مواعظ - قصاید و قطعات عربی

سعدی

فی مرثیة امیرالمؤمنین المعتصم بالله و ذکر واقعة بغداد

سعدی
حبست بجفنی المدامع لاتجری فلما طغی الماء استطال علی السکر
نسیم صبا بغداد بعد خرابها تمنیت لو کانت تمر علی قبری
لان هلاک النفس عند اولی النهی احب لهم من عیش منقبض الصدر
زجرت طبیبا جس نبضی مداویا الیک، فما شکوای من مرض یبری
لزمت اصطبارا حیث کنت مفارقا و هذا فراق لایعالج بالصبر
تسائلنی عما جری یوم حصرهم و ذالک ممالیس یدخل فی الحصر
ادیرت کووس الموت حتی کانه روس الاساری ترجحن من السکر
لقد ثکلت ام القری و لکعبة مدامع فی المیزاب تسکب فی الحجر
بکت جدر المستنصریة ندبة علی العلماء الراسخین ذوی الحجر
نوائب دهر لیتنی مت قبلها ولم ار عدوان السفیه علی الحبر
محابر تبکی بعدهم بسوادها و بعض قلوب الناس احلک من حبر
لحا الله من یسدی الیه بنعمة و عند هجوم الناس یألف بالغدر
مررت بصم الراسیات اجوبها کخنساء من فرط البکاء علی صخر
ایا ناصحی بالصبر دعنی و زفرتی اموضع صبر و الکبود علی الجمر؟
تهدم شخصی من مداومة البکا و ینهدم الجرف الدوارس بالمخر
وقفت بعبادان ارقب دجلة کمثب دم قان یسیل الی البحر
وفائض دمعی فی مصیبة واسط یزید علی مد البحیرة والجزر
فجرت میاه العین فازددت حرقة کما احترقت جوف الدما میل بالفجر
ولا تسألنی کیف قلبک والنوی جراحة صدری لاتبین بالسبر
و هب ان دارالملک ترجع عامرا و یغسل وجه العالمین من العفر
فاین بنوالعباس مفتخر الوری ذوو الخلق المرضی و الغرر الزهر
غدا سمرا بین الانام حدیثهم وذا سمر یدمی المسامع کالسمر
و فی الخبر المروی دین محمد یعود غریبا مثل مبتداء الامر
ااغرب من هذا یعود کمابدا و سبی دیارالسلم فی بلدالکفر؟
فلا انحدرت بعد الخلائف دجله و حافاتها لا اعشبت ورق الخضر
کان دم الاخوین اصبح نابتا بمذبح قتلی فی جوانبها الحمر
بکت سمرات البید و الشیح و الغضا لکثرة ماناحت اغاربة القفر
ایذکر فی اعلی المنابر خطبة و مستعصم بالله لم یک فی الذکر
ضفادع حول الماء تلعب فرحة اصبر علی هذا و یونس فی القعر؟
تزاحمت الغربان حول رسومها فاصبحت العنقاء لازمة الوکر
ایا احمد المعصوم لست بخاسر و روحک والفردوس عسر مع الیسر
و جنات عدن خففت بمکارة فلابد من شوک علی فنن البسر
تهناء بطیب العیش فی مقعد الرضا ودع جیف الدنیا لطائفة النسر
ولا فرق ما بین القتیل و میت اذاقمت حیا بعد رمسک والنخر
تحیة مشتاق و الف ترحم علی الشهداء الطاهرین من الوزر
هنیا لهم کأس المنیة مترعا و ما فیه عندالله من عظم الاجر
«فلا تحسبن الله مخلف وعده» بان لهم دارالکرامة والبشر
علیهم سلام الله فی کل لیلة بمقتلة الزورا الی مطلع الفجر
اابلغ من امر الخلافة رتبة هلم انظروا ما کان عاقبة الامر
فلیت صماخی صم قبل استماعه بهتک اساتیر المحارم فی الاسر
عدون حفایا سبسبا بعد سبسب رخائم لایسطعن مشیا علی الحبر
لعمرک لو عاینت لیلة نفرهم کأن العذاری فی الدجی شهب تسری
و ان صباح الاسر یوم قیامة علی امم شعث تساق الی الحشر
و مستصرخ یا للمرة فانصروا و من یصرخ العصفور بین یدی صقر؟
یساقون سوق المعز فی کبد الفلا عزائز قوم لم یعودن بالزجر
جلبن سبایا سافرات وجوهها کواعب لم یبرزن من خلل الخدر
و عترة قنطوراء فی کل منزل تصیح باولاد البرامک من یشری؟
تقوم و تجثو فی المحاجر و اللوی و هل یختفی مشی النواعم فی الوعر؟
لقد کان فکری قبل ذلک مائزا فاحدث امر لایحیط به فکری
و بین یوی صرف الزمان و حکمه مغللة ایدی الکیاسة والخبر
وقفت بعبادان بعد صراتها رأیت خضیبا کالمنی بدم النحر
محاجر ثکلی بالدموع کریمة و ان بخلت عین الغمائم بالقطر
نعوذ بعفوالله من نار فتنة تأحج من قطر البلاد الی قطر
کان شیاطین القیود تفلتت فسال علی بغداد عین من القطر
بدا و تعالی من خراسان قسطل فعاد رکاما لایزول عن البدر
الام تصاریف الزمان و جوره تکلفنا ما لانطیق من الاصر
رعی الله انسانا تیقظ بعدهم لان مصاب الزید مزجرة العمرو
اذا ان للانسان عند خطوبه یزول الغنی، طوبی لمملکة الفقر
الا انما الایام ترجع بالعطا ولم تکس الا بعد کسوتها تعری
ورائک یا مغرور خنجر فاتک و انت مطاط لا تفیق و لاتدری
کناقة اهل البد وظلت حمولة اذا لم تطق حملا تساق الی العقر
وسائر ملک یقتفیه زواله سوی ملکوت القائم الصمد الوتر
اذا شمت الواشی بموتی، فقل له رویدک ماعاش امرو الدهر
و مالک مفتاح الکنوز جمیعها لدی الموت لم تخرج یداه سوی صفر
اذا کان عندالموت لافرق بیننا فلا تنظرن الناس بالنظر الشزر
و جاریه الدنیا نعومة کفها محببة لکنها کلب الظفر
ولو کان ذو مال من الموت فالتا لکان جدیرا بالتعاظم والکبر
ربحت الهدی ان کنت عامل صالح وان لم تکن، والعصر انک فی خسر
کما قال بعض الطاعنین لقرنه بسمر القنا نیلت معانقة السمر
امدخر الدنیا و تارکها اسی لدار غد ان کان لابد من ذخر
علی المرء عار کثرة المال بعده و انک یا مغرور تجمع للفخر
عفاالله عنا ما مضی من جریمة و من علینا بالجمیل من الصبر
وصان بلادالمسلمین صیانة بدولة سلطان البلاد ابی بکر
ملیک غدا فی کل بلدة اسمه عزیزا و محبوبا کیوسف فی مصر
لقد سعدالدنیا به دام سعده و ایده المولی بألویة النصر
کذلک تنشا لینة هو عرقها و حسن نبات الارض من کرم البذر
و لو کان کسری فی زمان حیاته لقال الهی اشدد بدولته أزری
بشکرالرعایا صین من کل فتنة و ذلک ان اللب یحفظ بالقشر
یبالغ فی الانفاق والعدل و التقی مبالغة السعدی فی نکت الشعر
و ماالشعر ایم الله لست بمدع و لو کان عندی ما ببابل من سحر
هنالک نقادون علما و خبرة و منتخبو القول الجمیل من الهجر
جرت عبراتی فوق خدی کبة فانشأت هذا فی قضیة ما یجری
و لو سبقتنی سادة جل قدرهم و ما حسنت منی مجاوزة القدر
ففی السمط یاقوت و لعل وجاجة و ان کان لی ذنب یکفر بالعذر
و حرقة قلبی هیجتنی لنشرها کما فعلت نار المجامر بالعطر
سطرت و لولا غض عینی علی البکا لرقرق دمعی حسرة فمحا سطری
احدث اخبارا یضیق بها صدری و احمل اصارا ینو بها ظهری
ولا سیما قلبی رقیق زجاجه و ممتنع وصل الزجاج لدی الکسر
ألا ان عصری فیه عیشی منکد فلیت عشاء الموت بادر فی عصری
خلیلی ما احلی الحیوة حقیقة واطیبها، لولا الممات علی الاثر
و رب الحجی لا یطمن بعیشة فلا خیر فی وصل یردف بالهجر
سواء اذا مامت وانقطع المنی امخزن تبن بعد موتک ام تبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده اندوهناک، سوگنامه‌ای است بر واقعه سقوط بغداد و انقراض خلافت عباسی به دست مغولان. شاعر با زبانی حزین، گزنده و استوار، فاجعه‌بار بودن این واقعه تاریخی را ترسیم می‌کند. او بغداد را نه تنها پایتخت سیاسی، که مرکز دانش و تمدن می‌بیند که اکنون به ویرانه‌ای بدل شده و مردمانش به اسارت درآمده‌اند. نگاه شاعر در این ابیات، گذرِ تلخی از ستایش گذشته به روایت دردناکِ حالِ حاضر است.

درونمایه اصلی شعر، آمیزه‌ای از عجز انسان در برابر گردش روزگار و پرسش‌های کلامی درباره مشیت الهی است. شاعر ضمن روایت صحنه‌های دلخراش اسارت و ویرانی، نگاهی عارفانه و تسلی‌بخش به شهیدان این حادثه دارد و سرانجام همه چیز را به عدالت الهی و وعده حتمی خداوند ارجاع می‌دهد تا اندکی از بار جانکاه این مصیبت بکاهد.

معنای روان

حبست بجفنی المدامع لاتجری فلما طغی الماء استطال علی السکر

اشک‌هایم را در پلک‌هایم حبس کرده بودم تا جاری نشوند، اما چون حجم آبِ غم طغیان کرد، بر سدِ پلک‌هایم پیروز شد و سرازیر گشت.

نکته ادبی: المدامع جمع مدمع به معنای مجرای اشک یا خود اشک است.

نسیم صبا بغداد بعد خرابها تمنیت لو کانت تمر علی قبری

ای نسیم صبا، ای کاش گذرِ تو که بر بغدادِ ویران‌شده می‌گذرد، از کنار مزار من نیز عبور می‌کرد (تا آرزوی مرگم برآورده می‌شد).

نکته ادبی: اشاره به آرزوی مرگ در اوج استیصال.

لان هلاک النفس عند اولی النهی احب لهم من عیش منقبض الصدر

چرا که برای خردمندان، مرگ و پایان زندگی، بسیار گواراتر و محبوب‌تر از گذرانِ عمر در اندوه و دل‌تنگی است.

نکته ادبی: اولی النهی ترکیب قرآنی به معنای صاحبان عقل و خرد است.

زجرت طبیبا جس نبضی مداویا الیک، فما شکوای من مرض یبری

پزشکی را که برای نبض‌گرفتن و مداوا آمده بود، راندم و گفتم: دور شو! درد من ناشی از بیماری جسمی نیست که با دارو بهبود یابد.

نکته ادبی: زجرت به معنای راندن با تندی است.

لزمت اصطبارا حیث کنت مفارقا و هذا فراق لایعالج بالصبر

تا زمانی که در فراق بودم سعی کردم شکیبایی پیشه کنم، اما این جدایی و مصیبت چنان بزرگ است که با صبر و شکیبایی درمان نمی‌شود.

نکته ادبی: استبراء یا اصطبار به معنای طلب صبر کردن است.

تسائلنی عما جری یوم حصرهم و ذالک ممالیس یدخل فی الحصر

از من درباره آنچه در روزهای محاصره رخ داد می‌پرسی؟ آن رخداد چنان عظیم و هولناک است که در بیان و توصیف نمی‌گنجد.

نکته ادبی: حصر در اینجا به معنای محاصره و نیز شمارش و بیان است.

ادیرت کووس الموت حتی کانه روس الاساری ترجحن من السکر

جام‌های مرگ چنان میان مردم چرخانده شد که گویی سرهای اسیران از شدت مستیِ آن جام‌ها به دوران افتاده است.

نکته ادبی: تشبیه مرگ به شرابی که موجب مستی و سرگیجه می‌شود.

لقد ثکلت ام القری و لکعبة مدامع فی المیزاب تسکب فی الحجر

گویی مادر شهرها (مکه) سوگوار شده و کعبه از طریق ناودانش، بر این فاجعه اشک می‌ریزد.

نکته ادبی: ام‌القری لقب مکه است و المیزاب ناودان کعبه است.

بکت جدر المستنصریة ندبة علی العلماء الراسخین ذوی الحجر

دیوارهای مدرسه مستنصریه در سوگِ عالمانِ راسخ و خردمندِ خود، مویه می‌کنند.

نکته ادبی: مستنصریه از بزرگترین مراکز علمی بغداد بوده است.

نوائب دهر لیتنی مت قبلها ولم ار عدوان السفیه علی الحبر

ای کاش پیش از آنکه این فاجعه رخ دهد و پیش از آنکه ستمِ نادانان را بر دانشمندان ببینم، مرده بودم.

نکته ادبی: الحبر به معنای عالم و دانشمند است.

محابر تبکی بعدهم بسوادها و بعض قلوب الناس احلک من حبر

مرکب‌دان‌ها پس از رفتنِ آنان از سیاهیِ خود می‌گریند، در حالی که دل‌های برخی مردمان از مرکب نیز سیاه‌تر است.

نکته ادبی: استعاره سیاهی مرکب برای غم.

لحا الله من یسدی الیه بنعمة و عند هجوم الناس یألف بالغدر

خدا لعنت کند کسی را که چون به او نیکی و نعمتی داده شود می‌پذیرد، اما هنگام هجومِ سختی‌ها، به خیانت و بی‌وفایی روی می‌آورد.

نکته ادبی: لحا الله دعایی است به معنای لعنت خدا بر او باد.

مررت بصم الراسیات اجوبها کخنساء من فرط البکاء علی صخر

از کنار کوه‌های استوار گذشتم و در میان آن‌ها می‌گشتم؛ گویی خنساء هستم که از شدت گریه بر برادرش (صخر) بی‌آرام شده است.

نکته ادبی: اشاره اساطیری به خنساء، شاعر زن عرب که در سوگ برادرش صخر بسیار گریست.

ایا ناصحی بالصبر دعنی و زفرتی اموضع صبر و الکبود علی الجمر؟

ای ناصح و خیرخواه من، مرا به صبر دعوت مکن و بگذار با ناله و فریادم باشم؛ آیا هنگامه‌ای که جگر آدمی بر آتش است، جای شکیبایی است؟

نکته ادبی: استعاره کبد بر آتش برای شدت غم.

تهدم شخصی من مداومة البکا و ینهدم الجرف الدوارس بالمخر

پیکر من از مداومت در گریه فرو ریخت و ضعیف شد؛ همان‌گونه که ساحلِ فرسوده در اثر جریان آب فرو می‌ریزد.

نکته ادبی: تشبیه پیکر به جرف (ساحل رود) برای نشان دادن ضعف و فرسودگی.

وقفت بعبادان ارقب دجلة کمثب دم قان یسیل الی البحر

در آبادان ایستادم و دجله را نگریستم؛ که همچون خونی غلیظ و سرخ به سوی دریا روان بود.

نکته ادبی: آبادان مکان جغرافیایی در جنوب عراق/خوزستان.

وفائض دمعی فی مصیبة واسط یزید علی مد البحیرة والجزر

و سیلاب اشک من در این مصیبتِ واسط، از مد و جزرِ دریا نیز پیشی گرفت و فزونی یافت.

نکته ادبی: واسط نام شهری تاریخی در عراق است.

فجرت میاه العین فازددت حرقة کما احترقت جوف الدما میل بالفجر

آب چشمم روان شد و در عین حال سوزش درونم بیشتر گشت؛ چنان‌که گویی درون خون از شدتِ سپیده‌دمِ این بلا، به آتش کشیده شده است.

نکته ادبی: توصیف حس آمیزیِ سوزش و گریه.

ولا تسألنی کیف قلبک والنوی جراحة صدری لاتبین بالسبر

از من مپرس که بر دلت چه گذشت و این دوری چه کرد؛ زخم‌های سینه من چنان عمیق است که با آزمایش و کاوش ظاهری، عمق و کیفیتش آشکار نمی‌شود.

نکته ادبی: السبر در پزشکی به معنای کاوش زخم با میل است.

و هب ان دارالملک ترجع عامرا و یغسل وجه العالمین من العفر

فرض کن که دوباره شهر پادشاهی آباد شود و چهره جهان از غبار این ویرانی شسته شود.

نکته ادبی: دارالملک اشاره به بغداد است.

فاین بنوالعباس مفتخر الوری ذوو الخلق المرضی و الغرر الزهر

اما فرزندان عباس (خلفای عباسی) که افتخار مردمان بودند و از اخلاق پسندیده و چهره‌های نورانی برخوردار بودند، اکنون کجایند؟

نکته ادبی: الغرر الزهر استعاره از چهره‌های درخشان و شریف.

غدا سمرا بین الانام حدیثهم وذا سمر یدمی المسامع کالسمر

حکایت آنان در میان مردمان تنها به داستانی شنیدنی تبدیل شد؛ داستانی که همچون حکایت‌های شبانه، گوش‌ها را از شنیدنش آزرده و خونین می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه سمر به معنای داستان شبانه و افسانه.

و فی الخبر المروی دین محمد یعود غریبا مثل مبتداء الامر

و در حدیثِ روایت‌شده آمده است که آیین محمد (ص) در آخرالزمان، همانند آغاز ظهورش، غریب و تنها خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی: بَدَأَ الْإِسْلَامُ غَرِيبًا وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا.

ااغرب من هذا یعود کمابدا و سبی دیارالسلم فی بلدالکفر؟

آیا غربتی عجیب‌تر از این وجود دارد که دین همان‌گونه بازگشته که آغاز شده، و مردمانِ سرزمین‌های امن (اسلامی) در بلاد کفر اسیر شوند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن اوج فاجعه.

فلا انحدرت بعد الخلائف دجله و حافاتها لا اعشبت ورق الخضر

پس ای کاش پس از رفتن خلفا، آب دجله دیگر جریان نیابد و در حاشیه‌های آن هیچ گیاه و سبزه‌ای نروید.

نکته ادبی: نفرین شاعرانه بر طبیعت در سوگ بزرگان.

کان دم الاخوین اصبح نابتا بمذبح قتلی فی جوانبها الحمر

گویی خونِ کشته‌شدگان در کناره‌های سرخ‌فامِ دجله، مانند گیاهی روییده است (که یادآور قتل‌عام است).

نکته ادبی: تصویرسازی هولناک از خون به جای گیاه.

بکت سمرات البید و الشیح و الغضا لکثرة ماناحت اغاربة القفر

درختان سدر و گیاهان بیابان از شدتِ نوحه‌گریِ بیابان‌نشینان بر این مصیبت، گریستند.

نکته ادبی: انسان‌انگاری طبیعت (تشخیص) در همدردی با انسان‌ها.

ایذکر فی اعلی المنابر خطبة و مستعصم بالله لم یک فی الذکر

آیا بر فراز منبرها هنوز خطبه خوانده می‌شود، در حالی که نامِ «مستعصمِ بالله» در یادها فراموش شده است؟

نکته ادبی: مستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی است.

ضفادع حول الماء تلعب فرحة اصبر علی هذا و یونس فی القعر؟

قورباغه‌ها در پیرامونِ آب با شادی بازی می‌کنند؛ آیا می‌توانم این منظره را ببینم و تحمل کنم که او (خلیفه) در زیرِ خاک و در قعر گودال آرمیده است؟

نکته ادبی: تضاد میان بازی قورباغه‌ها و مرگ خلیفه.

تزاحمت الغربان حول رسومها فاصبحت العنقاء لازمة الوکر

کلاغ‌ها (دشمنان پست) بر آثار و خرابی‌ها جمع شدند و «عنقا» (نماد والایی و شکوه) گوشه‌نشین و در لانه پنهان شد.

نکته ادبی: نمادپردازی: کلاغ برای دشمنان، عنقا برای والامقامان.

ایا احمد المعصوم لست بخاسر و روحک والفردوس عسر مع الیسر

ای احمدِ معصوم (خطاب به شهید)، تو بازنده نیستی؛ چرا که روح تو در فردوسِ برین جای دارد و سختیِ دنیا با آسانیِ آخرت درآمیخته است.

نکته ادبی: خطاب به شهید برای تسلی.

و جنات عدن خففت بمکارة فلابد من شوک علی فنن البسر

و بهشتِ جاودان به دشواری و سختی‌ها به دست می‌آید؛ همان‌گونه که برای چیدن خرمایِ نارس، ناگزیر باید با خارِ شاخه‌ها مواجه شد.

نکته ادبی: تمثیل چیدن خرما برای رسیدن به بهشت.

تهناء بطیب العیش فی مقعد الرضا ودع جیف الدنیا لطائفة النسر

در جایگاهِ رضوان الهی به زندگیِ پاکیزه شاد باش و مردارِ این دنیا را برای لاشخورها باقی بگذار.

نکته ادبی: استعاره دنیا به جیفه (مردار) برای تحقیر دنیا.

ولا فرق ما بین القتیل و میت اذاقمت حیا بعد رمسک والنخر

اگر پس از مرگ و پوسیدن استخوان‌ها، نزدِ پروردگار حیاتی دوباره یافته‌ای، دیگر میانِ «کشته‌شدن» و «مرگ طبیعی» تفاوتی نیست.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن درباره شهیدان که نزد خدا زنده هستند.

تحیة مشتاق و الف ترحم علی الشهداء الطاهرین من الوزر

درودِ مشتاقانه و هزاران رحمتِ الهی بر شهیدانی که از هرگونه گناه پاک و منزه هستند.

نکته ادبی: دعای خیر برای شهدا.

هنیا لهم کأس المنیة مترعا و ما فیه عندالله من عظم الاجر

گوارایشان باد جام مرگ که به تمامی نوشیدند؛ چرا که نزد خداوند پاداشی عظیم برای آنان مهیاست.

نکته ادبی: توصیف شهادت به نوشیدن جام مرگ.

«فلا تحسبن الله مخلف وعده» بان لهم دارالکرامة والبشر

«هرگز مپندار که خداوند وعده‌اش را خلف می‌کند»؛ چرا که برای آنان جایگاهِ کرامت و بشارت الهی حتمی است.

نکته ادبی: تضمین بخشی از آیه ۴۷ سوره ابراهیم.

علیهم سلام الله فی کل لیلة بمقتلة الزورا الی مطلع الفجر

درودِ خداوند بر آنان باد، در هر شب که در محلِ قتلگاهِ (زوراء - بغداد)، تا سپیده‌دمان.

نکته ادبی: الزوراء نام قدیمی و مشهور بغداد است.

اابلغ من امر الخلافة رتبة هلم انظروا ما کان عاقبة الامر

آیا مقامی بالاتر از خلافت وجود دارد؟ بیایید و بنگرید که عاقبتِ این کار به کجا انجامید.

نکته ادبی: تأکید بر عبرت‌آموزی از تاریخ.

فلیت صماخی صم قبل استماعه بهتک اساتیر المحارم فی الاسر

ای کاش پیش از شنیدنِ خبرِ هتکِ حرمتِ زنانِ خاندانِ خلافت در اسارت، گوش‌هایم کر می‌شد.

نکته ادبی: اساتیر به معنای داستان‌ها و حرمت‌هاست.

عدون حفایا سبسبا بعد سبسب رخائم لایسطعن مشیا علی الحبر

آن‌ها پابرهنه و دوان‌دوان، صحرا به صحرا کشانده شدند؛ زنانی که چنان لطیف بودند که حتی بر زمین نرم و هموار نیز نمی‌توانستند به راحتی راه بروند.

نکته ادبی: توصیف شدتِ عذاب اسارت برای زنان اشرافی.

لعمرک لو عاینت لیلة نفرهم کأن العذاری فی الدجی شهب تسری

به جانت سوگند که اگر شبِ رفتنِ آن‌ها را می‌دیدی، گویی که آن بانوان در دلِ تاریکیِ شب، همچون ستارگانِ درخشان در حرکت بودند.

نکته ادبی: استعاره عذاری (دوشیزگان) به ستارگان.

و ان صباح الاسر یوم قیامة علی امم شعث تساق الی الحشر

و صبحِ آن روزِ اسارت، گویی روزِ رستاخیز بود برای امت‌هایی پریشان‌حال که به سوی میدانِ حشر رانده می‌شدند.

نکته ادبی: تشبیه صحنه اسارت به قیامت.

و مستصرخ یا للمرة فانصروا و من یصرخ العصفور بین یدی صقر؟

کسی که فریاد می‌زند و کمک می‌طلبد، کیست؟ مگر گنجشک در برابر چنگالِ شاهین، پناهی دارد؟

نکته ادبی: تمثیل عجز و ناتوانی.

یساقون سوق المعز فی کبد الفلا عزائز قوم لم یعودن بالزجر

آن‌ها را مانند گوسفندان در دلِ بیابان می‌رانند؛ زنانِ باوقار و اصیلی که هرگز به تندی و خشونت عادت نداشتند.

نکته ادبی: تشبیه اسیران به گوسفند.

جلبن سبایا سافرات وجوهها کواعب لم یبرزن من خلل الخدر

آن‌ها را به اسارت آوردند، با چهره‌هایی که از پرده حجاب برون افتاده بود؛ دخترانِ جوانی که هرگز از پشت پرده‌سرا بیرون نیامده بودند.

نکته ادبی: کواعب جمع کعاب به معنای دختر جوان و نو رسیده.

و عترة قنطوراء فی کل منزل تصیح باولاد البرامک من یشری؟

و نسلِ مغول (قنطورا) در هر منزل فریاد می‌زنند که چه کسی این خاندانِ بزرگوار را می‌خرد؟

نکته ادبی: قنطوراء لقب مادر ترک‌تباران در فرهنگ ادبی آن دوره است.

تقوم و تجثو فی المحاجر و اللوی و هل یختفی مشی النواعم فی الوعر؟

آن‌ها راه می‌روند و گاهی از خستگی به زانو در می‌آیند؛ آیا راه رفتنِ زنانِ لطیف در این مسیرهای ناهموار پنهان می‌ماند؟

نکته ادبی: اشاره به رنج مسیر طولانی اسارت.

لقد کان فکری قبل ذلک مائزا فاحدث امر لایحیط به فکری

ذهن و اندیشه من پیش از این وقایع، روشن و متمایز بود، اما امری رخ داد که عقلِ من تواناییِ احاطه بر آن را ندارد.

نکته ادبی: بیانِ بهت‌زدگی در برابر فاجعه.

و بین یوی صرف الزمان و حکمه مغللة ایدی الکیاسة والخبر

و میانِ حکمِ روزگار و قضای الهی، دستانِ کیاست و دانشِ انسان بسته شده است (و راه چاره‌ای نیست).

نکته ادبی: پایان‌بندی با پذیرش تقدیر و عجز بشر.

وقفت بعبادان بعد صراتها رأیت خضیبا کالمنی بدم النحر

در عبادان پس از وقایع سهمگین، منظره‌ای دیدم که از کثرت خون‌ریزی، همچون قربانیِ ذبح‌شده‌ای در خون غوطه‌ور بود.

نکته ادبی: «خضیب» صفت مشبهه به معنای آغشته به خون است.

محاجر ثکلی بالدموع کریمة و ان بخلت عین الغمائم بالقطر

چشمانِ اندوهگینِ سوگواران با اشک‌های خود سخاوت می‌ورزند، حتی اگر ابرهای آسمان از باریدن بخل ورزند.

نکته ادبی: آرایه تضاد میان «بخلت» و «سخاوت» (تلویح) برای نشان دادن شدت گریه.

نعوذ بعفوالله من نار فتنة تأحج من قطر البلاد الی قطر

از آتشِ فتنه و آشوبی که از این کرانه تا آن کرانه زبانه می‌کشد، به عفو و بخشش خداوند پناه می‌بریم.

نکته ادبی: «تأجج» به معنای شعله‌ور شدن و زبانه کشیدن آتش است.

کان شیاطین القیود تفلتت فسال علی بغداد عین من القطر

گویی شیاطینِ دربند، زنجیر گسسته‌اند و در بغداد، چشمه‌ای از خون جاری گشته است.

نکته ادبی: اشاره به هجوم و آشوب که به رهایی شیاطین تشبیه شده است.

بدا و تعالی من خراسان قسطل فعاد رکاما لایزول عن البدر

گرد و غباری سهمگین از سمت خراسان برخاست و چنان انبوه شد که گویی ماه را در کام خود فرو برد و پنهان کرد.

نکته ادبی: «قسطل» به معنای گرد و غبار میدان جنگ است.

الام تصاریف الزمان و جوره تکلفنا ما لانطیق من الاصر

تا کی باید جور زمانه را تحمل کنیم و بارهایی را بر دوش کشیم که طاقتِ آن را نداریم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ شکایت از بی‌عدالتیِ روزگار.

رعی الله انسانا تیقظ بعدهم لان مصاب الزید مزجرة العمرو

خداوند آن کسی را رحمت کند که از سرنوشتِ دیگران پند گرفت؛ چرا که مصیبتِ زید، هشداری برای عمرو است.

نکته ادبی: به کارگیری ضرب‌المثل عربی مشهور برای بیان عبرت‌گیری.

اذا ان للانسان عند خطوبه یزول الغنی، طوبی لمملکة الفقر

زمانی که در کشاکشِ حوادث، ثروت از کف می‌رود، خوشا به حالِ پادشاهیِ فقر که از دغدغه‌های آن آسوده است.

نکته ادبی: پارادوکس (تناقض)ِ لطیف در «مملکت فقر» برای ستایشِ بی‌نیازی.

الا انما الایام ترجع بالعطا ولم تکس الا بعد کسوتها تعری

روزگارِ فریبنده، نعمت‌ها را پس می‌گیرد و هیچ‌کس را نمی‌پوشاند مگر آنکه پیش‌تر او را عریان کرده باشد.

نکته ادبی: اشاره به دگرگونیِ احوال (چرخشِ روزگار).

ورائک یا مغرور خنجر فاتک و انت مطاط لا تفیق و لاتدری

ای فریب‌خورده، پشت سرت خنجری مرگبار در کمین است و تو در غفلت و بی‌خبری غوطه‌وری.

نکته ادبی: استعاره از مرگِ ناگهانی و غفلتِ آدمی.

کناقة اهل البد وظلت حمولة اذا لم تطق حملا تساق الی العقر

مانند شتری که اگر بار را تحمل نکند، به سوی قربانگاه برده می‌شود؛ انسان نیز اگر از زیر بارِ تکلیفِ حق شانه خالی کند، به نابودی کشیده می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه زندگی به حیوانی که سرنوشت محتوم دارد.

وسائر ملک یقتفیه زواله سوی ملکوت القائم الصمد الوتر

هر پادشاهی و حکومتی سرانجام زوال می‌پذیرد، جز ملکوت خداوند که یگانه و جاویدان است.

نکته ادبی: تاکید بر فناپذیریِ حکومت‌های انسانی در برابر پایداریِ الهی.

اذا شمت الواشی بموتی، فقل له رویدک ماعاش امرو الدهر

اگر بدخواه از مرگ من شادمان شد، به او بگو آرام باش؛ مگر کسی در این دنیا جاودانه مانده است؟

نکته ادبی: «رویدک» خطابِ امر به معنای نرمی و تامل کن.

و مالک مفتاح الکنوز جمیعها لدی الموت لم تخرج یداه سوی صفر

ای که کلید گنجینه‌ها را داری، بدان که هنگام مرگ، دستان تو از همه چیز تهی خواهد بود.

نکته ادبی: تضاد میان «کلیدِ گنج‌ها» و «دستانِ خالی» هنگام مرگ.

اذا کان عندالموت لافرق بیننا فلا تنظرن الناس بالنظر الشزر

چون در هنگام مرگ تفاوتی میان ما نیست، پس با نگاهِ تکبر و حقارت به مردم منگر.

نکته ادبی: اشاره به برابرکنندگیِ مرگ (مساواتِ در مرگ).

و جاریه الدنیا نعومة کفها محببة لکنها کلب الظفر

دنیا همچون کنیزکی است که در ظاهر نرم‌خو و دلرباست، اما چنگال‌هایش همچون سگ، زخمی و خونین است.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به محبوبه‌ای خطرناک و فریبنده.

ولو کان ذو مال من الموت فالتا لکان جدیرا بالتعاظم والکبر

اگر ثروتمند می‌توانست از مرگ بگریزد، شاید حق داشت که تکبر بورزد و خودبزرگ‌بینی کند.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نفیِ هرگونه برتریِ ثروتمندان.

ربحت الهدی ان کنت عامل صالح وان لم تکن، والعصر انک فی خسر

اگر عمل صالح داری، هدایت را برده‌ای؛ وگرنه، سوگند به گذرِ زمان که تو در زیانی.

نکته ادبی: تلویح به سوره مبارکه «عصر» در قرآن کریم.

کما قال بعض الطاعنین لقرنه بسمر القنا نیلت معانقة السمر

همان‌طور که برخی در نبرد گفتند: با نیزه‌های بلند، هم‌آغوشیِ قهرمانان در میدانِ رزم حاصل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به نبردِ حماسی و پیروزی با ابزار جنگی.

امدخر الدنیا و تارکها اسی لدار غد ان کان لابد من ذخر

ای که دنیا را اندوخته می‌کنی، اگر لازم است چیزی برای فردا بیندوزی، آن را برای خانه آخرت آماده کن.

نکته ادبی: دعوت به توشه‌اندوزی برای ابدیت.

علی المرء عار کثرة المال بعده و انک یا مغرور تجمع للفخر

ثروت فراوان پس از مرگ، برای انسان ننگ است؛ ای فریب‌خورده، تو برای فخر و مباهات جمع می‌کنی.

نکته ادبی: توبیخِ کسانی که برای تظاهر و فخرفروشی مال جمع می‌کنند.

عفاالله عنا ما مضی من جریمة و من علینا بالجمیل من الصبر

خداوند از گناهان گذشته ما درگذرد و ما را به صبرِ زیبا یاری دهد.

نکته ادبی: طلبِ مغفرت و صبر از درگاه الهی.

وصان بلادالمسلمین صیانة بدولة سلطان البلاد ابی بکر

و خداوند سرزمین‌های مسلمانان را به واسطه حکومت سلطان ابوبکر محافظت فرماید.

نکته ادبی: ستایشِ حاکمِ وقت برای برقراری امنیت.

ملیک غدا فی کل بلدة اسمه عزیزا و محبوبا کیوسف فی مصر

پادشاهی که نامش در هر شهر، همچون یوسف در مصر، عزیز و محبوب است.

نکته ادبی: تشبیه سلطان به حضرت یوسف (ع) برای نشان دادنِ محبوبیت و نیک‌نامی.

لقد سعدالدنیا به دام سعده و ایده المولی بألویة النصر

دنیا به واسطه او سعادتمند گشته؛ خدایش او را با پرچم‌های نصرت یاری کند.

نکته ادبی: استعاره از «الویه» (پرچم‌ها) برای نشان دادن پیروزی.

کذلک تنشا لینة هو عرقها و حسن نبات الارض من کرم البذر

این‌گونه است که نهالی رشد می‌کند؛ زیباییِ گیاه زمین به پاکیِ بذر آن وابسته است.

نکته ادبی: تمثیل برای تاکید بر ریشه‌ی اصیل و نیکِ سلطان.

و لو کان کسری فی زمان حیاته لقال الهی اشدد بدولته أزری

اگر کسری (پادشاه ساسانی) در زمانِ ما بود، می‌گفت: پروردگارا، قدرتِ این پادشاه را افزون کن.

نکته ادبی: نام بردن از «کسری» برای تداعیِ شوکتِ پادشاهان کهن.

بشکرالرعایا صین من کل فتنة و ذلک ان اللب یحفظ بالقشر

با شکرگزاریِ مردم، کشور از فتنه در امان می‌ماند؛ همان‌طور که پوست، مغزِ میوه را حفظ می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه دقیقِ لایه‌ی محافظتی (پوست) برای حفظِ نظام.

یبالغ فی الانفاق والعدل و التقی مبالغة السعدی فی نکت الشعر

او در انفاق، عدالت و تقوا، چنان می‌کوشد که ادیبِ سعدی در نکته‌سنجیِ شعر.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادنِ دقت و کمال در کارِ سلطان.

و ماالشعر ایم الله لست بمدع و لو کان عندی ما ببابل من سحر

به خدا سوگند شعر من ادعا نیست؛ اگرچه جادویی به سانِ سحرِ بابل در آن باشد.

نکته ادبی: «سحرِ بابل» استعاره از فصاحت و بلاغتِ خیره‌کننده.

هنالک نقادون علما و خبرة و منتخبو القول الجمیل من الهجر

سخن‌سنجانِ آگاه و باخبر هستند که کلامِ زیبا را از سخنانِ بیهوده جدا می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به منتقدان و اهلِ فن که سره را از ناسره تشخیص می‌دهند.

جرت عبراتی فوق خدی کبة فانشأت هذا فی قضیة ما یجری

اشک‌هایم بر گونه‌ام جاری شد و این اشعار را در وصف وقایع جاری سرودم.

نکته ادبی: ارتباط عاطفی شاعر با اشعارش.

و لو سبقتنی سادة جل قدرهم و ما حسنت منی مجاوزة القدر

اگرچه بزرگانِ پیش از من سبقت گرفته‌اند، اما برای من شایسته نیست که از حدِ خود فراتر روم.

نکته ادبی: ادبِ شاعرانه در برابر پیشینیان.

ففی السمط یاقوت و لعل وجاجة و ان کان لی ذنب یکفر بالعذر

در این رشته‌ی سخن، یاقوت و مروارید هست؛ اگر گناهی از من سر زده، با عذرخواهی جبران می‌شود.

نکته ادبی: تمثیلِ جواهرات برای زیباییِ کلام.

و حرقة قلبی هیجتنی لنشرها کما فعلت نار المجامر بالعطر

سوزشِ قلبم مرا به نشر این اشعار واداشت، همان‌طور که آتشِ منقل، عطر را در فضا می‌پراکند.

نکته ادبی: تشبیه بسیار زیبا از دردِ دل که باعثِ سرودن شعر شده است.

سطرت و لولا غض عینی علی البکا لرقرق دمعی حسرة فمحا سطری

این‌ها را نوشتم و اگر چشمانم از گریه پر نمی‌شد، اشکم نوشته‌هایم را محو می‌کرد.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادنِ شدتِ اندوه.

احدث اخبارا یضیق بها صدری و احمل اصارا ینو بها ظهری

اخبارِ ناگواری می‌گویم که سینه‌ام از آن تنگ شده و باری را حمل می‌کنم که کمرم را خم کرده است.

نکته ادبی: استعاره از غم به بارِ سنگین.

ولا سیما قلبی رقیق زجاجه و ممتنع وصل الزجاج لدی الکسر

به‌ویژه که قلبم چون شیشه‌ای نازک است و شیشه چون شکست، پیوندش ناممکن است.

نکته ادبی: تشبیه دل به شیشه برای بیانِ حساسیت و آسیب‌پذیری.

ألا ان عصری فیه عیشی منکد فلیت عشاء الموت بادر فی عصری

دریغا که زندگی‌ام در این روزگار، آکنده از رنج است؛ کاش شبِ مرگ، زودتر در عصرِ من فرا می‌رسید.

نکته ادبی: آرزویِ مرگ به خاطرِ رنج‌های فراوانِ زمانه.

خلیلی ما احلی الحیوة حقیقة واطیبها، لولا الممات علی الاثر

ای دوست من، زندگی حقیقتاً شیرین و دلپذیر است، اگر سایه‌ی مرگ به دنبال آن نبود.

نکته ادبی: تاملِ فلسفی در بابِ تلازمِ زندگی و مرگ.

و رب الحجی لا یطمن بعیشة فلا خیر فی وصل یردف بالهجر

ای صاحب خرد، به هیچ زندگی‌ای نمی‌توان دل بست؛ چرا که وصالی که به هجران بینجامد، خیری ندارد.

نکته ادبی: منطقِ ناپایداریِ لذت‌های دنیوی.

سواء اذا مامت وانقطع المنی امخزن تبن بعد موتک ام تبر

هنگامی که بمیرم و آرزوها قطع شود، فرقی نمی‌کند که در خاکِ گور، کاه باشم یا طلا.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ارزشیِ دارایی‌ها پس از مرگ.