مواعظ - قصاید و قطعات عربی

سعدی

ایضا فی‌الغزل

سعدی
ملک الهوی قلبی وجاش مغیرا و نهی المودة ان اصیح نفیرا
اضحت علی ید الغرام طویلة و ذراع صبری لایزال قصیرا
یا ناقلا عنی بانی صابر لقد افتریت علی قولا زورا
من مصفی ممن یقدر جوره عدلا، و یجعل طاعتی تقصیرا؟
لم یرضنی عبدا و بین عشیرتی ما کنت ارضی ان اکون امیرا
یا سائلا عن یوم جد رحیلهم ما کان الا لیلة دیجورا
لم تحتبس رکب بواد معطش الا جمعت من البکاء غدیرا
کم اتقی هیف القدود تجانبا فیغرنی کحل العیون غرورا
هل یطفئن الصبر نار جوانحی و معالم الاحباب تلمع نورا
و لو اعب الخیل استوین کواعبا و اهلة الحی اکتملن بدورا
ود الاساری ان یفک وثاقهم و اود انی لا ازال اسیرا
ان جار خل تستعن بنظیره الا خلیلا لم تجده نظیرا
رحم الاعادی لوعتی و توجعی ما لحبة یعرضون نفورا؟
ان لم تحس بزفرتی و تشوقی انصت، فتسمع للبکاء صریرا
یا صاحبی یوم الوصال منادما کن لی لیالی بعدهن سمیرا
هل بت یا نفس الربیع بجنة؟ ام جئت من بلدالعراق بشیرا
عجبا بانی لست شارب مسکر واظل من سکر الهوی مخمورا
صرفا محاعقلی، ورد قرائتی شعرا، و غیر مسجدی ماخورا
ظما بقلبی لایکاد یسیغه رشف الزلال و لو شربت بحورا
ماذا الصبا والشیب غیر لمتی و کفی بتغییر الزمان نذیرا
یا آلفا بخلیله بک نعمة احذر فدیتک ان تکون کفورا
قطع المهامة واحتمال مشقة لرضی الا حبة لایظن کثیرا
حسوالمرارة فی کوس ملامة حلو، اذا کان الحبیب مدیرا
و جلالة المنظور لم تتجل لی لو لم تکن نفسی لدی حقیرا
یا من به السعدی غاب عن الوری ارفق بمن اضحی الیک فقیرا
صلنی ودع ثم النعیم لاهله لا اشتهی الا الیک مصیرا
فرض علی مترصد الامل البعید بان یکون مع الزمان صبورا
و لعل ان تبیض عینی بالبکا ارتد یوما التقیک بصیرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و عاشقانه است که در آن شاعر با بیانی پرسوز و گداز، احوالات دل‌داده‌ای را ترسیم می‌کند که در بندِ عشق گرفتار آمده و رنجِ دوری را با جان و دل پذیرا شده است. فضا و لحن کلی شعر، آمیزه‌ای از شکوه‌های عاشقانه، ستایشِ بی‌بدیل معشوق و تسلیمِ محض در برابر سرنوشتِ محتومِ عاشقی است.

شاعر در این ابیات، مرز میان عشقِ زمینی و شورِ عرفانی را درهم می‌آمیزد و نشان می‌دهد که چگونه سختی‌ها و ملامت‌های راهِ عشق، در نظر عاشق، شیرین‌تر از هر آسایش و کرامتی است. این اثر در پیِ تبیینِ این پارادوکسِ شگفت است که چرا عاشق، اسارت در بندِ محبوب را به آزادی ترجیح می‌دهد و هجران را فرصتی برای صیقل دادنِ روح می‌بیند.

معنای روان

ملک الهوی قلبی وجاش مغیرا و نهی المودة ان اصیح نفیرا

عشق بر قلبم چیره گشته و آن را دگرگون کرده است و عشقم چنان نیرومند است که مرا از فاش کردنِ رنج‌هایم نهی می‌کند.

نکته ادبی: واژه "نفیرا" در اینجا به معنای فریاد و فغان برای یاری‌خواهی است.

اضحت علی ید الغرام طویلة و ذراع صبری لایزال قصیرا

دستِ عشق بر من بسیار دراز و قدرتمند شده است، اما بازوی صبر من در برابر آن، بسیار کوتاه و ناتوان گشته است.

نکته ادبی: تضاد میان درازیِ دستِ عشق و کوتاهیِ دستِ صبر، نشان‌دهنده ناتوانی عاشق است.

یا ناقلا عنی بانی صابر لقد افتریت علی قولا زورا

ای کسی که از جانب من به دروغ خبر می‌دهی که من شکیبایی می‌ورزم، بدان که به من تهمتِ ناروایی زده‌ای.

نکته ادبی: واژه "افتریت" به معنای دروغ بستن و افترا زدن است.

من مصفی ممن یقدر جوره عدلا، و یجعل طاعتی تقصیرا؟

از کدامین فردِ پاک‌دلی می‌توان انتظار داشت که ستمگریِ معشوق را عینِ عدالت بداند و فرمان‌برداریِ عاشق را کوتاهی تلقی کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری در اینجا برای تأکید بر بی‌انصافی معشوق است.

لم یرضنی عبدا و بین عشیرتی ما کنت ارضی ان اکون امیرا

او هرگز به این راضی نشد که من بنده او باشم، در حالی که من در میان عشیره‌ی خودم، حتی راضی نبودم که امیر و حاکم باشم.

نکته ادبی: تأکید بر تواضع و فروتنی عاشق در برابر معشوق.

یا سائلا عن یوم جد رحیلهم ما کان الا لیلة دیجورا

ای پرسش‌گر از روزی که یار سفر کرد، بدان که آن روز برای من چیزی جز شب تاریک و طولانی نبود.

نکته ادبی: تشبیه روز جدایی به شبِ تاریک و جان‌کاه.

لم تحتبس رکب بواد معطش الا جمعت من البکاء غدیرا

هیچ کاروانی در بیابانِ خشک عبور نکرد، مگر اینکه من با اشک‌های خود، برایشان حوضچه‌ای از آب فراهم کردم.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در توصیفِ فراوانی اشکِ عاشق.

کم اتقی هیف القدود تجانبا فیغرنی کحل العیون غرورا

چقدر تلاش می‌کنم که از زیباییِ اندامِ یار دوری کنم، اما کُحلِ چشم‌های او، مرا دوباره فریب می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر بصریِ زیباییِ چشم و اندام معشوق.

هل یطفئن الصبر نار جوانحی و معالم الاحباب تلمع نورا

آیا شکیبایی می‌تواند آتشِ درونم را خاموش کند، در حالی که نشانه‌ها و یادِ یار مانند نور می‌درخشند؟

نکته ادبی: استعاره از اشتعالِ آتشِ عشق در درون.

و لو اعب الخیل استوین کواعبا و اهلة الحی اکتملن بدورا

اگر زیبارویانِ جوان و ماهِ شبِ چهارده کامل می‌شدند، هیچ‌کدام به زیباییِ یار نمی‌رسیدند.

نکته ادبی: اشاره به زیباییِ بی‌نقصِ معشوق که ماه را حقیر می‌کند.

ود الاساری ان یفک وثاقهم و اود انی لا ازال اسیرا

همه اسیران آرزو دارند که بندهایشان گشوده شود، اما من آرزو دارم که تا ابد در بندِ عشقِ تو باقی بمانم.

نکته ادبی: تضاد میان آزادیِ معمول و اسارتِ مطلوبِ عاشق.

ان جار خل تستعن بنظیره الا خلیلا لم تجده نظیرا

اگر دوستی به تو ستم کرد، از دوست دیگری یاری بگیر؛ اما مگر می‌توان جایگزینی برای محبوبِ یگانه‌ پیدا کرد؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌همتا بودنِ معشوق.

رحم الاعادی لوعتی و توجعی ما لحبة یعرضون نفورا؟

حتی دشمنان هم به سوز و گداز من رحم کردند، پس چرا محبوب، این‌گونه از من دوری می‌جوید؟

نکته ادبی: شگفتی از سنگ‌دلیِ یار نسبت به مهربانیِ دشمن.

ان لم تحس بزفرتی و تشوقی انصت، فتسمع للبکاء صریرا

اگر ناله‌ها و شوقِ مرا حس نمی‌کنی، اندکی سکوت کن تا صدای خروشِ گریه‌هایم را بشنوی.

نکته ادبی: دعوت به سکوت برای شنیدنِ صدایِ درونِ عاشق.

یا صاحبی یوم الوصال منادما کن لی لیالی بعدهن سمیرا

ای که در روزهای وصال، هم‌پیاله و مونسِ من بودی، اکنون در شب‌های فراق نیز همنشینم باش.

نکته ادبی: تأکید بر وفاداری به عهدِ دوستیِ پیشین.

هل بت یا نفس الربیع بجنة؟ ام جئت من بلدالعراق بشیرا

ای جانِ من، آیا در بهار در بهشتی بوده‌ای؟ یا اینکه از سرزمین عراق، مژده‌ای برایم آورده‌ای؟

نکته ادبی: اشاره به سرزمین‌های خوش‌آب‌وهوا یا مهدِ تمدن و ادبیات.

عجبا بانی لست شارب مسکر واظل من سکر الهوی مخمورا

شگفتا که من هیچ شرابِ مست‌کننده‌ای ننوشیده‌ام، اما همچنان از شرابِ عشق مست و مدهوشم.

نکته ادبی: استعاره از مستیِ بی‌شراب (مستیِ معنوی).

صرفا محاعقلی، ورد قرائتی شعرا، و غیر مسجدی ماخورا

عقلِ من به کلی از بین رفته و تنها سرگرمی‌ام خواندنِ شعر است و جز این، هیچ چیز دیگری ندارم.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ارزش شدنِ عقل در برابرِ عشق.

ظما بقلبی لایکاد یسیغه رشف الزلال و لو شربت بحورا

تشنگی‌ای در قلبم دارم که نوشیدنِ زلال‌ترین آب‌ها و حتی دریاها نیز آن را سیراب نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به عطشِ ابدیِ روحِ عاشق.

ماذا الصبا والشیب غیر لمتی و کفی بتغییر الزمان نذیرا

جوانی کجا رفت؟ موی سفیدِ سرم و دستِ روزگار، برایم هشداری از پایانِ عمر بود.

نکته ادبی: یادآوریِ گذرِ عمر و پیری.

یا آلفا بخلیله بک نعمة احذر فدیتک ان تکون کفورا

ای کسی که به لطفِ داشتنِ محبوب، غرق در نعمتی، زنهار که مبادا ناسپاس باشی.

نکته ادبی: هشدار نسبت به قدردانی از نعمتِ عشق.

قطع المهامة واحتمال مشقة لرضی الا حبة لایظن کثیرا

گذر از بیابان‌های سخت و تحملِ رنج‌های طاقت‌فرسا برای رضایتِ محبوب، در نظرم ناچیز است.

نکته ادبی: تحملِ سختی‌ها به خاطرِ معشوق.

حسوالمرارة فی کوس ملامة حلو، اذا کان الحبیب مدیرا

تلخیِ سرزنش‌ها در جامِ ملامت، اگر ساقی‌اش محبوب باشد، برایم شیرین است.

نکته ادبی: تضادِ تلخیِ ملامت و شیرینیِ جانبِ معشوق.

و جلالة المنظور لم تتجل لی لو لم تکن نفسی لدی حقیرا

شکوه و عظمتِ آن محبوبِ نگریسته، برای من آشکار نمی‌شد، اگر خود را در برابرش هیچ و حقیر نمی‌دیدم.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ فانی‌کردنِ خود برای رؤیتِ حقیقت.

یا من به السعدی غاب عن الوری ارفق بمن اضحی الیک فقیرا

ای کسی که شادیِ جهان از وجودِ اوست، بر عاشقی که به درگاهت فقیر و نیازمند گشته، رحم کن.

نکته ادبی: درخواستِ توجه از جانبِ معشوقِ بلندمرتبه.

صلنی ودع ثم النعیم لاهله لا اشتهی الا الیک مصیرا

مرا به وصالِ خود برسان و نعمتی جز تو برای دیگران باقی بگذار؛ زیرا من جز رسیدن به تو آرزویی ندارم.

نکته ادبی: طلبِ وصال به عنوانِ تنها غایتِ زندگی.

فرض علی مترصد الامل البعید بان یکون مع الزمان صبورا

بر هر کسی که در انتظارِ امیدِ دوردست است، واجب است که در برابر گذرِ زمان صبور باشد.

نکته ادبی: نکته اخلاقی در بابِ صبر برای وصال.

و لعل ان تبیض عینی بالبکا ارتد یوما التقیک بصیرا

شاید چشمانم از شدتِ گریه سفید و نابینا شود، اما امیدوارم روزی بازگردم و تو را با دیدگانی بینا ملاقات کنم.

نکته ادبی: اشاره به قصه یعقوب و کور شدن از گریه در فراق یوسف.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) صبر و عشق

قرار گرفتن صبر در برابر شدت عشق برای نشان دادنِ ضعفِ اراده انسان در برابرِ کششِ عاشقانه.

استعاره آتشِ دل

تشبیه هیجان و رنجِ عشق به آتش برای نشان دادنِ سوزندگی و بی‌قراری.

تلمیح سفید شدن چشم از گریه

اشاره‌ای غیرمستقیم به داستان یعقوب نبی و فراقِ فرزند که نمادِ گریه‌های طولانی است.

مبالغه نوشیدن دریاها

اغراق برای نشان دادنِ عمقِ عطش و اشتیاقِ قلبیِ عاشق.