دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۴۶

سعدی
گر دولت و بخت باشد و روزبهی در پای تو سر ببازم ای سرو سهی
سهلست که من در قدمت خاک شوم ترسم که تو پای بر سر من ننهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نهایت تسلیم، شیفتگی و ارادت عاشق نسبت به معشوق است. در این فضای شاعرانه، عاشق چنان در برابر محبوب ذوب شده و منیت خود را از میان برده است که جان‌فشانی در راه او را نه‌تنها هزینه نمی‌بیند، بلکه آن را دستاوردی بزرگ و سعادتی برای بختِ بلند خود تلقی می‌کند.

مفهوم محوری در اینجا، طلبِ فنا شدن در معشوق است. در واقع عاشق به قدری تشنه دیده شدن یا همراهی معشوق است که حتی لگدمال شدن و خاک پای محبوب گشتن را نیز آرزویی بزرگ می‌پندارد و بیشترین ترسش این است که از سوی معشوق نادیده گرفته شود.

معنای روان

گر دولت و بخت باشد و روزبهی در پای تو سر ببازم ای سرو سهی

اگر اقبال و بخت با من همراه باشد و روزگار به مراد من بگردد، حاضرم جان و هستی خود را به پای تو فدا کنم، ای کسی که قامتی بلند و موزون همچون درخت سرو داری.

نکته ادبی: عبارت سرو سهی استعاره از قامت بلند، کشیده و موزون معشوق است و ترکیب سر باختن کنایه از نثار جان و فدا کردن زندگی در راه عشق است.

سهلست که من در قدمت خاک شوم ترسم که تو پای بر سر من ننهی

اینکه بخواهم در مسیر عشق تو خود را خوار و بی‌مقدار کنم و چون خاکی زیر پایت شوم، برایم بسیار آسان و گواراست؛ ترس و نگرانی من تنها از این است که نکند تو قدم بر سر من نگذاری و به من بی‌توجهی کنی.

نکته ادبی: ترکیب خاک شدن در قدم استعاره از نهایتِ فروتنی و از بین بردن غرورِ خود در برابر معشوق است. در اینجا نوعی پارادوکس عاطفی وجود دارد؛ عاشق مرگ خود را آسان می‌داند اما بی‌توجهی معشوق را رنجی بزرگ تلقی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو سهی

تشبیه قامت بلند و کشیده معشوق به درخت سرو که در ادبیات فارسی نماد زیبایی، راستی و موزون بودن است.

کنایه سر باختن

کنایه از فدا کردن جان و مرگ در راه رسیدن به معشوق.

مبالغه و کنایه خاک شدن در قدم

نشان‌دهنده نهایت فروتنی و تسلیم عاشق است که خود را به درجه‌ پست‌ترین چیز (خاک) می‌رساند تا به معشوق نزدیک باشد.