی امل هبا
جایی که تیغ قهر برآرد مهابتت ویران کند به سیل عرم جنت سبا
شاهان بر آستان جلالت نهاده سر گردنکشان مطاوع و کیخسروان گدا
گر جمله را عذاب کنی یا عطا دهی کس را مجال آن نه که آن چون و این چرا
در کمترین صنع تو مدهوش مانده ایم ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا؟
خود دست و پای فهم و بلاغت کجا رسد تا در بحار وصف جلالت کند شنا؟
گاهی سموم قهر تو، همدست با خزان گاهی نسیم لطف تو، همراه با صبا
خواهندگان درگه بخشایش تواند سلطان در سرادق و درویش در عبا
آن دست بر تضرع و این روی بر زمین آن چشم بر اشارت و این گوش بر ندا
مردان راهت از نظر خلق در حجاب شب در لباس معرفت و روز در قبا
فرخنده طالعی که کنی یاد او به خیر برگشته دولتی که فرامش کند تو را
چندین هزار سکهٔ پیغمبری زده اول به نام آدم و آخر به مصطفی
الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی
در نعت او زبان فصاحت که را رسد؟ خود پیش آفتاب چه پرتو دهد سها؟
دانی که در بیان اذاالشمس کورت معنی چه گفته اند بزرگان پارسا؟
یعنی وجود خواجه سر از خاک برکند خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا
ای برترین مقام ملائک بر آسمان با منصب تو زیرترین پایهٔ علا
شعر آورم به حضرت عالیت زینهار با وحی آسمان چه زند سحر مفتری؟
یارب به دست او که قمر زان دو نیم شد تسبیح گفت در کف میمون او حصا
کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر ارفق بمن تجاوز واغفر لمن عصا
تریاق در دهان رسول آفریده حق صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟
ای یار غار سید و صدیق نامور مجموعهٔ فضائل و گنجینهٔ صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند لیکن نه همچنانکه تو در کام اژدها
یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند تا در سبیل دوست به پایان برد وفا
دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی گر خواجهٔ رسل نبدی ختم انبیا
سالار خیل خانهٔ دین صاحب رسول سردفتر خدای پرستان بی ریا
دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟
دیگر جمال سیرت عثمان که برنکرد در پیش روی دشمن قاتل سر از حیا
آن شرط مهربانی و تحقیق دوستیست کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا
خاصان حق همیشه بلیت کشیده اند هم بیشتر عنایت و هم بیشتر عنا
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی
زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لافتی
مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقیا
فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
پیغمبر، آفتاب منیرست در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده ایم و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش روزی که رازها فتد از پرده برملا
همواره از تو لطف و خداوندی آمدست وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا
عدلست اگر عقوبت ما بی گنه کنی لطفست اگر کشی قلم عفو بر خطا
گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری
دلهای دوستان تو خون می شود ز خوف باز از کمال لطف تو دل می دهد رجا
یارب قبول کن به بزرگی و فضل خویش کان را که رد کنی نبود هیچ ملتجا
ما را تو دست گیر و حوالت مکن به کس الا الیک حاجت درماندگان فلا
ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم حاجت همیشه پیش کریمان بود روا
کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود ما در خور تو هیچ نکردیم ربنا
سهلست اگر به چشم عنایت نظر کنی اصلاح قلب را چه محل پیش کیمیا؟
اولیتر آنکه هم تو بگیری به لطف خویش دستی، وگرنه هیچ نیاید ز دست ما
کاری به منتها نرسانید در طلب بردیم روزگار گرامی به منتها
فی الجمله دستهای تهی بر تو داشتیم خود دست جز تهی نتوان داشت بر خدا
یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا
ای یار جهد کن که چو مردان قدم زنی ور پای بسته ای به دعا دست برگشا
پیدا بود که بنده به کوشش کجا رسد بالای هر سری قلمی رفته از قضا
کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست آن بی بصر بود که کند تکیه بر عصا
تاروز اولت چه نبشتست بر جبین زیرا که در ازل سعدااند و اشقیا
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ گوید بکش که مال سبیلست و جان فدا
ما را به نوشداروی دشمن امید نیست وز دست دوست گر همه زهرست مرحبا
ای پای بست عمر تو، بر رهگذار سیل چندین امل چه پیش نهی، مرگ در قفا؟
در کوه ودشت هر سبعی صوفیی بدی گر هیچ سودمند بدی صوف بی صفا
پهلوی تن ضعیف کند پشت دل قوی صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا
چون شادمانی و غم دنیا مقیم نیست فرعون کامران به و ایوب مبتلا
امثال ما به سختی و تنگی نمرده اند ما خود چه لایقیم به تشریف اولیا؟
غم نیست زخم خوردهٔ راه خدای را دردی چه خوش بود که حبیبش کند دوا
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
کردار نیک و بد به قیامت قرین تست آن اختیار کن که توان دیدنش لقا
تا هیچ دانه ای نفشانی بجز کرم تا هیچ توشه ای نستانی بجز تقی
گویی کدام سنگدل این پند نشنود بر کوه خوان که باز به گوش آیدت صدا
نااهل را نصیحت سعدی چنانکه هست گفتیم اگر به سرمه تفاوت کند عمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار ستایش‌نامه (حمدیه، نعت و منقبت) جای می‌گیرد که با بیانی فاخر و استوار، نخست به توصیف جلال و جمال پروردگار می‌پردازد. شاعر در بخش آغازین با نگاهی عارفانه به شگفتی‌های خلقت، ناتوانی عقل بشری را در درک و وصف ذات باری‌تعالی متذکر می‌شود و بر تسلیم محض در برابر اراده الهی تاکید می‌ورزد.

در بخش میانی، کلام به ستایش پیامبر اسلام (ص) معطوف می‌شود و با بهره‌گیری از مضامین دینی و اشاره به معجزات و مقامات بلند ایشان، او را خورشید تابانی می‌داند که ستارگانِ پیرامونش، خلفای راشدین، در پرتو او معنا می‌یابند. شاعر در این بخش، ضمن ستایش ویژگی‌های اخلاقی و سلحشوری یاران پیامبر، آرزوی بهره‌مندی از شفاعت آنان را در روز رستاخیز بیان می‌کند.

معنای روان

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا

تمامی شکر، سپاس، منت‌گذاری و بزرگی شایسته خداوند است؛ همان پروردگارِ آفریدگان و صاحب جلال و کبریایی.

نکته ادبی: واژه «منت» در اینجا به معنای شکرگزاری و سپاس از نعمت است.

دادار غیب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پرور و خلاق رهنما

او خدایی است که بر غیب داناست، حافظ آسمان‌هاست، روزی‌رسان و پرورش‌دهنده بندگان است و خالقی است که راه راست را به بندگان می‌نمایاند.

نکته ادبی: «دادار» از القاب کهن فارسی برای خداوند به معنای دهنده و آفریننده.

اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا

تمام هستی به یکتایی او گواهی می‌دهد؛ او خدای یگانه‌ای است که همه جهانیان در برابر عظمت درگاهش سر تواضع فرود می‌آورند.

نکته ادبی: کنایه «پشت دوتا کردن» نماد نهایت تعظیم و فروتنی است.

گوهر ز سنگ خاره کند، لولو از صدف فرزند آدم از گل و برگ گل از گیا

اوست که از سنگ سخت، گوهر و از صدف، مروارید می‌آفریند؛ همان‌طور که انسان را از گل و گلبرگ لطیف را از گیاه پدید می‌آورد.

نکته ادبی: صنعت تضاد در تقابل سختی سنگ و لطافت گل.

سبحان من یمیت و یحیی و لااله الا هوالذی خلق الارض والسما

منزه است آن خدایی که می‌میراند و زنده می‌کند و خدایی جز او نیست، همان که زمین و آسمان را آفریده است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تعبیر قرآنی «یمیت و یحیی» برای تاکید بر قدرت لایزال الهی.

باری، ز سنگ، چشمهٔ آب آورد پدید باری از آب چشمه کند سنگ در شتا

او گاه از دل سنگ، چشمه آب گوارا جاری می‌سازد و گاهی از آب چشمه، در سرمای زمستان سنگ می‌آفریند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت تبدیل و تغییر در طبیعت؛ «شتا» به معنای زمستان است.

گاهی به صنع ماشطه، بر روی خوب روز گلگونهٔ شفق کند و سرمهٔ دجا

خداوند با هنرآفرینی خویش، به چهره زیبای روز، سرخی شفق را همچون سرخاب و تیرگی شب را همچون سرمه می‌بخشد.

نکته ادبی: تشبیه طبیعت به معشوقی که آرایش کرده است (صنعت تشبیه و استعاره).

دریای لطف اوست و گرنه سحاب کیست تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا

همه جهان غرق در دریای لطف اوست؛ اگر بخشش او نبود، ابر چگونه می‌توانست به مشرق و مغرب عالم سخاوت کند؟

نکته ادبی: «سحاب» نماد بخشش و باران رحمت است.

انشاتنا بلطفک یا صانع الوجود فاغفرلنا بفضلک یا سامع الدعا

خداوندا، تو ما را به لطف خویش آفریدی، پس به فضل خود گناهان ما را ببخشای، ای که صدای نیایش‌گران را می‌شنوی.

نکته ادبی: استفاده از ساختار دعایی به زبان عربی در میانه ابیات فارسی.

ارباب شوق در طلبت بی دلند و هوش اصحاب فهم در صفتت بی سرند و پا

مشتاقانِ دیدار تو در راه رسیدن به تو از خود بی‌خود شده‌اند و اهل معرفت در توصیف صفات تو سرگشته و حیران مانده‌اند.

نکته ادبی: «بی‌سر و پا» کنایه از حیرت و ناتوانی مطلق در درک حقیقت.

شبهای دوستان تو را انعم الصباح وان شب که بی تو روز کنند اظلم المسا

شب‌هایی که با یاد دوستان تو سپری شود، همچون روشن‌ترین صبح است و روزی که بدون یاد تو بگذرد، تاریک‌ترین شب است.

نکته ادبی: ایهام در مفهومِ روز و شب؛ اشاره به روشنایی معنوی.

یاد تو روح پرور و وصف تو دلفریب نام تو غم زدای و کلام تو دلربا

یاد تو جان‌بخش و توصیف تو دلپذیر است؛ نام تو غم‌ها را می‌زداید و کلام تو جان را می‌رباید.

نکته ادبی: تکرارِ ترکیبات وصفی برای تاکید بر تاثیر آرام‌بخشِ یادِ خدا.

بی سکهٔ قبول تو، ضرب عمل دغل بی خاتم رضای تو، سعی امل هبا

بدون مهر پذیرش تو، هر عملی بی‌ارزش است و بدون رضایت تو، هر تلاشی همچون غبار ناچیز و بر باد رفته است.

نکته ادبی: «سکه قبول» کنایه از تایید الهی است که به عمل ارزش می‌بخشد.

جایی که تیغ قهر برآرد مهابتت ویران کند به سیل عرم جنت سبا

آنجا که قدرت و هیبت تو تجلی کند، همچون سیل سهمگین، حتی باغ‌های باشکوه سبا را ویران می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره تاریخی به داستان سد مأرب و ویرانی باغ‌های سبا در قرآن.

شاهان بر آستان جلالت نهاده سر گردنکشان مطاوع و کیخسروان گدا

پادشاهان بزرگ در برابر جلال تو سر تعظیم فرود می‌آورند و گردنکشان عالم در پیشگاه تو همچون گدایان فروتن هستند.

نکته ادبی: «کیخسروان» نماد پادشاهان اساطیری و قدرتمند.

گر جمله را عذاب کنی یا عطا دهی کس را مجال آن نه که آن چون و این چرا

اگر همه بندگان را عذاب کنی یا به همه عطا ببخشی، کسی را یارای آن نیست که بپرسد چرا چنین کردی.

نکته ادبی: تاکید بر مطلق بودنِ اراده و حاکمیت الهی.

در کمترین صنع تو مدهوش مانده ایم ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا؟

ما در برابر کوچک‌ترین آفریده تو مبهوت مانده‌ایم؛ پس وصفِ خداوندِ این جهان، چگونه ممکن است؟

نکته ادبی: اعتراف به عجزِ کلام در برابر عظمتِ خالق.

خود دست و پای فهم و بلاغت کجا رسد تا در بحار وصف جلالت کند شنا؟

عقل و قدرت بیان ما کجا می‌تواند به ژرفای دریای جلال تو دست یابد و در آن شنا کند؟

نکته ادبی: تشبیه «وصف جلال» به دریایی بی‌کران که شنا در آن غیرممکن است.

گاهی سموم قهر تو، همدست با خزان گاهی نسیم لطف تو، همراه با صبا

گاهی باد سوزان قهر تو با خزان همراه است و گاه نسیم ملایم لطف تو با باد صبا هم‌نوا می‌شود.

نکته ادبی: تضادِ «سموم قهر» و «نسیم لطف» برای نمایش دو وجهِ جلالی و جمالی خدا.

خواهندگان درگه بخشایش تواند سلطان در سرادق و درویش در عبا

همه نیازمندان درگاه تو هستند؛ چه پادشاه در قصر باشکوه و چه درویش در لباس ساده و پشمی.

نکته ادبی: «سرادق» به معنای خیمه و پرده‌سرا است که نمادِ جاه و مقام است.

آن دست بر تضرع و این روی بر زمین آن چشم بر اشارت و این گوش بر ندا

یکی دستانش به تضرع بلند است و دیگری صورت بر خاک نهاده؛ یکی چشم‌انتظار اشاره توست و دیگری گوش به ندای تو سپرده است.

نکته ادبی: توصیف حالت‌های مختلفِ بندگی و دعا.

مردان راهت از نظر خلق در حجاب شب در لباس معرفت و روز در قبا

مردان راه حق از دید مردم پنهان‌اند؛ آنان در شب با لباس معرفت و در روز با پوشش ظاهری زندگی می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم «اولیای مخفی» که زهد خود را از خلق پنهان می‌دارند.

فرخنده طالعی که کنی یاد او به خیر برگشته دولتی که فرامش کند تو را

خوشبخت کسی است که تو او را به نیکی یاد کنی و تیره‎‌بخت کسی است که تو را فراموش کند.

نکته ادبی: تضاد میان «فرخنده طالع» و «برگشته دولت».

چندین هزار سکهٔ پیغمبری زده اول به نام آدم و آخر به مصطفی

خداوند هزاران بار سکه نبوت را ضرب کرده است؛ که اولین آن با نام آدم و آخرین آن با نام محمد مصطفی (ص) است.

نکته ادبی: «سکه زدن» کنایه از انتخاب و تعیین مقام است.

الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی

الهامِ او از سوی خدای بزرگ و پیامش از طریق جبرئیل است؛ رای و سخن او نه بر اساس طبیعت مادی، بلکه برآمده از وحی است.

نکته ادبی: تاکید بر منزه بودنِ کلام پیامبر از هوی و هوس بشری.

در نعت او زبان فصاحت که را رسد؟ خود پیش آفتاب چه پرتو دهد سها؟

زبان فصاحت چه کسی می‌تواند پیامبر را مدح کند؟ در برابر درخشش خورشید، نور ستاره‌ای کوچک مانند سها چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: تمثیل آفتاب و ستاره سها برای بیان ناتوانی در توصیف پیامبر.

دانی که در بیان اذاالشمس کورت معنی چه گفته اند بزرگان پارسا؟

آیا می‌دانی که بزرگان دین درباره معنی آیه «اذا الشمس کورت» در قرآن چه گفته‌اند؟

نکته ادبی: اشاره به آیه اول سوره تکویر.

یعنی وجود خواجه سر از خاک برکند خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا

معنایش این است که وقتی پیامبر ظهور کند، خورشید و ماه در برابر نور او هیچ فروغی ندارند.

نکته ادبی: تفسیر عرفانی و تمثیلی از یک آیه که به مقام نورانی پیامبر اشاره دارد.

ای برترین مقام ملائک بر آسمان با منصب تو زیرترین پایهٔ علا

ای پیامبری که مقامی برتر از تمام فرشتگان آسمان داری، در مقایسه با جایگاه بلند تو، بالاترین مقام‌ها نیز پایین به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: تکریم مقام پیامبر در سلسله مراتب هستی.

شعر آورم به حضرت عالیت زینهار با وحی آسمان چه زند سحر مفتری؟

می‌ترسم در پیشگاه تو شعر بگویم؛ مگر ساحر می‌تواند با وحی آسمانی رقابت کند؟

نکته ادبی: تواضع شاعر در برابر کلام الهی و جایگاه پیامبر.

یارب به دست او که قمر زان دو نیم شد تسبیح گفت در کف میمون او حصا

خداوندا، قسم به دستان او که ماه را دو نیم کرد و قسم به سنگریزه‌هایی که در کف مبارک او به تسبیح پرداختند.

نکته ادبی: اشاره به معجزات «شق‌القمر» و «تسبیح سنگریزه» در دستان پیامبر.

کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر ارفق بمن تجاوز واغفر لمن عصا

دست ما را که گرفتار خواهش‌های نفسانی هستیم بگیر؛ پروردگارا به ما رحم کن و گناهان بندگان عاصی را ببخشای.

نکته ادبی: استفاده از جملات دعایی عربی در متن فارسی برای درخواست مغفرت.

تریاق در دهان رسول آفریده حق صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

خداوند پادزهر را در دهان رسولش قرار داده است؛ پس ابوبکر (صدیق) از زهر کشنده و خطر چه ترسی داشت؟

نکته ادبی: اشاره به داستانِ همراهی ابوبکر با پیامبر در غار و وفاداری او.

ای یار غار سید و صدیق نامور مجموعهٔ فضائل و گنجینهٔ صفا

ای یار غارِ پیامبر و ای صدیقِ نامدار، تو مجموعه‌ای از فضیلت‌ها و گنجینه‌ای از پاکی و صفا هستی.

نکته ادبی: تکریم ابوبکر به عنوان «یار غار» که نماد وفاداری است.

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند لیکن نه همچنانکه تو در کام اژدها

بسیاری از مردم ادعای دوستی کردند، اما هیچ‌کس مانند تو (ابوبکر) در خطر هلاک، همراهِ یار نشد.

نکته ادبی: اشاره به ایثار و جان‌فشانی ابوبکر در شرایط سخت.

یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دوست واقعی کسی است که مال و جان و تنش را فدا کند تا وفاداری به دوست را به سرانجام برساند.

نکته ادبی: تعریف دقیقِ مفاهیمِ دوستی و ایثار.

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی گر خواجهٔ رسل نبدی ختم انبیا

عمر (بن خطاب) کسی بود که اگر پیامبر خاتم نبود، شایستگی مقام پیامبری را داشت.

نکته ادبی: تمجید از جایگاه و شخصیت عمر بن خطاب در سنت ادبی و تاریخی.

سالار خیل خانهٔ دین صاحب رسول سردفتر خدای پرستان بی ریا

او سالار خانه دین و یاورِ پیامبر بود؛ کسی که سرلیستِ خداترسانِ بی‌ریاست.

نکته ادبی: تاکید بر صداقت و خلوصِ نیت.

دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟

دیوی (شیطان یا استعاره از شر) که همه از دستش عاجز بودند، از برابر عمر چنان گریخت که راه فرار نمی‌یافت.

نکته ادبی: اشاره به روایات مذهبی در باب هیبت و قاطعیت عمر.

دیگر جمال سیرت عثمان که برنکرد در پیش روی دشمن قاتل سر از حیا

و جمال سیرت عثمان چنان بود که در برابر دشمن قاتل، از سر حیا و بزرگواری، سر فرود آورد و برنخاست.

نکته ادبی: اشاره به خصلت حیا و صبر عثمان در واقعه شهادتش.

آن شرط مهربانی و تحقیق دوستیست کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا

شرط مهربانی و حقیقتِ دوستی این است که برای حفاظت از دوستان، سختیِ جفای دشمنان را تحمل کنی.

نکته ادبی: تفسیرِ خصلتِ فداکاری و تحمل رنج.

خاصان حق همیشه بلیت کشیده اند هم بیشتر عنایت و هم بیشتر عنا

مقربانِ درگاه حق همیشه رنج‌کشیده‌اند؛ چرا که هم عنایت بیشتر شامل حالشان می‌شود و هم بارِ بلا و رنج بیشتری بر دوش دارند.

نکته ادبی: «بلیت» به معنای آزمایش و بلا است که پیوندی نزدیک با «عنایت» دارد.

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی

چه کسی توان و جرات آن را دارد که علی (ع) را وصف کند؟ درحالی‌که خداوند خود در ستایش او سوره «هل‌اتی» را نازل کرده است.

نکته ادبی: اشاره به شان نزول سوره دهر (هل اتی) درباره اهل بیت پیامبر.

زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لافتی

همان پهلوانی که در قلعه خیبر را با قدرت بازویِ «لا فتی الا علی» از جا کند و شکست.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار».

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

مردی که در میدان جنگ، زره را تنها در جلو می‌پوشید تا هرگز در برابر دشمن پشت نکند و نگریزد.

نکته ادبی: نمادِ شجاعتِ بی‌مانند.

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

شیر خدا، صف‌شکن میدان‌های نبرد و دریای بخشش؛ کسی که در نماز جان‌بخش و در میدان نبرد، نابودکننده دشمنان است.

نکته ادبی: تضاد میان «جان‌بخش» بودن در عبادت و «جهانسوز» بودن در جنگ.

دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقیا

او دیباچه جوانمردی، پادشاه معرفت، فرمانده سپاه فتوت و پیشوای پرهیزگاران است.

نکته ادبی: استفاده از القابِ ستایش‌آمیزِ عرفانی و اخلاقی برای علی (ع).

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

روزی که هر کس به دامان شفیعی چنگ می‌زند، ما به دامانِ علیِ مرتضی پناه می‌بریم.

نکته ادبی: اشاره به باورِ توسل و شفاعت.

پیغمبر، آفتاب منیرست در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

پیامبر همچون خورشید درخشان در جهان است و یاران او (خلفای چهارگانه) ستارگان بزرگ و پیشوایان مردم‌اند.

نکته ادبی: تشبیه پیامبر به خورشید و یاران به ستارگان (نظام منظومه شمسی).

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه یارب به خون پاک شهیدان کربلا

خداوندا، به حرمت نسل پاک فاطمه (س) و به خون شهدای کربلا ما را ببخشای.

نکته ادبی: تضرع و توسل به خاندان پیامبر (اهل بیت).

یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا

خدایا به حقّ پاکی و صدقِ دلِ پیرانِ راست‌کردار و به حقّ اشک‌های چشمِ مردانِ خداشناس، تو را می‌خوانیم.

نکته ادبی: مردان آشنا در اینجا به معنای عارفان و خداشناسان است.

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا

بر دل‌های رنجورِ ما، به لطف و کرم خود مرهمی بفرست، ای کسی که نامِ بزرگِ تو گنجینه‌ی شفایِ دردمندان است.

نکته ادبی: نام اعظم اشاره به نام‌های بزرگ خداوند و استعاره از قدرت مطلق اوست.

گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند ما را بسست رحمت وفضل تو متکا

اگر دیگران بر کارهای نیکِ خود تکیه کرده‌اند، برای ما تنها رحمت و بخششِ تو کافی است و به آن تکیه داریم.

نکته ادبی: متکا به معنای تکیه‌گاه است.

یارب خلاف امر تو بسیار کرده ایم و امید بسته از کرمت عفو مامضی

خداوندا ما از فرمان تو بسیار سرپیچی کرده‌ایم، اما امیدمان به بخششِ تو نسبت به گذشته (آنچه گذشت) است.

نکته ادبی: ما مضی به معنای آنچه گذشته است؛ اشاره به گناهان پیشین دارد.

چشم گناهکار بود بر خطای خویش ما را ز غایت کرمت چشم در عطا

هرچند گناهکار به خطاهای خود می‌نگرد، اما ما با امید به بزرگیِ کرمِ تو، چشم به بخششِ تو دوخته‌ایم.

نکته ادبی: غایت به معنای نهایت و کمال است.

یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش روزی که رازها فتد از پرده برملا

خداوندا، در آن روز که رازهای پنهان آشکار می‌شود، به لطف خود گناهان ما را بپوشان.

نکته ادبی: اشاره به روز قیامت دارد.

همواره از تو لطف و خداوندی آمدست وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا

همیشه از جانب تو لطف و بزرگی به ما رسیده است و از جانب ما، هر چه بوده، کارهای ناشایست و در خورِ تقصیر ما بوده است.

نکته ادبی: فعل ناسزا به معنای رفتار ناشایست است.

عدلست اگر عقوبت ما بی گنه کنی لطفست اگر کشی قلم عفو بر خطا

اگر ما را که گناهکاریم مجازات کنی عین عدالت است، و اگر قلمِ عفو بر گناهان ما بکشی عین لطف و بزرگواری است.

نکته ادبی: کنایه از تقابلِ عدل و لطف الهی.

گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری

اگر تو کسی را تقویت کنی، از حدِ بشری فراتر می‌رود و اگر تربیت کنی، ذره‌ی ناچیز (خاک) به مقام والای ثریا می‌رسد.

نکته ادبی: تضاد میان ثری (خاک) و ثریا (ستاره‌ای در آسمان) برای نشان دادن قدرت تربیت الهی است.

دلهای دوستان تو خون می شود ز خوف باز از کمال لطف تو دل می دهد رجا

دل‌های دوستان تو از بیمِ عقاب تو خون می‌شود، اما باز به خاطر کمالِ لطفِ تو، دلهایشان امیدوار می‌گردد.

نکته ادبی: رجاء به معنای امید است؛ تقابل خوف و رجا در عرفان.

یارب قبول کن به بزرگی و فضل خویش کان را که رد کنی نبود هیچ ملتجا

خداوندا، ما را به بزرگی و فضلِ خود بپذیر، چرا که اگر تو کسی را رد کنی، دیگر هیچ پناهگاهی برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: ملتجاء به معنای پناهگاه است.

ما را تو دست گیر و حوالت مکن به کس الا الیک حاجت درماندگان فلا

تو خود دستِ ما را بگیر و ما را به کسی دیگر حواله نکن، چرا که نیازِ درماندگان تنها به سوی توست و نه کس دیگر.

نکته ادبی: الا الیک اشاره به عبارت قرآنی است.

ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم حاجت همیشه پیش کریمان بود روا

ما بندگانی نیازمندیم و تو کریم و بخشنده‌ای؛ و حاجت همیشه نزد بخشندگان روا می‌شود.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر برای طلب حاجت از خداوند.

کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود ما در خور تو هیچ نکردیم ربنا

تو وظیفه‌ی خداوندی خود را به کمال رساندی، اما ما در برابرِ مقامِ تو، هیچ کارِ شایسته‌ای انجام ندادیم.

نکته ادبی: شرط خداوندی یعنی بایسته‌های مقام ربوبی.

سهلست اگر به چشم عنایت نظر کنی اصلاح قلب را چه محل پیش کیمیا؟

اگر تو با چشمِ لطف به ما نگاه کنی، همه‌چیز آسان می‌شود؛ اصلاحِ قلب در برابر قدرتِ کیمیاییِ تو چه ارزشی دارد (که تو نکنی)؟

نکته ادبی: کیمیا در اینجا نماد دگرگونی و قدرتِ الهی است.

اولیتر آنکه هم تو بگیری به لطف خویش دستی، وگرنه هیچ نیاید ز دست ما

بهتر است که خودت با لطفِ خود دستِ ما را بگیری، وگرنه از دستِ ما هیچ کاری برنمی‌آید.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی انسان و ضرورتِ عنایت الهی.

کاری به منتها نرسانید در طلب بردیم روزگار گرامی به منتها

در راهِ جستجویِ تو به هیچ مقصدی نرسیدیم، و عمرِ گرانبهای خود را در این جستجویِ بی‌حاصل سپری کردیم.

نکته ادبی: منتها در اینجا به معنای مقصد یا پایانِ کار است.

فی الجمله دستهای تهی بر تو داشتیم خود دست جز تهی نتوان داشت بر خدا

خلاصه اینکه با دستانِ تهی به سوی تو آمدیم؛ چرا که انسان در برابرِ خداوند، چاره‌ای جز دستِ تهی داشتن ندارد.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ ذاتی انسان در برابر غنای خداوند.

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا

اگر با نگاهِ لطف به ما بنگری چه دولتی و سعادتی است، و اگر به مجازاتِ ما بپردازی چه شرمساری و حسرتی است.

نکته ادبی: یا دولتاه و واخجلتاه اصوات تعجبی هستند.

ای یار جهد کن که چو مردان قدم زنی ور پای بسته ای به دعا دست برگشا

ای دوست، تلاش کن که مثلِ مردانِ راه، استوار قدم برداری، و اگر پاهایت (در حرکت) بسته است، با دعا دستانت را بگشا.

نکته ادبی: استعاره از تلاشِ عملی یا دعا برای رسیدن به حق.

پیدا بود که بنده به کوشش کجا رسد بالای هر سری قلمی رفته از قضا

آشکار است که بنده با کوششِ خود به کجا می‌رسد؛ زیرا پیش از آن، قلمِ قضا سرنوشتِ هر کس را رقم زده است.

نکته ادبی: اشاره به مسأله جبر و قدر و تقدیر ازلی.

کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست آن بی بصر بود که کند تکیه بر عصا

هیچ‌کس نمی‌تواند به کارهای نیکِ خود تکیه کند؛ آن کس که به تکیه‌ی خود می‌بالد، مانند کسی است که به عصایی سست تکیه کرده و نابیناست.

نکته ادبی: بی‌بصر یعنی کسی که بصیرت معنوی ندارد.

تاروز اولت چه نبشتست بر جبین زیرا که در ازل سعدااند و اشقیا

مهم نیست که روزِ اول (ازل) چه چیزی بر پیشانی‌ات نوشته‌اند، زیرا از همان ازل، گروهی سعادتمند و گروهی شقاوتمند بوده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به سعد و شقی بودنِ خلایق از نظرگاه اعتقادی شاعر.

گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ گوید بکش که مال سبیلست و جان فدا

اگر بر وجودِ عاشقِ راستین شمشیر بکشند، می‌گوید مرا بکش که جانم نذرِ راهِ توست و فدایِ تو شدن افتخار است.

نکته ادبی: مال سبیل یعنی آن‌چه وقفِ راهِ خدا یا محبوب شده است.

ما را به نوشداروی دشمن امید نیست وز دست دوست گر همه زهرست مرحبا

ما به دارویِ دشمن امید نداریم، اما اگر از دستِ دوست (خدا) زهری هم به ما برسد، آن را با جان و دل می‌پذیریم.

نکته ادبی: استعاره از پذیرشِ سختی‌های الهی.

ای پای بست عمر تو، بر رهگذار سیل چندین امل چه پیش نهی، مرگ در قفا؟

ای کسی که عمرت بر سرِ راهِ سیلِ نیستی بسته است، چرا این‌همه آرزوهای طولانی داری، در حالی که مرگ پشتِ سرت ایستاده است؟

نکته ادبی: سیل استعاره از گذرِ عمر و فناپذیری است.

در کوه ودشت هر سبعی صوفیی بدی گر هیچ سودمند بدی صوف بی صفا

اگر صوفی‌گری و پشمینه‌پوشی بدونِ خلوصِ دل سودمند بود، هر درنده‌ای در کوه و دشت که پشم دارد، صوفی بود.

نکته ادبی: نقد ریاکاریِ اهلِ ظاهر.

پهلوی تن ضعیف کند پشت دل قوی صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا

ریاضت و سختی کشیدن، بدن را ضعیف می‌کند اما پشتِ دل را قوی می‌سازد؛ همچون صیدی که در گلزارِ ریاضت پرورش یابد.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه‌ی ریاض در ریاضِ ریاضت (باغِ سختی‌کشی).

چون شادمانی و غم دنیا مقیم نیست فرعون کامران به و ایوب مبتلا

چون شادی و غمِ دنیا ماندگار نیست، پس فرعونِ کامروا و ایوبِ مبتلا (هر دو در گذرند و یکی نیستند).

نکته ادبی: تلمیح به داستان فرعون و ایوب.

امثال ما به سختی و تنگی نمرده اند ما خود چه لایقیم به تشریف اولیا؟

امثالِ ما با این سختی‌ها نمردند که هیچ؛ تازه ما کجایِ کاریم که بخواهیم به شأن و مقام اولیا (دوستان خدا) برسیم؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده تواضعِ شاعر.

غم نیست زخم خوردهٔ راه خدای را دردی چه خوش بود که حبیبش کند دوا

برای کسی که در راهِ خدا زخم خورده، غمی نیست؛ چقدر این درد خوشایند است که محبوب خودش درمانش را بر عهده بگیرد.

نکته ادبی: استعاره از رنج‌هایِ راهِ حق.

مابین آسمان و زمین جای عیش نیست یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟

میانِ آسمان و زمین جایی برای آسایش نیست؛ یک دانه چگونه می‌تواند در میانِ دو سنگِ آسیاب سالم بماند؟

نکته ادبی: تشبیه جهان به دو سنگِ آسیاب که انسان را خرد می‌کند.

عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا

عمرت گذشت و هیچ چاره‌ای برای آخرت نیندیشیدی؛ حالا که راهی جز این نداری، با بیچارگی به درگاه خدا بیا.

نکته ادبی: دعوت به توبه و بازگشت.

کردار نیک و بد به قیامت قرین تست آن اختیار کن که توان دیدنش لقا

کارهای نیک و بد تو در قیامت همراه توست؛ پس چیزی را برگزین که شایسته‌ی دیدنِ رویِ محبوب باشد.

نکته ادبی: لقا به معنای دیدارِ حق است.

تا هیچ دانه ای نفشانی بجز کرم تا هیچ توشه ای نستانی بجز تقی

تلاش کن که جز دانهٔ کرم نیفشانی و جز توشه‌ی پرهیزگاری (تقوا) با خود نبری.

نکته ادبی: تقی به معنای پرهیزگاری است.

گویی کدام سنگدل این پند نشنود بر کوه خوان که باز به گوش آیدت صدا

می‌گویی کدام سنگ‌دلی است که این پند را نشنود؟ اگر این سخن را بر کوه هم بخوانی، بازتابِ صدایش به گوشت می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر عمیقِ کلامِ حق حتی بر سنگ‌دلان.

نااهل را نصیحت سعدی چنانکه هست گفتیم اگر به سرمه تفاوت کند عمی

نصیحت به انسانِ نااهل مانندِ مالیدنِ سرمه به چشمِ نابیناست؛ بی‌فایده است و تفاوتی ایجاد نمی‌کند.

نکته ادبی: ضرب‌المثل‌گونه برای نقدِ نااهلان.