مواعظ - قصاید و قطعات عربی

سعدی

فی‌الموعظة

سعدی
عیب علی و عدوان علی الناس اذا وعظت و قلبی جلمد قاس
رب اعف عنی وهب لی مابکیت اسی انی علی فرط ایام مضت اس
مرالصبا عبثا و ابیض ناصیتی شیبا، فحتی متی یسود کراسی
یا لهف عصر شباب مر لاهیة لا لهو بعد اشتعال الشیب فی راسی
یا خجلتا من وجوه الفائزین اذا تباشرت، و بوجهی صفرة الیاس
سرائری یا جمیل الستر قد قبحت عندی وان حسنت فی اعین الناس
یا حسرتی عند جمع الصالحین غدا ان کنت حامل اوزاری و ادناسی
و هل یقر علی حر الحمیم فتی لم یستطع جلدا فی حر دیماس
یا واعدالعفو عما اخطأوا و نسوا سألتک العفو، انی مخطیء ناس
اذا رحمت عبیدا احسنوا عملا فی الحشر یارب فارحمنی لافلاسی
واصفح بجودک یا مولای عن زللی رغما لابلیس، لایشمت بابلاسی
واحشرن اعمی ان استو جبت لائمة لا أفتضح بین جیرانی و جلاسی
ان یغفر الله لی من جرأة سلفت فما علی الخلق یا بشرای من بأس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و صادقانه میان بنده و پروردگار است که در آن شاعر با نگاهی عبرت‌بین به گذر عمر و سپری شدن دوران جوانی، لب به اعتراف گشوده و از بارهای سنگین گناهان و کوتاهی‌های گذشته اظهار پشیمانی می‌کند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از بیم و امید است؛ بیم از رسوایی در روز جزا و امید به بی‌کرانگی رحمت الهی.

شاعر با تقابلی هنرمندانه میان ظاهر آراسته‌ی خود در نزد مردم و باطنِ آلوده‌اش در پیشگاه خداوند، به نقد خویشتن می‌پردازد و در نهایت، تنها راه رهایی از این بحران وجودی را پناه بردن به جود و کرم بی‌منتهای خالق می‌داند تا از شرِ وسوسه‌های شیطان و خواری در برابر خلق مصون بماند.

معنای روان

عیب علی و عدوان علی الناس اذا وعظت و قلبی جلمد قاس

نصیحت کردن دیگران در حالی که قلب خود من همچون سنگ سخت و نفوذناپذیر است، خود نوعی عیب‌جویی و ستم به مردم است.

نکته ادبی: واژه جلمد در عربی به معنای سنگ خارا است که کنایه از قساوت قلب و عدم پذیرش موعظه است.

رب اعف عنی وهب لی مابکیت اسی انی علی فرط ایام مضت اس

پروردگارا! از تو درخواست عفو دارم و بخشش آن اشک‌هایی را می‌خواهم که از سرِ اندوه ریختم؛ چرا که من بر گذرِ بیهوده‌ی عمر و ایامِ سپری شده، سخت پشیمانم.

نکته ادبی: اسی به معنای اندوه و غم است که در اینجا با استغفار گره خورده است.

مرالصبا عبثا و ابیض ناصیتی شیبا، فحتی متی یسود کراسی

دوران جوانی به بیهودگی گذشت و موهای سرم به سفیدی گرایید؛ تا به کی باید تیرگیِ نادانی و گناه بر عقل و فکر من سایه افکنده باشد؟

نکته ادبی: کراسی در اینجا به معنای سر و عقل و استعاره از هویت انسانی است که درگیر تیرگی جهل شده است.

یا لهف عصر شباب مر لاهیة لا لهو بعد اشتعال الشیب فی راسی

افسوس بر دوران جوانی که به لهو و لعب گذشت؛ چرا که پس از آنکه موی سپید، شعله‌ور شد و تمام سر را فرا گرفت، دیگر جایی برای بازی و سرگرمی باقی نیست.

نکته ادبی: اشتعال الشیب (شعله‌ور شدن موی سپید) استعاره‌ای زیبا از پیری است که همچون آتش، دوران جوانی را در خود می‌سوزاند.

یا خجلتا من وجوه الفائزین اذا تباشرت، و بوجهی صفرة الیاس

چه شرمگینم از دیدن چهره‌های درخشان و رستگاران وقتی به یکدیگر بشارت می‌دهند، در حالی که در چهره‌ی من زردیِ ناامیدی و یأس هویداست.

نکته ادبی: صفره الیاس (زردی ناامیدی) کنایه از بی‌بضاعتی در اعمال نیک و هراس از روز جزا است.

سرائری یا جمیل الستر قد قبحت عندی وان حسنت فی اعین الناس

ای خدایی که پوشاننده‌ی عیب‌ها هستی؛ اسرار درونی من در پیشگاه خودم زشت و ناپسند است، هرچند که در نگاه مردم، ظاهری آراسته و نیکو دارم.

نکته ادبی: جمیل الستر از صفات جمالیه خداوند است که بر پوشانندگی خطاهای بندگان دلالت دارد.

یا حسرتی عند جمع الصالحین غدا ان کنت حامل اوزاری و ادناسی

چه حسرت بزرگی خواهم داشت در آن روزی که صالحان گرد هم می‌آیند، اگر من با بار سنگینِ گناهان و آلودگی‌هایم در میان آنان حاضر شوم.

نکته ادبی: ادناس جمع دنس به معنای چرک و آلودگی است که در اینجا کنایه از معاصی و گناهان کبیره است.

و هل یقر علی حر الحمیم فتی لم یستطع جلدا فی حر دیماس

آیا جوانی که تاب تحمل گرمای یک سلول تاریک و تنگ را ندارد، می‌تواند گرمای سوزان آب جوشان جهنم را تاب بیاورد؟

نکته ادبی: دیماس به معنای سرداب یا زندان زیرزمینی و تاریک است که در تقابل با حرارت جهنم قرار گرفته است.

یا واعدالعفو عما اخطأوا و نسوا سألتک العفو، انی مخطیء ناس

ای کسی که وعده‌ی عفو داده‌ای بر خطاهای فراموشکاران؛ من نیز از تو طلب بخشش دارم، چرا که من بنده ای خطاکار و فراموشکارم.

نکته ادبی: مخطی و ناس هر دو صفت فاعلی برای اعتراف به ضعف و قصور بشری است.

اذا رحمت عبیدا احسنوا عملا فی الحشر یارب فارحمنی لافلاسی

اگر در روز حشر بر بندگانی که اعمال نیک انجام داده‌اند رحم می‌کنی، پروردگارا بر من نیز رحم کن که جز تهیدستی و بی‌پولی (نداشتن عمل نیک) چیزی ندارم.

نکته ادبی: افلاس در اینجا استعاره از فقر معنوی و نداشتن توشه‌ی تقوا برای آخرت است.

واصفح بجودک یا مولای عن زللی رغما لابلیس، لایشمت بابلاسی

ای مولای من، به جود و کرم خود از لغزش‌هایم درگذر تا بینی ابلیس به خاک مالیده شود و از ناامیدی و تباهی من شادمان نشود.

نکته ادبی: رغما لابلیس کنایه از سرافکندگی شیطان است که با بخشش خداوند، نقشه او برای گمراهی بنده نقش بر آب می‌شود.

واحشرن اعمی ان استو جبت لائمة لا أفتضح بین جیرانی و جلاسی

اگر مستحق ملامت و رسوایی هستم، مرا در حالی محشور کن که کور باشم تا در میان همسایگان و هم‌نشینانم رسوا و خوار نشوم.

نکته ادبی: محشور شدن کور، استعاره‌ای از عدم دیدن صحنه‌های هولناک قیامت و پنهان ماندن از نگاه خلق است.

ان یغفر الله لی من جرأة سلفت فما علی الخلق یا بشرای من بأس

اگر خداوند گستاخی‌ها و گناهان گذشته‌ام را ببخشد، دیگر چه باکی از قضاوت مردم دارم؟ چه بشارت و شادی بزرگ‌تر از این برای من وجود دارد؟

نکته ادبی: جرأة سلفت اشاره به جسارت در ارتکاب معاصی دارد که با بخشش الهی دیگر ترس و هراسی از آن باقی نمی‌ماند.

آرایه‌های ادبی

استعاره اشتعال الشیب

تشبیه موی سفید به آتش که همچون شعله‌ای در سر می‌پیچد و نمادی از زوال جوانی است.

تضاد سرائری... در نگاه مردم

تقابل میان زشتیِ باطن نزد خود و زیباییِ ظاهر نزد مردم، که نشان‌دهنده‌ی ریاکاری و عمق گناه است.

کنایه صفره الیاس

زردی چهره کنایه از ترس، دلهره و ناامیدی در برابر عظمت خداوند است.

تلمیح واعدالعفو

اشاره به وعده‌های قرآنی و صفات الهی مبنی بر آمرزنده بودن و بخشایش‌گر بودن خداوند.